برچسب ها بـ ‘سرمستی’

چهار فصل عمر

سه شنبه, 28 ژانویه, 2014

چه خوب بود کودکی
با غم های شیرینش
و با آرزوهای کوچکش
.
.
چه زیبا بود جوانی
با نشاط و سرمستی اش
و با عشق به دیگران
.
.
چه خوب بود میانسالی
با پختگی عقلی اش
و با تلاش برای زندگی بهتر خانواده
.
.
و چه زیباست پیری
با انتظار مرگی هرچه زودتر،بهتر
با آرامش و وقار

دعا کنیم

شنبه, 7 سپتامبر, 2013

اگر از من بپرسند منفورترین کار نزد تو چیست؟

بلافاصله می گویم:جنگ!

تنها نسل من با گوشت و پوست و استخوانشان درک کرده اند که جنگ چه بلایی است.

برای بیرون راندن شاه از جایی که به ناحق نشسته بود،صدها هزار انسان از ادامه زندگی محروم شدند.

در سرمستی صدام از باده قدرت هم شاید نزدیک به یک میلیون نفر از بهترین جوانان ما پرپر شدند و از مردم مظلوم عراق هم همینطور.

خاطرات و تصاویر بمباران شیمیایی حلبچه ،آدمی را از انسان بودنش شرمنده می کند.

حالا نوبت سوریه است که بخاطر شهوت قدرت عده ای خاص،مردم بیگناهش باید تاوان دهند و آواره شوند و بمیرند.

آخر برای چه؟

مسلما هر کس ،در هر زمان و در هر کجای دنیا به شعله ور شدن این دیوانگی و جنون کمک نماید،مسئول است.

جنگ بسیار وحشی و زشت است.خدا کند که نیاید.دعا کنیم.

پیر تاریخ،ای عموی مهربان!

دوشنبه, 13 فوریه, 2012

پیر تاریخ،ای تعالی بخش جان

ای گهرهای فراوان در دل پاکت،نهان

ای که روز و شب به هرجایی و اندر هر مکان

فارغ از گرما و سرما،می کنی بر ما عیان

آنچه نیکان می کنند و همچنین آن غافلان

در میان کاخ ها و در همه کون و مکان

من زخود پرسیده ام این پرسش بس ساده را

می زند صد لطمه بر این جانم و روح و روان

هیچ آیا گشته ای تو،لحظه ای غافل زخود؟

هیچ آیا برده خواب،چشم تورا تیره شبان؟

شد که مردی،در فروافتد زجور ظالمان

از جفای رعیت ظلم و از آن نامردمان؟

تو نبینی،ثبت سرمستی اربابان کنی

او به خون افتاده و تو در ره بزم شهان

هیچ بوده که یتیمی از سر بیچارگی

صد هزاران ناله دارد،زین خرابینه جهان

لیک تو مشغول نظر بازی یک بدکاره ای

با دل فارغ ز درد  و نام او،شاه جهان

بر سر بالین بیمار پر درد و جواب کرده حکیم

بوده ای؟تا نیک بنگاری چرا او داده جان؟

من در این تردید و فکرم،ای عموی مهربان

که تو هم از مردم عادی حذر داری،بدان

من نمی بینم ز رنج مردمان در یاد تو

لیک از زشتی های شاهان،بیکران در بیکران