برچسب ها بـ ‘زنگار’

وقت آن رسیده که…… 3

شنبه, 8 جولای, 2017

وقت آن نرسیده که زنگارهای فردی و اجتماعی نشسته بر جانمان در طول سالها و قرون گذشته را از خود بزداییم؟
به درون خود سفر کنیم و نقطه نقطه وجودمان را همچون مغنی جان و روح تیشه زنیم و ناپاکی ها را از خود دور کنیم تا مظهر قنات جانمان سرباز کند و رود زلال و خنک انسان ایرانی دوباره در روحمان جاری شود؟
وقت آن نرسیده به خود آییم و در بستر تاریخ تحقیق کنیم و بیاندیشیم که چه بوده ایم و چه شده ایم و چرا اینگونه فرو افتادیم و اکنون چه باید کرد تا دوباره بر اوج قله بشریت بایستیم؟
وقت آن نرسیده یکدل و یک تنه در مقابل کژی ها و ناراستی ها بایستیم و از جان نهراسیم؟
وقت آن نشده که از گهواره تا مرگ در پی آموختن و یاد دادن باشیم؟
ایرانی وارث بوعلی و ابوریحان و مولوی و حافظ و ملاصدرا،نمی خواهی کارخانه تولید علمت را بازسازی کنی و دوباره به راهش اندازی؟
وقت آن نرسیده به جای پرستش افکار مسموم دیگران، به حاصل اندیشه ناب خود ارج نهیم؟
وقت آن نشده با دروغگو و قدرت طلب بیگانه شویم و پشت به او کنیم و برده اش نباشیم و زیر پایش شعار بت پرستی و تحقیر خود سر ندهیم؟
وقت آن نشده تا داوران بیدادگر و بی عدالت را به زیر کشیم و عرصه را بر دزدان و چپاولگران ایران عزیز تنگ کنیم؟
وقت آن نشده که دوستی و عشق به یکدیگر را(با هر عقیده و مرامی)،جایگزین نفرت و سیاهی نماییم؟
وقت آن نشده که غم یکدیگر خوریم و از چریدن حیوانی دست برداریم؟
وقت آن نشده که جز یزدان پاک،تسلیم هیچ موجود و قدرت دیگری نباشیم؟
وقت آن نرسیده که گام در راه استقرار خواست خداوند سبحان بگذاریم؟
وقت آن نرسیده تا خود را “آدم” کنیم تا بتوانیم از آن پس روح بیماردنیا را شفا دهیم؟
تا کی به دیگران بپردازیم در حالی که خود مجموعه ای از خودپرستی ها و ناپاکی را به همراه داریم؟

در جستجوی خدا

دوشنبه, 11 ژوئن, 2012

آنها که طلبکار خدایید خدایید
بیرون ز شما نیست شمایید شمایید

چیزی که نکردید گم از بهر چه جویید
اندر طلب گم نشده بهر چرایید

اسمید و حروفید و کلامید و کتابید
جبریل امینید و رسولان سمایید

در خانه نشینید و مگردید به هر سوی 
زیرا که شما خانه و هم خانه خدایید

ذاتید و صفاتید گهی عرش و گهی فرش
در عین بقایید و منزه ز فنایید

خواهید که بینید رخ اندر رخ معشوق
زنگار ز آیینه به صیقل بزدایید

(مولوی)

 

ایران و ایرانی(1)

یکشنبه, 8 آوریل, 2012

چند سال پیش در جاده هراز تصادف بدی کردم.در حالی که از شدت ترافیک روبروی پلیس راه جاجرود همه ایستاده بودیم،خودرویی با سرعت حدود نود کیلومتر از پشت سر به ماشین ما کوبید.ظاهرا راننده جوان آن خودرو در حال تنظیم دستگاه پخش خودرو بوده و سرش پایین بود.بخاطر فاصله چند متری با پلیس راه،کار بررسی و صدور کروکی خیلی زود انجام شد و بعد از فرستادن خانواده به سمت منزل با اتومبیلی دیگر،ماشین خود را با جرثقیل به تعمیرگاهی در تهران رساندم و روز بعد برای کارهای بیمه به شرکت بیمه مراجعه کردم.

در نهایت تعجب مسئول بیمه اعلام کرد:به این تصادف مشکوکم و ممکن است ساختگی باشد!

گفتم:مدارک پلیس راه و اذعان راننده کافی نیست؟

گفت:خیر،و به هیچ صراطی مستقیم نشد که نشد.از یکی از دوستانم که مدیرعامل شرکت بیمه دیگری بود کمک خواستم و پس از تماس های او متوجه شدم که آن آقای مسئول بیمه در گرفتن خودروی خود از شرکت ایران خودرو خیلی اذیت شده و قسم خورده بود که در اولین برخوردش با یکی از مدیران ایران خودرو ،انتقام بگیرد!

دو روز پیش همسرم را برای سفر خارج از کشور به منظور عمل پزشکی سختی به فرودگاه رساندم.هنگام تهیه بلیط مبلغی را هم برای کمک های پزشکی تا بیمارستان پرداختم.اما در فرودگاه تهران، مسئول این کار بعد از اینکه با خوشرویی ایشان را از ما تحویل گرفت و روی ویلچر مستقر کرد و بعد از رفتن ما ،او را حدود یک ساعت در گوشه ای روی ویلچر رها کرد و رفت،و این در حالی بود که برگه پذیرایی در لانژ فرودگاه در تمام این مدت در دستان همسرم بود!

هر کدام از ما تجربیات بسیار تلخ و دلگیر کننده ای مثل موارد فوق داریم.در تمامی سطوح جامعه،از بالا تا پایین و در تمامی طبقات و اقشار جامعه .به راستی ما را چه شده است؟

تاریخ ما حکایت از مردمی سلحشور و راستگو و دیندار و نوعدوست می کند ،اما واقعیت های اطراف ما خلاف اینها را به ما نشان می دهد.

واقعیت تلخ این است که دچار”انحطاط فرهنگی”شدیدی شده ایم و در سلسله بررسی های تحت عنوان”ایران و ایرانی”می خواهیم به علل پیدایش این مطلب و راه های چاره بپردازیم،اما در این میان باید به چند نکته اولیه اشاره نمود:

الف- در قضاوت روی این نوشته ها عجله نکنید.ممکن است در بررسی نوشته ها در مقاطع مختلف ،گمان کنید که من علاقه خاصی به مقطعی خاص از تاریخ این سرزمین دارم.اینگونه نیست.بیطرفی در تحقیق اصل مسلمی است که هرگز نباید از آن عدول کرد.

ب- تاریخ،این قصه گوی پیر همیشه بیدار کمتر توانسته بیطرف بماند.علتش هم این است که بیشتر میهمان شاهان و کاخ ها بوده است تا نظاره گر وضع مردم عادی در کوچه و بازار!

در برسی متون تاریخی باید با دقت زیادی عمل کرد.

ج-وقتی مردمی در پاسداری از اصول و ارزش ها سست و کاهل شدند،هیچ گناهی متوجه مکتب و اصول ارزشی مورد ادعایشان نیست.چرا که این مکاتب و اصول روزگاری تحولاتی عظیم در جوامع ایجاد کرده اند،پس قوی هستند و سازنده.این ما هستیم که آنها را آلوده به زنگار خرافات و جهل خود می نماییم و سیاهشان می کنیم.هشیار باشیم.

د – در تهیه این مطالب و نوشته ها از نتیجه بررسی های صاحبنظران بسیاری بهره برده ام که روزی در انتهای این سلسله نوشته ها(اگر عمری باشد)همه را نام خواهم برد.روزگار عجیبی است.اگر نوشته کسی را به نام خود منتشر کنی ،به تو اتهام سرقت ادبی خواهند زد اما اگر همین کار را از روی چندین اثر و نوشته انجام دهی،به آن نام “تحقیق ادبی”خواهند داد و از تو تقدیر خواهند نمود!

ه- و نهایتا اینکه امید بسیار دارم شما ساکنین و آیندگان به معبد نوعدوستی،با اظهار نظرها و راهنمایی های اندیشمندانه خود این نوشتار ها را غنی و کامل نمایید.

بدون یاری شما،به نتیجه ای نخواهیم رسید.

شنبه, 19 فوریه, 2011

آنان که طلبکار خدایید ، خدایید

حاجت به طلب نیست ، شمایید ، شمایید

چیزی که نکردید گم از بهر چه جویید ؟

کس غیر شما نیست، کجائید ؟ کجایید ؟

در خانه نشینید و مگردید به هر در

زیرا که شما خانه و هم خانه خدایید

ذاتید و صفاتید و گهی عرش و گهی فرش

در عین بقایید و مبرا ز فنایید

اسمید و حرفید و کلامید و کتابید

جبریل امینید و رسولان سمایید

خواهید ببینید رخ اندر رخ معشوق ؟

زنگار ز آیینه به صیقل بزدایید