برچسب ها بـ ‘سبکبار’

از صائب تبریزی

دوشنبه, 8 جولای, 2019

ما دستخوش سبحه و زنار نگشتيم
در حلقه ى تقليد گرفتار نگشتيم
خود را به سراپرده ى خورشيد رسانديم
چون شبنم گل، بار به گلزار نگشتيم
در دامن خود پاى فشرديم چو مركز
گرد سر هر نقطه چو پرگار نگشتيم
چون خشت نهاديم به پاى خم مى سر
بر دوش كسى همچو سبو بار نگشتيم
ما را به زر قلب خريدند ز اخوان
بر قافله از قيمت كم، بار نگشتيم
چون يوسف تهمت زده، از پاكى دامن
در چشم عزيزان جهان، خوار نگشتيم
صد شكر كه با صد دهن شكوه درين بزم
شرمنده ى بيتابى اظهار نگشتيم
افسوس كه چون نخل خزان ديده درين باغ
دستى نفشانديم و سبكبار نگشتيم
فرياد كه سوهان سبكدست حوادث
شد ساده ز دندانه و هموار نگشتيم
صائب مدد خلق نموديم به همت
درظاهر اگر مالك دينار نگشتيم

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 12

سه شنبه, 25 آگوست, 2015

نخستین کاری که حافظ در سرودن اشعارش می کرد،”گزینش”بود.گزینش لفظ و معنی،و این شناخت لازم دارد.کلمات حافظ همه دستچین شده اند،باید هم خوش آهنگ باشند و هم ظرفیت کشیدن بیشترین بار مقصود را داشته باشند.گذشته از آن،خاصیت هماغوشی در آنها قوی باشد.منظور از هماغوشی، استعداد ترکیب است.
کلمات نیز مانند انسانها گاهی همدیگر را رد می کنند،گاهی می ربایند.کلمه شبیه انسان است،نسب و اصلیت دارد،دوران کودکی و بلوغ را گذرانده،از سر آبهای روزگار گذشته و سرد و گرم چشیده،بعضی بدقلق اند و بعضی خوش گوشت،بعضی سرد مزاج و بعضی خواهشناک،بعضی پرخون و جوان و بعضی فرسوده و پیر.از همه مهمتر آن که بعضی سبکبارند و بر عکس،بعضی بار گران تاریخ بر پشت خود دارند،بار فکر،غوغای زندگی،صدای درای کاروان بشریت.
معانی نیز باید از خلال انبوه رویدادها بیرون کشیده شوند:سبک سنگین کردن در میان اندیشه های فاتح و شکست خورده،کاویدن وجدان آگاه و ناآگاه جامعه بشری،باریک شدن در سرگذشت سرزمین شگفت انگیزی که ایران نام گرفته است.
اندیشه های اصلی در حافظ بیش از هفت هشت نیستند،ولی آنها قافله سالارند،مانند لوکهای پیر که هریک کاروانی را به دنبال خود می کشند.