برچسب ها بـ ‘زیارت’

از یونس تقوی

دوشنبه, 18 ژانویه, 2021

اگر زیارت صحرا نصیب روی تو شد
وقطره قطره شبنم مِیِ سبوی تو شد
اگر به چشمه تورا چشم مهربان افتاد
به عطر تازه گلی قسمت وضوی تو شد
نفس چو تازه کنی از هوای کوهستان
و دست بید و صنوبر همه بسوی تو شد
به لاله بوسه بزن از نوازش نگهت
بگو که که دلم، مست رنگ و بوی تو شد
همیشه دامن خود را بگو که بر گیرد
نگار در طلب چهره نکوی تو شد
زشرم چهره خود را به زیر می دوزی
ببین که بلبل خسته اسیر کوی تو شد
سرود رود ز نای نسیم بر خوانید
هزار چلچله اینک مدیحه گوی تو شد
به کوه ؛ رسم ادب کن ؛سلام ما برسان
بگو که قطره اشکم چو آب جوی تو شد
بهشت آمده اینک تو را بیاراید
و غنچه زینت و زیور به تار موی تو شد
ستیغ کوه اگر غلغلک دهد پایت
بگو که همت ما آمده هَوُیِ تو شد

کرونا و بشریت 23

شنبه, 3 اکتبر, 2020

کرونا اومد تا بگوید کارهای تکراری کردید در طول عمرتان ، یک مدت دست از تکرار بردارید و کمی فکر کنید
و ببینید :
آیا در خرید هر سالتان فکر فقرا بودید ؟؟؟؟
آیا این همه سلامت بودید، شاکر خدای بزرگ هم بودید ؟؟؟
آیا این همه زیارت رفتید مکه و کربلا و مشهد و قم ،یکبار از سفرت به خاطر بنده ای گذشتی؟؟؟؟
این همه عبادت کردی از ته دل بوده یا عادت ؟؟؟؟
این همه با خانواده بودی از جان و دل بوده یا از سر جبر و اجبار؟؟؟
کرونا خیلی چیزها به ما یاد داد:
کرونا گفت الکل برای ضد عفونی کردن خوبه ، اما نخور چون تقلبی هست تو رو میکشه.
کرونا گفت رقص خوبه برای امیدوار کردن مردم و روحیه بیماران

آدرس خانه خدا!

شنبه, 23 می, 2015

دوستان عزیز
ساکنان معبد نوعدوستی
می دانید نمایندگی های خانه خدا در ایران وجود دارد؟
خداوند سبحان برای راحتی و آسایش ما در زمان نیاز به او ،در نزدیکترین فاصله نمایندگی هایی ایجاد نموده است که می توانید برای زیارت و دیدارش به یکی از این محلات مراجعه بفرمایید.
من فقط آدرس دوتا از این مکان ها را می دانم اما به راحتی می توانید در نزدیکی خودتان هم خانه خدا را پیدا کنید.دو محلی که من می شناسم به شرح زیر هستند:
شیرخوارگاه آمنه
بیمارستان محک

کوچه مردها 93

چهار شنبه, 19 دسامبر, 2012

یکی از بهترین و لذتبخش ترین تفریحات خانوادگی ما رفتن به زیارت شاه عبدالعظیم بود.هر چند ماه یک بار خانوادگی راه می افتادیم و با اتوبوس از ایستگاه هاشمی با دادن بلیط های دوریالی به پارک شهر می رفتیم و با گذشتن از عرض داخل پارک شهر باز هم با اتوبوس دیگری به میدان شوش می رفتیم و از آنجا هم با سواری های خطی(همان بنزهای قدیمی) به شهر ری.

وارد دالان بازار حرم که می شدیم با دیدن آن همه تسبیح و مهر و وسایل رنگارنگ و آب نبات و…. هوش از سرم می پرید.وارد صحن می شدیم.کفش ها را تحویل می دادیم و شماره ای می گرفتیم.من و برادر کوچکم در دستهای پدرم بودیم و برادر کوچکترینم در بغل مادرم.آنها زیارت می کردند و نماز می خواندند و ما دعا می کردیم و محو تماشای آینه کاری های داخل حرم بودیم و لحظه شماری برای خروج!

با بیرون آمدن از حرم عیش ما بچه ها شروع می شد.قبل از هرچیز برای هریک از ما بسته ای آب نبات قیچی می خریدند و کمی هم برای خود و بعد به یکی از ده ها کبابی بازار حرم می رفتیم و می نشستیم.کباب های کوبیده شاه عبدالعظیم معروف بودند.پدر و مادرم هریک دو سیخ و ما بچه ها هرکدام یک سیخ کباب سهمیه داشتیم.کباب ها را با نان تافتون و ریحان خوش عطری همراه با ماست بسیار خوشمزه ای در ظرف های سفالی بلند می آوردند .

آنقدر خوشمزه و خوش رایحه بودند که به آهسته ترین سرعت ممکن می خوردیم تا هرچه دیرتر تمام شوند و با قاشق های روحی ماست را از داخل کوزه ها تا ته می تراشیدیم و با نان و ریحان می خوردیم.نوشابه ما هم تنگی از دوغ بود که در پایان آنقدر که توان داشتیم می خوردیم و خلاصه آنقدر سنگین و خواب آلود می شدیم که تا مسیر آمده را به همان شکل آمدن برگردیم حسابی خسته و کلافه بودیم و شام نخورده در خانه خوابمان می برد.

کوچه مردها(67)

چهار شنبه, 13 ژوئن, 2012

 

یکی دیگر از رسومات جالب در آن زمانها،رفتن به زیارت بود.

با درو کردن و برداشت برنج در اواخر شهریور و اوایل مهر ،حدود یک هفته ،شخصی که او را “چاووشی” می خواندند با اسب یا پیاده در سرتاسر ده می گشت و با خواندن اشعاری قصد سفر به یکی از زیارتگاه ها را اعلام می کرد.مثلا اگر مشهد بود،اشعاری در مدح امام رضا(ع) می خواند و در پایان شعرش با حرارت می خواند که:

هرکه دارد هوس زیارت امام رضا،بسم الله

و بعد هم روز شروع سفر را اعلام می نمود.حال اگر قصد سفر به کربلا را داشتند ،اشعار را در مدح امامان و عزیزان مدفون در آن خطه می خواندند.برای رفتن به عتبات عالیه هم نیاز به گرفتن ویزا به شکل امروزی نبود و به اصطلاح سر مرز ایران و عراق”تذکره” می گرفتند.

افرادی که تصمیم به سفر داشتند از چند روز قبل اقدام به بستن بار سفر می کردند که شامل لباس و مواد غذایی  و وسایل پخت و پز و دوخت و دوز و….. بودند.در همین حال از چند روز قبل با تمامی اهل روستا هم خداحافظی می کردند و حلالیت می طلبیدند.

در روز سفر از صبح زود بار و بندیل خود را به روی اسبی می بستند و منتظر می شدند تا کاروان اعزامی به خانه آنها برسد و از همین جا افراد عازم سفر به کاروان ملحق می شدند و بتدریج عده و طول این کاروان افزایش پیدا می کرد و بستگی به زیارتگاه مورد نظر این کاروان باید چند روز تا دو سه هفته در راه باشد .برای رفتن به مشهد باید چهار پنج روزی در راه بودند و از باب استحباب حداقل ده روز هم در مشهد می ماندند و روزی چند بار به حرم مشرف می شدند و بعد هم با خرید سوغاتی همین زمان را صرف بازگشت می کردند.به این ترتیب سفر مشهد بیست روزی طول می کشید و سفر کربلا یک و نیم ماه و سفر حج حدود سه ماه!بعضی ها هم طی سفر به رحمت خدا می رفتند و هرگز برنمی گشتند.

پس از بازگشت زائران به روستا تا چند روز بساط رفت و آمد به خانه زائران برای دیدن این بنده های خوشبخت خدا ادامه داشت و هرکسی به فراخور دوری و نزدیکی به زائر سوغاتی خود را دریافت می کرد،اما متداولترین سوغاتی نخود و کشمش بود که درون ظرفی بزرگ وسط سفره پذیرایی بود و دائما پر و خالی می شد.میهمانان هم از آن می خوردند و هم برای تبرک برای سایر افراد خانواده بر می داشتند.

تعداد مشهدی ها در روستا بسیار زیاد بود،تعداد کربلایی ها خیلی کمتر و تعداد حاجی ها خیلی اندک و انگشت شمار و همه اینها به دو دلیل بود:فقر مردم برای سفر و سختی ها و مشکلات راه.

کوچه مردها(64)

چهار شنبه, 23 می, 2012

رایج ترین فعالیت ها در روستاهای بابل شالی کاری و باغداری مرکبات بودند.

امور شالی کاری از قبل از عید شروع می شد که زمین ها را حسابی شخم می زدند و برای شروع شالی کاری در فروردین سال بعد آماده اش می کردند و به حال خود می گذاشتند تا نیمه فروردین ماه بعدی.

از این زمان یکی از دو مرحله کار طاقت فرسای شالی کاران شروع می شد.اصطلاحا به آن “نشا” می گوید که مقصود همان نشاندن ساقه های کوچک و نازک برنج در زمین است.این ساقه ها حاصل رشد دانه های برنج در قسمت کوچکی از زمین بودند که موقع نشا توسط کشاورزان به صورت فاصله دار و منظمی توسط کشاورز و کل خانواده اش در زمین کاشته می شد و کار سختی بود،چرا که چند روز باید بصورت راست و خم شدن های پی درپی دانه دانه این ساقه ها را در دل زمینی پر از آب بکارند.

با عبور از این مرحله کار موقتا کمی آسان می شود و طی ماه های اردیبهشت و خرداد و تیر کار کشاورزان مراقبت از همیشه پر آب بودن زمین و عدم صدمه خوشه های برنج توسط پرندگان و در آوردن علفهای هرز از کنار خوشه ها بود که به این عمل که در هفته یکی دو بار انجام می شد”وجین”می گفتند.طی این سه ماه فراوانی باران و آب بسیار مهم بود و نگرانی لحظه به لحظه شالی کاران بود.اگر به کم آبی برمی خوردند ،می بایست با استفاده از پمپ های آب بنزین سوز از رود یا چاه آب به زمین منتقل کنند. در تیر ماه و نیمه اول مرداد علاوه بر این امور می بایستی به سم پاشی درختان مرکبات خود هم می پرداختند.

در اواسط مرداد و با کامل شدن خوشه های برنج ،ورود آب را به زمین قطع می کردند و حالا دست به دعا می شدند که دیگر باران نبارد!پس از یکی دوهفته و زرد شدن خوشه ها که حالا از داشتن دانه های برنج خیلی هم سنگین بودند،سخت ترین مرحله شالی کاری که شامل درو کردن شالی و جمع کردن دسته های برنج و جدا کردن برنج ها از ساقه به طرق مختلف می شد،شروع می گردید و پس از خشک کردن دانه های پوسته دار برنج در فضای آزاد آن ها را به بام های خانه و انبارهای زیر شیروانی ها منتقل می کردند و علوفه ها را هم برای خوراک زمستانی دام و اسب کنار می گذاشتند و با خوشحالی به استقبال پاییز می رفتند.در ماه مهر سفر مشهد روستاییان مازندران به منظور هم زیارت امامشان و هم تفریح بسیار چشمگیر است و عموما عروسی ها هم در همین ماه صورت می پذیرد.

در طی ماه های آذر و دی هم معمولا روستاییان به چیدن مرکبات و انتقالشان به میادین میوه تهران و سایر شهرهای بزرگ می پرداختند و بعضی ها هم با فروختن کل محصول باغ خود به یک سلف خر خود را راحت می کردند ولی به هر حال به کار چینندگان مرکبات نظارت و مراقبت داشتند.

ماه های بهمن و نیمه اسفند هم بهترین زمان برای رفتن به شهر و برگشتن و شب نشینی های لذتبخش روستاها بود که تا نزدیک صبح به خوشی و خنده ادامه پیدا می کرد.نه بچه ای دغدغه مدرسه فردا داشت(مدارسی وجود نداشت) و نه بزرگسالی نگران دیر شدن اداره فردا صبحش!

توفیق زیارت شیخ

سه شنبه, 31 ژانویه, 2012

از شیخ ابوالحسن خرقانی ،برایتان نوشته ام.

روز بیست و سوم آبان سعادت زیارت مقبره اش ،برای اولین بار نصیبم شد.

راه تهران تا کمی بعد از شاهرود را نه با پا که با دل پیمودم.هرچه نزدیکتر می شدم،بیقرارتر می گشتم و چون پا در صحن حیاط مقبره و خانقاه شیخ گذاشتم،یکسره آرام شدم!

به آرامی و با حضور دل محوطه حیاط خانقاه را طی کردم و از کنار مجسمه شیخ گذشتم و به بقعه اش وارد شدم.سکوتی رمزآلود در فضا حاکم بود و اولین چیزی که به چشمم خورد،دستور معروف شیخ بود که:

هرکس در این سرا درآید،نانش دهید و از ایمانش مپرسید.چه آنکس که به درگاه باریتعالی به جان ارزد،البته که به خوان بوالحسن ،به نان ارزد.

در آن کلبه عشق به خدا،سر بر مزارش نهادم و از او مددی خواستم تا خدا را آنگونه که شایسته خدایی است ،بشناسم.

و جایی از قول شیخ خوانده بودم که:

روز قیامت،من نتوانم که زیارتیان خود را شفاعت کنم که ایشان خود شفاعت دیگران کنند.

چنین باد.

ریشه عشق

شنبه, 10 دسامبر, 2011

تا بحال به زیارت حرم معصومین و مقدسین دینی شیعه رفته اید؟

علاوه بر لذت زیارت،آدمی از این همه دقت و صبر و پایداری در آینه کاری وکاشی کاری دیوارها و منبت کاری های درب های چوبی و شیشه های رنگی و کوچک و خلاصه این همه زیبایی متحیر می گردد.به یقین محرک سازندگان و خالقان این زیبایی ها چیزی نبوده جز عشق و ارادت خالصانه به صاحبان حرم و خدای آن ها.

به دیدن کلیساهای زیادی در کشورهای غربی رفته ام.در واتیکان و اسپانیا و استرالیا و…. از آن همه ذوق و هنر و نقاشی و مجسمه سازی و ….در تعجب مانده ام.به یقین آنجا نیز محرک و مشوق خالق این آثار حضرت مریم و مسیح بوده اند.

به دنیای بی دینان (چین) و بت پرستان(هند )هم رفته ام.زیبایی کاخ ها و معابد ایشان نیز خیره کننده و اعجاب انگیز است.آیا محرک آنان هم چیزی جز عشق بوده؟

عشق زمینی نیز ،اگر ناب باشد چنین خاصیتی دارد.هر که بیستون را دیده که توسط فرهاد و به عشق شیرین خلق شده،این ادعای مرا خواهد پذیرفت.

به راستی ریشه “عشق” در وجود آدمی از کجا آمده؟

باز هم همان سوال بالای صفح وبلاگ من:آیا کسی می داند که عشق از کجا آمد؟