برچسب ها بـ ‘سانسور’

کلید توسعه ایران 46

چهار شنبه, 9 سپتامبر, 2020

در نظام رسمی آموزش و پرورش ما،ورزش ذهنی وجود ندارد و ذهن اندوزی، ملاک برتر واحدهای آموزشی قرار گرفته است.
دکتر عبدالعظیم کریمی در کتاب تربیت چه چیزی است؟ می گوید: وقتی تلاش یر این باشد که دیگرانی از بیرون،ملاک و مرجع داوری فعالیت های تربیتی شوند،محصول آن این است که کودک نه او می شود و نه خودش. بنابراین رسیدن به قدرت داوری اوج تفکر انتقادی است.هرقدر به افراد بیشتر اجازه داوری داده شود،استقلال و اعتماد به نفس بالاتری در آنها شکل می گیرد و افراد به توانایی های درونی خویش باورمندتر می شوند.
باید به کودکان و نوجوانان فرصت اندیشیدن داد،معلم و پدر و مادر باید از تجارب متفکرانه بچه ها حمایت کنند و شرایط را به گونه ای فراهم کنند که بچه ها در کلاس درس و محیط جامعه خود را سانسور نکنند. به همین دلیل تفکر انتقادی را هم به عنوان یک نوع سواد و هم به عنوان یک نوع مهرت فرض کرده اند. اگر به تفکر انتقادی به عنوان یک مهارت نگاه کنیم، کسی که انتقادی می اندیشد باید دارای مهارت هایی همچون جسارت در طرح پرسش،اهل خوب شنیدن،کسب اطلاعات،پرهیز از برخورد تند با دیدگاه های مخالف، ادعای کمتر و دلیل بیشتر،صبر و حوصله و آمادگی روحی و روانی بالا برای پذیرش ایده های جدید باشد.

مقالات 86

یکشنبه, 19 فوریه, 2017

انسان و تنهاییش 8

از این گونه شواهد بسیار می توانم بیاورم.اجازه دهید مثال آخر را از توصیه شهید حمید باکری به دوستانش برایتان بنویسم:

دعا كنيد كه خداوند شهادت را نصيب شما كند، در غير اين صورت زماني فرا مي‌رسد كه جنگ تمام مي‌شود و رزمندگان امروز سه دسته مي‌شوند: یک: دسته‌اي كه به مخالفت با گذشته خود برمي‌خيزند و از گذشته خود پشيمان مي‌شوند. دو: دسته‌اي كه راه بي‌تفاوتی را بر مي‌گزينند و در زندگي مادي غرق مي‌شوند. سوم: دسته‌اي كه به گذشته خود وفادار مي‌مانند و احساس مسئوليت مي‌كنند كه از شدت تنهایی و مصایب و غصه‌ها دق خواهند كرد. پس از خداوند بخواهيد با رسیدن به شهادت از عواقب زندگي پس از جنگ در امان بمانيد، چون عاقبت دو دسته اول ختم به خير نخواهد شد و جزو دسته سوم ماندن هم بسيار سخت و دشوار خواهد بود.

ارنست یونگ ،روانشناس بزرگ معاصر هم در این مورد نظریاتی اعلام نموده است. او در مورد روحیات متفاوت “آدم” و “انسان” عقیده بسیار جالبی دارد.ایشان معتقد است که:”آدم “ها اخلاق بردگی دارند و “انسان” ها ،اخلاق اربابی!

اخلاق بردگی ،یعنی همین چیزی که 99 درصد مردم به آن معتقدند؛ اخلاقی که می‌گوید در مهمانی‌ها و جمع فامیل لبخند بزن، اگر عصبانی می‌شوی، خوددار باش و فریاد نزن، وقتی دخترعمویت بچه دار می‌شود برایش کادو ببر،وقتی دوستت ازدواج می‌کند بهش تبریک بگو، وقتی از همکارت خوشت نمی‌آید، این را مستقیم بهش حالی نکن،برای این که دوستت، همسرت، برادرت ناراحت نشوند خودت را،عقاید و احساساتت را سانسور کن، برای به دست آوردن تأیید و تحسین اطرافیان، لباسی را که دوست داری نپوش،اگر لذتی برخلاف شرع و عرف و قوانین جامعه بشری است آن را در وجودت بکش و به خاک بسپار، فداکار، مهربان، صبور، متعهد، خوش برخورد و خلاصه، همرنگ و همراه و هم مسلک جماعت باش

 اخلاق اربابی،اما کاملا متفاوت است.افرادی که به اخلاق اربابی پایبندند، از نظر روانشناسی، آدم‌هایی هستند که به بالاترین حد از بلوغ روانی رسیده اند و قوانین اخلاقی را نه از روی ترس از خدا و جهنم و قانون و پلیس و همسر و پدر و مادر و نه به طمع پاداش و تشویق اجتماعی، که برمبنای وجدان خودشان تعریف می‌کنند. البته وجدان شخصی این افراد، مستقل، بالغ، صادق و سالم است، اهل ماست مالی و لاپوشانی نیست، صریح و بی پرده است و با هیچکس، حتی خودشان تعارف ندارد. بزرگترین معیار خالقان اخلاق اربابی برای اعمال و رفتارشان، رسیدن به آرامش و رضایت درونی است. اخلاق اربابی مرزهای وسیع و قابل انعطافی دارد و هرگز خشک و متعصب نیست.

برای توده‌هایی که مقید و مأخوذ به اخلاق بردگی هستند، اخلاق اربابی، گاه زیبا و تحسین برانگیز، گاهی گناه آلود و فاسد و در اکثر مواقع گنگ و نامفهوم است.

یونگ می‌گوید افرادی که به اخلاق اربابی رسیده اند تاوان این بلوغ را با تنهایی و طرد شدگی پس می‌دهند. آنها به رضایت درونی می‌رسند ولی همیشه برای اطرفیانشان، دور از دسترس و غیرقابل درک باقی می‌مانند.