برچسب ها بـ ‘سخت’

تصویر نوشته 100

سه شنبه, 25 دسامبر, 2018

محصولی مشترک از من و حافظ!

دوشنبه, 17 فوریه, 2014

چقدر سخت است،خوب بودن
در این مرداب انسانی
که هرلحظه و هرجایش
تهاجم بر شرف دارند
اگر تعظیم به قدرت ها نکردی،سخت محکومی
و تبعید می شوی در “ناکجا آباد”
تمام عمر سرگردان و رنجوری
که کس را از نشان”ملک آزادی”خبر ناید
مکن بیهوده های و هوی
مگرد این خاک شوره زار
که من بس دیده ام
بر پشت مرکب ها به خطی خوش:
که گشتم من،نبود چیزی
مگرد ای مرد،نمی یابی!
بسی نومید و سرگردان
به حق بردم پناه و از زبان رند شیرازی
در این وادی وحشت زا،به نجوا می کنم ناله:
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت
رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت
ای آفتاب خوبان می جوشد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه ی عنایت
این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صدهزار منزل بیش است در بدایت

روایت سی و چهارم

دوشنبه, 17 ژانویه, 2011

شیخ ما می گوید:

جوانمرد می گفت:مردم با مردم درگیرند و ما با خدا.

درگیری مردم با مردم روزی تمام خواهد شد.

درگیری ما با خدا،اما هرگز.

ما او را گرفته ایم سخت و او ما را گرفته است،سخت تر.اگر او ما را رها کند،ما او را رها نمی کنیم و اگر ما او را رها کنیم،او ما را رها نمی کند.

و این دردی است دشوار و پنهان که با هیچکس نمی توان گفت.