برچسب ها بـ ‘سانتیگراد’

ناسپاسی

شنبه, 26 جولای, 2014

از خانه که راه افتادیم ،سیستم داخل ماشین زمان را پانزده و یک دقیقه نشان می داد و دمای هوا را سی ونه درجه سانتی گراد.
وقتی مقابل در کلبه در ارتفاعات ورسک توقف کردم ،ساعت هفده و پانزده دقیقه بود و دما هفده درجه سانتی گراد!
از ساعت هجده هم مه به ما هجوم آورد و تماشای جنگ نابرابر مه و درختان جنگل روبروی ایوان کلبه،لذت غریبی داشت همراه با شکر یزدان.
آخر شب هم که هوا انقدر سرد شده بود که مجبور به روشن کردن بخاری هیزمی داخل کلبه شدیم.
کنار آتش مطبوع ،در این فکر بودم که :خدایا،تو چقدر به ما لطف داشتی و نعمت داده ای و ما چقدر ناسپاسیم! با تمام وجود و به سرعت در حال آلوده کردن هوا و فضا و آب و نابود کردن زمین و جنگل و…. هستیم و نه به خود می اندیشیم و نه به آینده فرزندانمان و جالب اینکه همیشه هم گله من و طلبکاریم از خدا و بنده هایش!؟

کوچه مردها 91

چهار شنبه, 5 دسامبر, 2012

 

گفته بودم که چه زمستانهای سخت و سردی داشتیم.دمای هوا تا منفی شانزده درجه سانتیگراد معمولی بود و قابل انتظار.

پدرم بعد از مدتی موتور سیکلت داشتن ،بالاخره دل به دریا زد و بعد از یادگرفتن رانندگی و گرفتن گواهینامه یک جیپ ولیز خرید(آنها را جیپ ارتشی هم می نامیدند)به قیمت دو هزار تومان و یکی دو سال بعد از آن هم یک خودرو سواری”دوفین”خرید به مبلغ چهار هزار تومان و بعد از آن یک وانت مزدا1000 و ……..

سرمای زمستان گاه بقدری زیاد می شد که صبح ماشین روشن نمی شد.به یاد دارم که در آن زمان یک وسیله کمکی در هرخودرو بود به نام “هندل” و در اینگونه مواقع با وارد کردن سر میله هندل به داخل موتور خودرو از سوراخ روی سپر جلوی خودرو گرداندن دسته هندل با زور سعی در دور دادن به میل لنگ موتور و به راه انداختن آن می کردند.نیرویی که در اینجا اعمال می شد خیلی بیشتر از نیروی استارت زدن بود،اما همیشه این راه به نتیجه نمی رسید. با راهنمایی بعضی ماشین دارهای با تجربه یاد گرفتیم که منقلی پر از ذغال افروخته و پر حرارت را از یک ساعت قبل از روشن کردن ماشین زیر و دقیقا زیر کارتل خودرو که روغن در ته آن منجمد شده بود قرار دهیم تا پس از ذوب شدن روغن استارت زدن جواب بدهد و موتور روشن شود.

بعد از مدتی پدرم از طرف حیاط هم درب بزرگ آهنی بین دیوار مشرف به خیابان ایجاد کرد تا بتوان خودرو را به حیاط بیاوریم و شب در همانجا بماند.در عین حال راه حل آسانتری هم از روی تجربه برای جلوگیری از یخ زدن موتور پیدا کردیم.لحاف کوچک و کهنه ای را از رختخوابهای منزل کنار گذاشتیم و هر شب بعد از پارک کردن ماشین در حیاط پدرم درب موتور را بلند می کرد و لحاف را روی موتور می انداخت و درب موتور را روی آن می بست.شبهای اول تا صبح پدرم یکی دوبار به ماشین سر می زد که یکوقت لحاف آتش نگرفته باشد اما پس از اطمینان از این امر و همینطور روشن شدن راحت ماشین در صبح های روز بعد،این مطلب را بعنوان یک اختراع در اختیار همسایه ها هم قرار داد تا در مقابل این بلای حاصل از سرما دیگر نگرانی نداشته باشند!