برچسب ها بـ ‘سلطه’

کرونا و بشریت 12

شنبه, 11 جولای, 2020

به قول آقای فاروق خضری در سایت عصر ایران:
تصورِ آمدن روزهایی که در آن رنج، بی ‌اعتمادی و ترس هم زمان در تمام نقاط دنیا بر انسان ها حکومت کند، به ذهن خطور نمی کرد. در طول تاریخ، با وجود نبود هیچ ابزاری در دنیا، انسان به همه چیز دست یافته است. نه تنها در زمین، بلکه آسمان را هم به زیر سلطۀ خود درآورده است. اما امروز این انسانِ قدرتمند، گرفتار ویروسی شده که تمامی امکانات، قدرت و توانایی های انسانی را زیر سوال برده است. کشورهایی که تنها ابزارهای نظامی را انبار کرده اند، حالا فهمیده اند که چقدر برای سلامت و بهداشت کوتاهی کرده اند و کمبود دارند.

خریداری و جمع آوری ابزار آلات نظامی در هر جامعه ای، نشانۀ این است که جنگ و خشونت در پس ذهن مردمان اش ریشه دوانده است. انسانی که دنیا را تسخیر کرده و خود را فرمانروا، دارنده و دانندۀ هر چیزی تصور می کند، اکنون پریشان و آشفته است.

اکنون مرزها کوتاه و کوچک شده اند. دور هر انسانی مرز و دیواری کشیده شده است تا مقهور چیزی نشود که قابل دیدن نیست.
ویروس کرونا باید منجر به بازاندیشی شود. بازاندیشی در تمامی باورها، ارزش ها، بینش ها و حتی زندگی انسان ها. همچنان که گوستاو لوبون می گوید «تحول در بینش و ارزش و باور، مهمتر از تحولات تاریخی است». بازاندیشی یعنی تغییر و تحول. کرونا ارزش بعضی چیزها را بالا برده است. به طور مثال: امنیت، اعتماد، سلامتی، شادی، امید و زندگی. رقص و شادی ای که گاهی قبح شمرده می شد، اکنون مایۀ امید تلقی می شود و فیلم آن دست به دست می چرخد. شاید ارزش برخی چیزها هم پایین آمده باشد اما نیازی به پرداختن به آن نیست

نقد و تحلیل جباریت 42

یکشنبه, 21 ژوئن, 2020

البته هر نظام خودكامه اي دشمنان خارجي نيز دارد و از اين رو عنصر نفرت و كينه را از قبل در اختيار دارد. حاكم خودكامه تلاش مي كند همانند دشمن داخلي كه تحت تعقيب و مراقبت اوست، نوعي دشمن خارجي انتخاب كند كه ضعيف باشد تا مبادا تحريكات و مبارزه طلبي او به نتايج ناگواري بيانجامد . اگرچه حاكم خودكامه در ايجاد تسهيلات زندگي و حل مشكلات معيشتي مردم موفقيت چنداني ندارد، اما در يافتن و رونق دادن دشمني و كينه و ايجاد شرايط ابراز شك و ترديد هزينة فراواني مي كند . ازاين رو گروه بزرگ تحقيرشدگان با هر وسيله اي كه بتوانند تلاش مي كنند تا صورت و ظاهر باورهاي خود را حفظ كنند و گاه در اين كار چنان تفريط مي كنند و سخنان و دلايلي را مي پذيرند كه در شرايط عادي زندگي شخصي خود بدون شكل چنين استدلال هايي را به سخره مي گيرند . دقت شود كه اين نوع رفتار به معناي تظاهر و رياكاري نيست، بلكه دليل اصلي باور آن ها به چنين چيزهاي بي معني آن است كه آن ها به خوبي مي دانند كه تظاهر به باور داشتن آن ها بسيار كم خطرتر از ابراز شك و ترديد است.
هر آدم عاقلي حاضر است كه به باج گيري كه سر راهش را گرفته و تمام اموالش را طلب مي كند و لولة تفنگش را به روي او نشانه رفته بگويد كه تمام آن اموال را خود با كمال ميل به او هديه مي كند و هيچ ادعايي هم ندارد. پس اگر انسان مجبور باشد كه زير سلطة حاكم مستبد زندگي كند،كم كم و به طور ناخودآگاه چنان به انحطاط مي رود كه خود او نيز درستي وصحت آنچه را انجام مي دهد تأييد مي كند، چرا كه انسان فقط اگر يك بارهم كه شده در تنهايي با خود به آن دروغ به چشم حقيقت بنگرد و آن را بپذيرد، باري از دوش ضمير خودآگاهش برداشته شده و زندگي آسان ترمي گذارد. تا زماني مي توان گفت انسان در حال تظاهر و رياكاري است كه هنوز در درونش توان، جسارت و ميل لازم براي دست يابي به حقيقت راحفظ كرده باشد . اما هنگامي كه اين جرأ ت را نيز از دست داد ديگرظاهرسازي چه ضرورتي دارد؟ در چنين شرايطي است كه اگر او به حقيقت برخورد كند، چنان واكنش نشان مي دهد كه “من شما را نمی شناسم” و در
حقيقت دروغ هم نگفته است . هر چه حاكم خودكامه به مراتب بالاتري صعود كند انسان هاي تحت حاكميتش به مراتب پايين تري سقوط مي كنند وبدين ترتيب با گسترش و تسلط ترس و هراس بر تمامي عرصه هاي زندگي، آدمي با حقيقت و صداقت نيز بيگانه مي شود.

بشریت و کرونا 4

شنبه, 16 می, 2020

در حالی که فطرتی که خداوند در وجود انسان به ودیعه گذاشته ،هرگز موافق و همراه با این جریان نامهربان و خشن تاریخی نبوده است و همواره آسمان سرخ رنگ تاریخ بشریت از ستارگان درخشان متعددی برخوردار بوده است که به دنبال راه فراری از این وضعیت بوده اند و از همینجاست که جلوه های متعدد و مختلف تلاش انسان برای ارائه راه برون رفت از این بیماری مهلک “اجتماعات بشری” و یا حتی فراموشی آن برای لحظاتی آغاز گردیده است.آدمی به طور غریزی به دنبال خوشبختی و آسایش و آرامش و زیبایی است و در این راه تلاش می کند.شریعت ،طریقت ،علوم تجربی، فلسفه، هنر، عرفان ………جلوه های مختلفی از اینگونه تلاشهاست در صورتی که پدیدآورندگان این جلوه ها قبل از هرچیز بر نفس خود سلطه پیدا کرده باشند و از خود و وظیفه انسانی خود ، آگاهی پیدا کرده باشند. اما همانگونه که قبلا گفته شد اینها ستارگانی چند در آسمان بزرگ بشریت هستند و اکثریت مردم شیفته دعوت قدرتمندان جهان و سردمداران نظم نوین جهانی برای کام گرفتن هرچه بیشتر از دوران کوتاه عمر خود در جهان هستند و این مطلب باعث انحراف بشریت از فطرت الهی و ذاتی خود شده و جهان را هر روز بیش از روز پیش به سمت نابودی فرهنگی و اخلاقی و زیست محیطی می برد.
کرونا یکی از نتایج همین تلاش ما برای نابودی خودمان می باشد. گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست.

مقالات 35

یکشنبه, 10 ژانویه, 2016

رابطه استقلال و آزادی 3

اما در رابطه با “آزادی” به دو نکته نیز اشاره باید کرد:

اول اینکه آزادی هم مانند “حق” گرفتنی است و نه دادنی.تاریخ بشریت در همه جای دنیا ثابت نموده که هیچ گاه اصحاب “زور” و “زر” و “تزویر” از رویای سلطه بر مردم و سرنوشت ملتها به سود خود،دست برنداشته اند و همواره این در گرانبهای جوامع بشری را باید با از جان گذشتگی ها و مبارزات و تقلای زیادی به دست آورد.

دوم اینکه نگهداری “آزادی” از به دست آوردن آن مشکلتر است.مصادیق زیادی در تاریخ جوامع بشری وجود دارد که  آزادی را به سختی به دست آورده اند و به آسانی از دست داده اند.و این هم در ادامه همان رویای شوم  اصحاب زر و زور و تزویر ،رخ می دهد که آنان همیشه در پی کسب “قدرت سلطه گرانه” بر بشریت بوده و هستند و خواهند بود و این داستان تا بشریت هست،ادامه دارد.

در همین رابطه دکتر اسلامی در کتاب روزها،جلد چهارم می فرمایند:

ایرانی دارای استعداد و هوش بود،اما زمینه ابراز استعداد و افکندن هوش در مسیر درست در برابرش نبود.به نظر من یک علت آن بوده که محیط امن وجود نداشته،و به او مجال انتخاب مسیر داده نشده .علت دیگر آن بوده که دستخوش دوگانگی فکر بوده.مغزش مانند خورجینی بوده که در یک لنگه اش یک متاع و در لنگه دیگر متاع دیگری قرار داشته است.

در جایی دیگر در  “ماجرای پایان ناپذیر حافظ”،این ادیب دردمند ،چنین می نویسد که:

گویا کار دنیا از این مرحله گذشته است که نام گذاری هایی چون چپ و راست یا مذهبی و لاییک یا پارلمانی و دیکتاتوری،آن را چنانکه باید معرفی کند.حتی دموکراسی هم مفهوم عملی اطمینان بخشی ندارد.دنیا محتاج یک راه حل مجموعی است.اسم گذاری ،یک بخش را معرفی می کند و بخش دیگر را مهمل می گذارد.اگر بخواهند ، باید از الفبا، از پایه ها شروع کنند و مفاهیم را از نو معنی نمایند : عدالت،آزادی،آسایش،امنیت،شرف انسانی و…….

و خدا می داند که چقدر این برداشت ایشان از وضعیت کنونی جهان درست است!و خلاصه مدت هاست که به نظر می رسد که باید فلک را سخت شکافت و طرحی نو درانداخت.

ایران و ایرانی 56

چهار شنبه, 23 اکتبر, 2013

یکی از آثار مهم ایرانی که پس از دولت ساسانی برجای ماند،تشکیلات اداری این دولت بود.ایرانیان در طی چندین قرن فرمانروایی خود در این رشته به پیشرفت هایی نائل شده و برای اداره دولت پهناور خود راه و رسم نیکویی نهاده بودند.دولتهایی که پس از ایشان در این کشور یا سرزمین های مهاجر آن به روی کار آمدند همه دولت ساسانی را سرمشق خود قرار دادند،و خلفای اسلامی قبل از همه به اهمیت این دولت و آثار برجسته ای که از آن برجای مانده بود پی برده و در تشکیلات خود از آن استفاده بسیار کردند.

اعراب در تمام دوره ای تاریخی خود این نخستین باری بود که با پیشرفت اسلام دولتی نیرومند تشکیل داده بودند.مجاهدان صحرا نشین برای اداره چنین دولتی نه خود سررشته ای داشتند و نه تجارب تاریخی ایشان بدان ها کمکی می کرد.از این رو ناچار بودند که در سازمان اداری دولت خود از دیگران پیروی کنند.و چون دولت ساسانی ایران تنها دولتی بود که بیش از چهار قرن بر این بخش از شرق فرمان رانده و امپراتوری بزرگی را اداره کرده بود،و از طرف دیگر در میان ملتهای اسلامی ایرانیان یگانه ملتی بودند که به واسطه آشنایی با فنون مملکت داری می توانستند زمام کارهای خلافت را در دست گیرند از این رو جای تعجب نبوده اگر سیاستمداران اسلامی سازمان دولت ساسانی را نمونه برجسته تشکیلات اداری شمرده و در هر گام از ایشان پیروی کرده اند.

همین امر را پس ازیورش و سلطه مغول در ایران هم می توان مشاهده کرد.زیاد نگذشت تا پس از حاکم مغولی تمام رده های دیگر حکومتی(غیر از مناصب لشگری)توسط ایرانیان کاردانی چون خواجه نصیرالدین طوسی و….. اشغال گردند.

انشالله این بار بشود…….

شنبه, 5 اکتبر, 2013

تا سی و پنج سال پیش کاملا تحت سلطه آمریکایی ها بودیم و همه برنامه ریزی های فرهنگی و اقتصادی ما توسط آنان صورت می پذیرفت.

از ابتدای انقلاب اسلامی این وضعیت صد و هشتاد درجه تغییر کرد و آمریکا ،هرچه در توان داشت کرد تا نظام حاکم را آنقدر تضعیف نماید تا از بین برود.هنوز طنین سخنان وزیر خارجه “واین برگر” در گوشم هست که می گفت:ما باید ریشه های اقتصادی ایران را بخشکانیم تا از بین برود.

حال چند روزی است که زمزمه ها و بعضی دیدارها و جلسات،حکایت از امکان ارتباطی دوباره می نماید.آیا به اندازه کافی عاقل با تجربه شده ایم که در همه حال و در رابطه با هرکس،فقط و فقط در اندیشه منافع ملی و مصلحت این مردم سرافراز و نجیب باشیم؟

چنین باد.

ایران و ایرانی 30

یکشنبه, 18 نوامبر, 2012

با بررسی مطالب گذشته پی می بریم که انحطاط فرهنگی ما نه یکباره که در طول صدها سال و با شکست های پی درپی در مقابل اقوام دیگر مهاجم و سلطه فرهنگی آنان شکل گرفته است.

در حقيقت، علت عقب ماندگی های تاريخی و اجتماعی-فرهنگی ايران را می توان با اينگونه حملات مرگبار و هجوم های ويرانگر توضيح داد:
حملهء آشوربانيپال به ايران(646 ق. م)، حملهء اسکندر(334 ق. م)، حملهء اعراب(637 م)، حملهء ترکان غزنوی(999 م)، حملهء ترکان سلجوقی(1030 م)، حملهء ترکان قراختائی (1141 م)، حمله ترکمانان غُزّ(1156 م)، حملهء مغولها(1120 م)، حملهء تيمور(1381 م)، حملهء افغانها(1720 م) و دهها تهاجم خارجی ديگر و نيز جنگها و کشمکشهای اميران و شاهزادگان داخلی و دست بدست گشتن حکومتهای محلی – که با تاراج و کشتار و ويرانيهای فراوان همراه بودند – هر يک، سالها و قرنها جامعهء ايران را از رشد طبيعی، تحول اجتماعی و تکامل تاريخی بازداشتند. اين حملات و هجوم ها تأثيرات مخرب خود را بر شعور اجتماعی مردم ما باقی گذاشتند و باعث قطع رابطهء جامعه با بُعد تاريخی خويش گرديدند. به عبارت ديگر: اين حملات و هجوم ها -هر يک- شمشيری بودند که هر بار جامعهء ايران را از ريشه و گذشتهء خويش قطع کردند بطوريکه ما مجبور شديم -هر بار? از صفر آغاز کنيم: بدون هويت تاريخی، بی هيچ خاطره ای از گذشته، بی هيچ دورنمائی از آينده و … اين چنين است که ما اينک ميراث خوار تاريخ و فرهنگی هستيم که نيمی از آن معدوم، و نيمی ديگر مخدوش و مجعول گشته است.
مثلآ در باره حمله مغول به ايران(920 م) کافی است بدانيم که در نيشابور، دهها هزار تن و بقولی يک ميليون و هفتصد و چهل و هشت هزار نفر بقل رسيدند. مغول ها پس از سه روز قتل عام در نيشابور، هر کس را که زنده مانده بود کشتند و حکم شد تا آن شهر را چنان ويران کنند که بتوان در آن زراعت کرد بطوريکه “اثری از عمارات آن شهر باقی نماند”.
در مرو نيز قريب يک ميليون و سيصد هزار نفر کشته شدند و بقول جوينی: بهريک از سربازان مغول سيصد الی چهارصد مَروی برای کشتن رسيد و “چنان کشتار کردند که گودال ها از کشتگان انباشته شد و کوهها؛ پُشته و صحرا از خون عزيزان آغشته گشت… سيزده شبانه روز شمار کشتگان می کردند”.
در سمرقند، مغول ها ضمن قتل عام مردم، سی هزار مرد را به عنوان پيشه وری جدا نموده و آنان را بين سرداران و سربازان تقسيم کردند و سی هزار تن ديگر را بعنوان “حَشَر” برگزيدند.
در بخارا نيز تمامت شهر بمدت چند روز در آتش سوخت بطوريکه يکی از مردان بخارا -که از واقعه گريخته و به خراسان آمده بود- وضعيت بخارا را چنين تعريف می کرد: “آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند”.
جُرجانيه(پايتخت خوارزم) نيز در حملهء مغول بکلی ويران شد. اين شهر -که از آبادانی، کثرت جمعيت، رشد پيشه وری، حرفه و صناعت و داشتن کتابخانه ها و مدارس بزرگ از شهرهای بی نظير و معروف آن عصر بود- پس از هفت ماه مقاومت و دفاع دليرانهء مردم، سرانجام بدست مغول ها افتاد بطوريکه: “لشکر مغول به قوارير(شيشه ها)ی نفت، دور محلات می سوختند … و تمام خلق را کشتند … و آنچه ارباب حرفه و صناعت – زيادت از صد هزار نفر – را جدا کردند و آنچه کودکان و زنان جوان بود، برده ساختند و به اسيری بردند”. در خُجند نيز “محترفه و صُناع را معين کردند و جوانان را از ميان ديگران به حَشَر بيرون آوردند”. مغول ها، سدهای اطراف شهر جرجانيه را شکستند و شهر را به آب بستند بطوريکه رود جيحون از مسير عادی خود منحرف شد و تا سيصد سال بدريای خزر می ريخت.
در هرات حدود ششصد هزار تن کشته شدند و اين شهر – که از آبادترين و پرجمعيت ترين شهرهای ايران در آن عصر بود – بکلی ويران گرديد.
شهرهای ديگر ايران -بجز چند شهر- همگی بطور کلی با خاک يکسان شدند و مردم آنها قتل عام گرديدند.