برچسب ها بـ ‘سامان’

بوروکراسی کنترلی 1

سه شنبه, 10 نوامبر, 2015

ﺑﯽ ﺗﺮدﯾﺪ ﺷﮑﻞ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ و اﻗﺘﺼﺎدي اﻣﺮوز در ﻧﺰدﯾﮏ ﺑﻪ ﭼﻬﺎر دﻫﻪ ﻧﻔﯽ اﻟﮕﻮﻫﺎي ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ داري و ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺘﯽ ﺳﺎﻣﺎن ﯾﺎﻓﺘﻪ اﺳﺖ .اﯾﻦ ﻧﻈﻢ ﺟﺪﯾﺪ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ را ﻣﯽ ﺗﻮان ﻣﺘﺎﺛﺮ از ﺳﻪ وﯾﮋﮔﯽ داﻧﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺑﺮوﮐﺮاﺳﯽ ﮔﺴﺘﺮده دوﻟﺘﯽ اﻧﺠﺎﻣﯿﺪه اﺳﺖ.ﻣﺮاد اﯾﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ از ﺑﻪ ﮐﺎرﮔﯿﺮي اﺻﻄﻼح ﺑﺮوﮐﺮاﺳﯽ ﺑﺮداﺷﺖ ﻣﻨﻔﯽ و اﻧﺘﻘﺎدي آن ﻣﻮرد ﻧﻈﺮ اﺳﺖ و آن ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺳﺎﺧﺘﺎر اداري و ﺗﻮﻟﯿﺪي (اﻋﻢ از ﻧﺮم اﻓﺰاري و ﺳﺨﺖ اﻓﺰاي) اﺳﺖ ﮐﻪ از ﻧﺎﺣﯿﻪ يِ اﻗﺘﺪار ﻣﺪﯾﺮان دوﻟﺘﯽ ﺑﺎ ﻧﻔﯽ ﺟﻮﻫﺮ رﺷﺪ ﯾﻌﻨﯽ ﻧﻮآوري ﺑﺎ ﻫﻤﺮاﻫﯽ ﮔﺴﺘﺮده ﺗﮑﻨﻮﮐﺮات ﻫﺎ ، ﺗﻮان اﻗﺘﺼﺎد ﻣﻠﯽ را ﺻﺮف ﺗﻮﺟﯿﻪ اﻣﺘﯿﺎزات و ﮐﻨﺘﺮل ﻧﯿﺮوي اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﮐﺮده اﺳﺖ ﺑﻪ ﻃﻮري ﮐﻪ ارزﯾﺎﺑﯽ ﺗﻮان ﻣﻠ ﯽ و ﺣﻀﻮر در ﺗﻮﺳﻌﻪ يِ ﺟﻬﺎﻧﯽ را از دﺳﺖ داده اﺳﺖ . ﭘﯿﺶ از ﭘﺮداﺧﺘﻦ ﺑﻪ وﯾﮋﮔﯽ ﻫﺎي ﺷﮑﻞ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺟﺪﯾﺪ و ﺑﺮاي ﺑﻪ دﺳﺖ دادنِ ﻓﻬﻢ ﮐﻠﯽ از ﺑﺮوﮐﺮاﺳﯽ ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪه ، ﮐﺎﻓﯽ اﺳﺖ دوﻟﺖ و ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻮدﺟﻪ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﺑﻪ ﺑﻮدﺟﻪ ﺷﺮﮐﺖ ﻫﺎي دوﻟﺘﯽ و ﺟﻤﻊ ﻫﺮ دو ﺑﻮدﺟﻪ يِ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎدي ﺳﺎل 1394 ﮐﻪ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﺑﺮاﺑﺮ ﺑﺎ ﮐﻞ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻧﺎﺧﺎﻟﺺ داﺧﻠﯽ ﺑﻪ ﻗﯿﻤﺖ ﺟﺎري ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ ، ﻣﻮرد ﻣﺪاﻗﻪ ﻗﺮار ﮔﯿﺮد .در اﯾﻦ ﺑﺎره ﻣﯽ ﺗﻮان ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﯾﮏ ﭼﻬﺎرم ﺑﻮدﺟﻪ ﮐﻞ ﮐﺸﻮر در ﻧﻬﺎد ﺳﺎزﻣﺎن ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ و ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ رﯾﺰي و ﺳﻪ ﭼﻬﺎرم ﺑﺎﻗﯿﻤﺎﻧﺪه ﺗﺤﺖ ﻋﻨﻮان ﺷﺮﮐﺖ ﻫﺎي دوﻟﺘﯽ در ﻣﺎﻟﮑﯿﺖ و ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ وزارﺗﺨﺎﻧﻪ ﻫﺎ ، ﺳﺎزﻣﺎن ﻫﺎ و ﻧﻬﺎدﻫﺎي دوﻟﺘﯽ ﻗﺮار دارد .
از حیث به کارگیری جمعیت در سن کار (از 15ﺳﺎل تا 65 سال) ﻣﯽ ﺗﻮان ﮔﻔﺖ ﮐﻪ اﻣﺮوز ﻓﻘﻂ ﺣﺪود ﯾﮏ از ﭼﻬﺎرم ﺟﻤﻌﯿﺖ ﮐﺸﻮردر اﯾﻦ ﺑﺮوﮐﺮاﺳﯽ اﺷﺘﻐﺎل دارﻧﺪ و ﭼﺸﻢ ﺟﻮان ﻫﺎ و ﭘﯿﺮان ﮐﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ آﻧﺎن ﺟﻤﻌﯿﺖ زﻧﺎن ﻫﺴﺘﻨﺪ ، ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﻓﻌﺎل اﻧﺪك دوﺧﺘﻪ ﺷﺪه اﺳﺖ . و ﻧﺮخ ﻣﺸﺎرﮐﺖ اﻗﺘﺼﺎدي در اﺛﺮ ﮐﺎرﮐﺮد اﯾﻦ ﻓﺎﺻﻠﻪ ، در حدود 36 درصد گزارش می شود که با میانگین جهانی که حدود 62درﺻﺪ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ فاصله بسیار عمیقی دیده می شود.ﻓﺎﺻﻠﻪ يِ ﺑﯿﻦ اﯾﻦ دو ﻧﺮخ ﻧﺸﺎن از وﺟﻮد ﻓﺮﺻﺖ ﻧﺎﺑﺮاﺑﺮ ﺑﻪ وﯾﮋه ﺑﺮايِ زﻧﺎن و ﺿﺮورت ﮐﻨﺘﺮل اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﮐﻪ در ﺗﻌﺮﯾﻒ اﯾﻦ ﺑﺮوﮐﺮاﺳﯽ ﺑﻪ آن اﺷﺎره ﺷﺪ ، دارد. ﺑﺎري ﺑﻪ ﻃﻮر ﺧﻼﺻﻪ ﺗﻤﺎم اﻗﺘﺼﺎد ﮐﺸﻮرﺑﻪ ﻃﻮر ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ در ﻣﻬﺎر و ﺗﺪﺑﯿﺮ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﺮوﮐﺮاﺳﯽ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ.

تو را من دوست دارم

دوشنبه, 12 اکتبر, 2015

تو را من دوست دارم،چون بهاران
عطش از دل بری چون چشمه ساران
تو چون شبنم به روی صورت گل
دهی جلوه به دشت و سبزه زاران
تو نوشداروی جان هر مریضی
رخت مرهم نهد بر زخم یاران
تو گرمی،دلنشینی،چون بیایی
کویر قلب من نوشد ز باران
عزیزم،دلبرم،آرام جانم
تو الهامی، دهی جانم به سامان

نوای ناامیدی……

چهار شنبه, 20 نوامبر, 2013

به مناسبت زادروز تولدم:

روزگاری دور دست

در جوار یک علائ الدین روشن در اتاق

آب گرمی بر سرش غلغل کنان

کوچه ای در سلسبیل

گریه طفلی فضای خانه را

پر ز احساس قشنگ زندگی

همره لبخند همراهان نمود

کودکی بر عرصه گیتی بشد

گفت:های های ،این منم گردی دگر

در تخاصم با پلیدی ها و زشتی های تو

آمدم این خانه را سامان دهم

آمدم بر غصه ها پایان دهم

.

.

.

لیک افسوس از بد اقبال او

دیوها بر ملک جان حاکم بدند

مردمان در لاک ترس پنهان بدند

مردم از آزار دیو در رنج و غم

سالها در حسرت یاری بدند

.

.

.

بعد چندی زندگی در این زمین

طفل ما هم با خودش بیگانه شد

با هزاران حسرت و بس ناامید

آغلی را بهر خوردن،برگزید

سر فروبرد و دمی از حق نزد

طفل ما هم شد بزرگ و دم نزد

زندگی ،یعنی شوی دون و دنی

باطلان حاکم ولی حق مردنی است

در آرزوی بهشت

دوشنبه, 30 ژانویه, 2012

نیک می دانم که روزی از جهان کوچم دهی

همچو روزی که نهادم پا در این کهنه رباط

کس نپرسید که تمنای دل زار تو چیست؟

زآمدن،رفتن از این دنیای پر رنج و شتاب

هیچ داری میل بودن،گوشه ویرانه ای؟

می توانی ره بپویی،بی حساب و بی کتاب؟

من به خود نامدم اینجا و به خود درنروم

پس چرا باید که گویم،من چه کردم ای جناب

مام من،بابای من،ماوای من،سودای من

جملگی را تو نمودی،بهر بنده انتخاب

حال خواهی از برایم محکمه سازی به پا؟

من که خود دانم،گناهانم کنند من را کباب

جملگی با رای تو،سامان گرفت هر کار من

پس فرستم در بهشت،با ساز و آواز رباب!

چشمه مهر و صفا و رحمت و بخشندگی

کن نصیبم تا بنوشم،از کرم هایت شراب