برچسب ها بـ ‘سفره خالی’

آتش بدون دود 1

سه شنبه, 9 آوریل, 2013

نمی دانم تا چه حد با “نادر ابراهیمی” و کتاب هایش آشنا هستید؟

سرمایه بزرگی بود برای ادبیات معاصر کشور.خدا بیامرزدش و غرق رحمت خود نماید انشالله.

توصیه می کنم همه کتاب های او را بخوانید:تضادهای درونی،نامه هایی به همسرم،ابن المشاغل،مردی در تبعید ابدی و ده ها کتاب دیگر که هرکدام برای خود غنیمتی هستند و یاور بزرگی در تعالی شخصیت و تربیت روح آدمی،اما فکر می کنم که همه خوانندگان آثارش با من موافق باشند که گل سرسبد نوشته های او مجموعه هفت جلدی رمان “آتش بدون دود” می باشد.این مجموعه را بیش ده بار خوانده ام و باز هم همیشه عطش خواندن چندباره اش را دارم.

این بار تصمیم گرفتم در کنار خواندن مکررش جملاتی از این کتاب را در وبلاگ در چند بخش بیاورم تا شاید شما هم تصمیم به خواندنش بگیرید:

 

آتش بدون دود نمی شود،جوان بدون گناه

****************

ما را نگاه کن که به آزادی و سفره خالی قانعیم،اما آن ها همین را هم قبول نمی کنند.

شاید برای اینکه می دانند در آزادی،هیچ سفره ای خالی نمی ماند.

*****************

کشتن یک دروغ ،بسیار سخت تر از شکستن یک سپاه است.

*****************

عاشق برای گریستن، بهانه می خواهد

عاشق برای کشته شدن،بهانه نمی خواهد

*****************

خدا همیشه عاشق را می بخشد

به شرط اینکه به راستی عاشق باشد

******************

کسی که حرفی برای زدن دارد،اگر نمی خواهد به خدا خیانت کند،باید حرفش را بزند

حتی اگر برادری از او بخواهد که سکوت کند.

مبادا مستمندان را فراموش کنیم

پنجشنبه, 20 ژانویه, 2011

یاد دارم یک غروب سرد سرد

می گذشت از توی کوچه دوره گرد

دوره گردم کهنه قالی میخرم

کاسه و ظرف سفالی میخرم

دست دوم جنس عالی میخرم

گر نداری کوزه خالی میخرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی زد و بغضش شکست

اول سال است ؛ نان در سفره نیست

ای خدا شکرت ولی این زندگیست ؟

بوی نان تازه هوش از ما ربود

اتفاقا مادرم هم روزه بود

صورتش دیدم که لک برداشته

دست خوش رنگش ترک برداشته

سوختم دیدم که بابا پیر بود

بدتر از آن خواهرم دلگیر بود

مشکل ما درد نان تنها نبود

شاید آن لحظه خدا با ما نبود

باز آواز درشت دوره گرد

رشته ی اندیشه ام را پاره کرد

دوره گردم کهنه قالی میخرم

کاسه و ظرف سفالی میخرم

دست دوم جنس عالی میخرم

گر نداری کوزه خالی میخرم

خواهرم بی روسری بیرون دوید

آی آقا! سفره خالی می خرید ؟