برچسب ها بـ ‘سایه بان’

از احمد شاملو

شنبه, 10 اکتبر, 2015

من خویشاوند هر انسانی هستم که خنجری در آستین پنهان نمی کند . نه ابرو در هم می کشد،نه لبخندش ترفند تجاوز به حق،نان و سایه بان دیگران است.
نه ایرانی را به غیر ایرانی ترجیح می دهم و نه ایرانی را به ایرانی. من یک بلوچ کرد فارسم،یک فارس زبان ترک!
یک آفریقایی اروپایی استرالیایی آمریکایی آسیای ام!
یک سیاه پوست زرد پوست سرخ پوست سفیدم!
که نه تنها با خودم و دیگران مشکلی ندارم،بلکه بدون حضور دیگران وحشت مرگ را زیر پوستم احساس می کنم.
من انسانی هستم،میان انسان های دیگر،
در سیاره مقدس زمین،
که بدون حضور دیگران معنایی ندارم.
ترجیح می دهم شعر،شیپور باشد نه لالایی.

بی کسی

دوشنبه, 8 اکتبر, 2012

روزها کشدار و بی معنی شدند

بی خدایی،سخت آزار می دهد

در پناه سایه بان خاطرات خوب تو

جرعه جرعه نخل دل آب می دهم

می روم تا شط شیرین تبسم های تو

باغ خاطر را به تحسین و تمنا می دهم

در میان این کبوترهای صحن یاد تو

جملگی شادیم و آنان را زجان نان می دهم

هرچه دارم برده ای همراه خود ای جان من

من برای دیدنش از عمق دل جان می دهم

گر بدانم میل و رای خاطر زیبای تو

من همان گردم،چنان خواهم،سر و جان می دهم