برچسب ها بـ ‘سریانی’

ایران و ایرانی 18

یکشنبه, 26 آگوست, 2012

محققين و مورخين غربى كه به منابع مختلف تاريخى از يونانى و رومى و سريانى و ارمنى و عربى دست‏يافته‏اند-بعلاوه حفريات اخير كمك فراوانى در كشف حقايق تاريخى به آنها كرده است-اتفاق نظر دارند كه نظام طبقاتى ايران ريشه قديمى‏تر دارد.كريستن سن كه به همه اين منابع دست داشته و مدت سى سال در تاريخ ايران در زمان ساسانيان كار كرده است و شايد تاكنون هيچ كس به پاى او نرسيده باشد،در مقدمه كتاب  و همچنين در فصل دوم كتاب خود (مفصل در اين باره بحث مى‏كند.طالبان مى‏توانند به آن مراجعه نمايند.

كريستن سن مدعى است كه اصطلاح متداول مورخين اسلامى تحت عنوان‏«العظما»و«اهل البيوتات‏»و«الاشراف‏»كه از شخصيتهاى آن عهد و يا دوره‏هاى بعد ياد شده است،ترجمه ادبى كلمات پهلوى:«و اسپوهران‏»و«ازاذان‏»و«بزرگان‏»است .ما بحث‏خود را با استفاده از تحقيقات كريستن سن و ديگران به نظامات اجتماعى ايران در زمان ساسانيان اختصاص مى‏دهيم.

كريستن سن در فصل هفتم كتاب خود،تحت عنوان‏«نهضت مزدكيه‏»،احوال اجتماعى ايرانيان،طبقات جامعه،خانواده، حقوق مدنى ايران را به عنوان مقدمه مورد بحث قرار مى‏دهد.مى‏گويد:

«جامعه ايرانى بر دو ركن قائم بود:مالكيت و خون(نژاد).بنا بر نامه‏«تنسر»حدودى بسيار محكم،نجبا و اشراف را از عوام الناس جدا مى‏كرد.امتياز آنان به لباس و مركب و سراى و بستان و زن و خدمتكار بود…بعلاوه،طبقات از حيث مراتب اجتماعى درجاتى داشتند،هر كس را در جامعه درجه و مقامى ثابت‏بود.و از قواعد محكم سياست‏ساسانيان يكى اين را بايد شمرد كه هيچ كس نبايد خواهان درجه‏اى باشد فوق آنچه به مقتضاى نسب به او تعلق مى‏گيرد…قوانين ملكت‏حافظ پاكى خون خاندانها و حفظ اموال غير منقول آنان بود.در فارسنامه عبارتى است كه ظاهرا ماخوذ از«آيين نامگ‏»عهد ساسانيان است:«عادت ملوك فرس و اكاسره آن بودى كى از همه ملوك اطراف چون صين و روم و ترك و هند دختران ستدندى و پيوند ساختندى و هرگز هيچ دختر بديشان ندادندى،دختران را جز با كسانى كه از اهل بيت ايشان بودند مواصلت نكردندى‏».نام خانواده‏هاى بزرگ را در دفاتر ثبت مى‏كردند.دولت‏حفظ آن را عهده‏دار بود و عامه را از خريدن اموال اشراف منع مى‏كرد.با وجود اين قهرا بعضى خانواده‏هاى نجيب به مرور زمان منقرض مى‏شدند…در ميان طبقات عامه تفاوتهاى بارزى بود.هر يك از افراد مقامى ثابت داشت و كسى نمى‏توانست‏به حرفه‏اى مشغول شود مگر آنچه از جانب خدا براى آن آفريده شده بود.»

اولین فیلسوف اسلام

دوشنبه, 14 فوریه, 2011

در فلسفه اسلامی اولین نام در خشان عبارت بود از یعقوب بن اسحق کندی یک عرب  خالص از خانواده امراء کنده.

کندی را – چنانکه ابن الندیم  می گوید – فیلسوف العرب می خوانده اند . با آنکه ظاهراً غیر از فلسفه درعلوم مختلف تألیفات داشته است از آثار او چندان چیزی نمانده. وی که از خاندان اشراف و امراء عرب بود در کوفه ،بغداد و بصره می زیست و چون با علوم یونانی، ایرانی، و هندی آشنائی تمام داشت.به امر مأمون خلیفه مأمور شد کتب حکمت را از یونانی یا سریانی نقل کند . در اواخر عمر مورد تعقیب واقع گشت و ظاهراً به اتهام تمایل به اعتزال درعهد متوکل کتابخانه اش  مصادره شد .

کندی تألیفاتش بالغ بردویست و هفتاد مجلد  می شد که حتی از یک دهم ازآ ن هم امروز نشانی نمانده است . قسمتی از آثار او در قدیم به لاتینی ترجمه شد و از بعضی آثارش فقط ترجمه لاتینی باقی است .تأثیر فکر نوافلاطونی درین آثار برآمد فلسفه ارسطو را با حکمت افلاطون تلفیق کند. درست است که کندی در اواخر عمربه محنت افتاد اما تأثیر وجود او درنشر علوم عقلی بین مسلمین بسیاربود و شاید بتوان گفت گرایش به تحقیق تجربی هم بوسیله آثار علمی او از دنیای اسلام به اروپای غربی راه یافت ، در حکمت، کار کندی را فارابی دنبال کرد .