برچسب ها بـ ‘زکات’

دل نوشته 30

شنبه, 23 نوامبر, 2019

پنجاه سال پیش در چنین روزهایی بشر برای اولین بار پا بر روی ماه گذاشت.
آنزمان من نوجوانی سیزده ساله بودم.عجب لحظاتی بود. هیچ کس را در تهران نمی یافتی که جلوی تلویزیون ننشسته باشد. خود من این صحنه ها را از بیرون ویترین مغازه ای که تلویزیون درون آن روشن بود به همراه تعدادی دیگر تماشا کردم و اعجاب و شیرینی و تعجبم از این امر را هرگز فراموش نمی کنم.
از آن پس سرعت پیشرفت های علمی روز به روز بیشتر شد و در عین حال “علم” تبدیل به کالایی فروشی شد که دیگر مثل آنزمان به رایگان در اختیار نیازمندان قرار نمی گیرد. حالا دیگر برای خواندن یک مطلب تحقیقاتی هم باید مبلغی پرداخت کنی!
کلام امیر را کاملا فراموش کرده ایم که فرمود: زکات علم،نشر آن است.

آتش بدون دود 14

یکشنبه, 15 ژوئن, 2014

آوارگی ،سرنوشت انسان اندیشمند عصر ماست،و تا رسیدن به سرپناهی آرام بخش،چه چاره از جستجو در تمامی جهات؟
******************************
زکات عشق،به خود عاشق می رسد نه هیچ درویش مستحق دیگر
******************************
جنگ شغالان باهم،مربوط به ماکیان است نه مربوط به خود شغالان
*******************************
ارزش هر چیزی در جهان ما،کمتر از ارزش آن چیزی است که از پی هر التماس،فرو می ریزد و ویران می شود.

از خدا جوییم توفیق ادب

دوشنبه, 24 دسامبر, 2012

از خدا جوییم توفیق ادب

بی ادب محروم ماند از لطف رب

 

بی ادب تنها نه خود را داشت بد

بلكه آتش در همه آفاق زد

 

مائده از آسمان در میرسید

بی شری و بیع و بی گفت و شنید

 

در میان قوم موسی چند كَس

بی ادب گفتند: كو سیر و عدس؟

 

منقطع شدخوان ونان ازآسمان

ماند رنج زرع و بیل و داسمان

 

بازعیسی چون شفاعت كرد،

حق خوان فرستاد وغنیمت بر طبق

 

مائده از آسمان شد عائده

چونکه گفت: انزل علینا مائده

 

باز گستاخان ادب بگذاشتند

چون گدایان زله ها برداشتند

 

کرد عیسی لابه ایشان را كه این

دائم است و كم نگردد از زمین

 

بد گمانی كردن و حرص آوری

كفر باشد نزد خوان مهتری

 

زآن گدا رویان نادیده ز آز

آن در رحمت بر ایشان شد فراز

 

نان وخوان ازآسمان شدمنقطع

بعد از آن زآن خوان نشد کس منتفع

 

ابر برناید پی منع زكات

وز زنا افتد وبا اندر جهات

 

هر چه بر تو آید از ظلمات و غم

آن ز بی باكی و گستاخیست هم

 

هركه بی باكی كند درراه دوست

ره زن مردان شد و، نامرد اوست

 

از ادب پر نور گشتست این فلك

وز ادب معصوم و پاك آمد ملك

 

بُد ز گستاخی كسوف آفتاب

شد عزازیلی ز جرات رد باب

 

هر که گستاخی کند اندر طریق

گردد اندر وادی حیرت غریق

مولانا

دو عبارت دلچسب!

دوشنبه, 8 آگوست, 2011

فضیل عباس گوید:

هرچیزی را زکاتی است،و زکات عقل،اندوه بی پایان است.

***********

وقتی بود که آنچه می کردند،به ریا می کردند.اکنون به آنچه نمی کنند،ریا می کنند!

روایت نهم

سه شنبه, 30 نوامبر, 2010

شیخ ما می گوید:
جوانمرد گفت:خدایا!نماز می خوانم و روزه می گیرم.حج می گزارم و زکات می دهم،انفاق می کنم و می بخشم،نه غیبتی و نه دروغی و نه حرامی،اما این نیست آنچه تو می خواهی،دلم راضی نمی شود،می دانم که چیزی بیش از اینها باید کرد.
خدا گفت:آری،چیزی بیش از اینها باید کرد.و آنگاه عرش را بر شانه های او گذاشت و گفت:این است آنچه می خواهم،اینکه عرشم را بر دوش بگیری،امانتم را.
جوانمرد گفت:سنگین است،سنگین است،سنگین است،شانه هایم دارد می شکند،نزدیک است که عرشت به زمین بیفتد.
خدا گفت:یاری بخواه.جهان هرگز از یاران خالی نخواهد بود.
و جوانمرد فریاد برآورد که:ای جوانمردان،یاری،یاری،یاریم کنید،عرش خدا بر پشت ما ایستاده است،نیرو کنید و مردآسا باشید که این بار،گران است.
و هرروز کسی از گوشه ای و هرروز کسی از کناری درآمد،کسی که تکه ای از عرش خدا و پاره ای از امانت او را بر پشت گرفت.
هزاران سال گذشته است و هزاران سال دیگر نیز می گذرد،اما عرش خدا هرگز بر زمین نخواهد افتاد.