برچسب ها بـ ‘سریال’

ایران و ایرانی 58

چهار شنبه, 8 ژانویه, 2014

حتما تمامی مردم شهر نشین ما با ادعاهای عجیب و غریب کسانی که جلویشان را می گیرند و با داستان هایی که سر هم می کنند سعی در گرفتن پولی از ایشان دارند روبرو بوده اند و یا قسمهایی که در انجام یک معامله برای اثبات موضوعی یاد می گردد و بعدا بطلان آن ها ثابت می گردد.چند تن از شما خوانندگان گرامی با خرید میوه یا جنسی دیگر از کنار خیابانها بعدا و در خانه متوجه شده اید که به شما کم فروشی شده است؟واز این دست تجارب را هریک از ما زیاد در یاد و خاطر خود داریم.
کافی است به یکی از سریال ها یا یک فیلم ایرانی که در آن کسی کارش به بیمارستان یا کلانتری می افتد نگاه کنید تا خشمگین گردید!در فیلم همه پرستاران و پزشکان و کادر بیمارستان با نهایت عجله و جدیت و مهربانی در پی انجام کار بیمار و مداوای او می دوند و حتی پرستاران برای دلجویی همراهان و رفع نگرانی وابستگان او حسابی وقت می گذارند و همه را رانمایی و دلجویی و دلالت می کنند و یا در کلانتری همه ارکان نیروی انتظامی با صبر و حوصله گوش می دهند و با مهربانی و حوصله پاسخ می دهند.کافی است تنها یک بار به یکی از این محل ها گذارت افتاده باشد تا هنگام تماشای این صحنه های خلاف واقعیت به سختی خود را کنترل نمایی تا دشنامی نثار سازندگان فیلم ننمایی!به راستی چرا انقدر اصرار داریم در حالی که همه همدیگر را به خوبی می شناسند و از حالات یکدیگر خبر دارند واقعیات را وارونه جلوه دهیم؟این اشاعه دروغ در جامعه نمی باشد؟

کوچه مردها(23)

یکشنبه, 30 اکتبر, 2011

تلویزیون خریدیم!

مثل بمب توی محله صدا کرد.تازه یک سالی بود که تلویزیون در ایران افتتاح شده بود و روزی حدود شش ساعت برنامه داشت.

از ساعت چهار بعدازظهر با برنامه کودک و پخش کارتون شروع می شد و با برنامه های دیگری مثل سریال و برنامه زنده موسیقی و …..ادامه پیدا می کرد و نهایتا با پخش اخبار به پایان می رسید(حدود ساعت نه و نیم شب).

تمام برنامه ها سیاه و سفید پخش می شدند و تلویزیون ها دو نوع بودند،مبله و معمولی.تلویزیون های مبله شیک تر بودند و چهارتا هم پایه داشتند که در جای مناسب در اتاق قرار می گرفتند و تلویزیون های معمولی پایه نداشتند و به شکل یک مکعب ساده بودند که روی میز و یا پهارپایه ای قرار می گرفتند.طبیعی است که مال ما از همین نوع بود،چون ارزانتر بود.پدرم آن را حدود دویست تومان خریده بود.هردو نوع این تلویزیون ها بر اساس تکنولوژی آن روز لامپی بودند و از وقتی که روشنشان می کردیم حدود دو دقیقه طول می کشید تا لامپش گرم شود و تصویر و صدا بیایند!

هر روز ساعت چهار حدود دوازده تا از بچه های محل ،خیلی مرتب و آرام در انتهای اتاق خانه ما می نشستند و کارتون و فیلم سریال را می دیدند و بعد می زدیم بیرون و هرچه دیده بودیم تکرار می کردیم.همه اصرار داشتیم که نقش قهرمان سریال با ما باشد و ناگفته معلوم است که همیشه این نقش با من بود،چرا که در غیر اینصورت روز بعد برای تماشا راهشان نمی دادم!هرچه من از این موضوع خوشحال بودم مادرم شاکی و ناراحت بود.چرا که هر روز بعد از رفتن ما باید کل اتاق را که از خاک و گل لباسهای ما ،در آن ریخته بود جارو می کرد.