برچسب ها بـ ‘زنده’

از هوشنگ ابتهاج

چهار شنبه, 8 نوامبر, 2017

به سان رود
که در نشیب دره سر به سنگ می‌زند رونده باش
امید هیچ معجزی ز مرده نیست
زنده باش

لحظه ای خلوت نما با خود!

دوشنبه, 20 اکتبر, 2014

لحظه ای خلوت نما با خود
کمی اندیشه کن جانا
قلب تو خوش می تپد اما،دلت هم اینچنین آیا؟
زنده بودن را چگونه می توان فهمید؟
در افزایش ثروت؟
غرق در خوشکامی و لذت؟
سعی در بازی درون پهنه قدرت؟
یا که گمنام و صبور و چست وپر احساس
یک به یک یابی نیاز دردمندان را؟
گر توانستی
حل کنی،مشگل گشا گردی
ور که نه
مرهم نهی بر زخم این جانان
این یکی هم گر نشد مقدور
بشنوی سوز دل آنان
می توان از بار غم ها کم نمود و ذره ذره
رنجشان را کم نمایی و بسوزی همچو پروانه
بی صدا و بی توقع
آری آری ای برادر جان
زنده بودن در چه می دانی؟

واگویه ها 59

یکشنبه, 6 جولای, 2014

مقصود ما از “جان” چیست؟
آنکه غم نانش را می خوریم تا زنده بماند؟
یا آنکه غم دیگران دارد و به دنبال آرامش جهانیان می گردد؟
جانم درد می کند

واگویه ها 16

سه شنبه, 24 جولای, 2012

 

زنده ام

و شاهد مردن یک یک عزیزانم

می دانم که خود نیز باید بروم

اوائل از این اندیشه می ترسیدم

اما حال

شوق دیدار آن عزیزان و

بی ارزشی این دنیا

مرگ را برایم چه آسان نموده است

این هم از حکمت بالغه توست ای خدا!

عباراتی پر ارزش

سه شنبه, 13 سپتامبر, 2011

برای یاد گرفتن آنچه می خواستم بدانم،احتیاج به پیری داشتم

اکنون برای به پا کردن آنچه می دانم،احتیاج به جوانی دارم

**********

دوست تو کسی است که هرگاه کلمه حق از تو شنید،خشمگین نشود.

**********

تمام محبتت را به پای دوستت بریز،نه تمام اعتمادت را

**********

بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ می کوبد،رونده باش

امید هیچ معجزه ای ز مرده نیست،تو زنده باش

**********

مترسک،عروسک زشتی است که از مزرعه محافظت می کند

و انسان مترسک زیبایی است که جهان را می ترساند