برچسب ها بـ ‘زندان’

از استاد شهریار

دوشنبه, 7 سپتامبر, 2020

زندگانيم و زمين زندان ماست
زندگاني درد بي درمان ماست
راندگانيم از بهشت جاودان
وين زمين زندان جاويدان ماست
گندم آدم چه باما كرده است
كآسياي چرخ سرگردان ماست
جسم قبر و جامه قبر و خانه قبر
باز لفظ زندگان عنوان ماست
جمع آب و آتشيم و خاك و باد
اين بناي خانه ي ويران ماست
نور را ماني ، كه اندر لانه ها
روز باران هر نم طوفان ماست
احتياج اين كاسه دريوزگي
كوزه آب و تغار و نان ماست
آبروي مابه صددر ريخته است
لقمه ناني كه در انبان ماست
جز به اشك توبه نتوان پاك كرد
لكه ننگي كه بر دامان ماست
ميزبان را نيز با خود مي برد
مهلت عمري كه خود مهمان ماست

قدرت مخرب 33

یکشنبه, 29 جولای, 2018

بله رسانه‌های غربی سال‌هاست تلاش کرده‌اند ماندلا را به رهبری صلح‌طلب تبدیل کنند که صرفا با نشستن در زندان، داد نزدن سر دیگران و اخم نکردن به کسانی که سیاهان را تحقیر می‌کردند، موجب تغییر نظام آپارتاید شده است. اگر همه جوانان آمریکا فکر می‌کنند او یک رهبر بودایی در تبت است که سال‌هاست در حال نگاه کردن دانه‌های برف است معلوم می‌شود این استحاله به‌درستی انجام شده است.”
می توان پیش بینی کرد که اگر همین سوال را در مورد”مایکل جکسون” می کردند،حتی یکی از دانش آموزان هم پاسخ غلط نمی داد!
در حین مراسم تشییع جنازه با شکوه “ماندلا”یک خبرنگار روس ‌پرسید: «چند درصد از رهبران حاضر در این مراسم میراث‌دار کسانی نیستند که مدت‌ها در برابر جنبش ماندلا مقاومت کرده بودند؟» سوال بجا و درستی بود. درحقیقت بیشتر کشورهای بلوک راست آن زمان، در زمان مبارزات سیاسی ماندلا حاضر نشده بودند کنار او بایستند. ماندلا در این دوران خواسته یا ناخواسته جزئی از چپ جهانی محسوب می‌شد که می‌خواهد آفریقای جنوبی مترقی و آزاد را یک‌جا از بلوک غرب بگیرد و به بلوک شرق واگذار کند و به این خاطر کمتر کشور غربی حاضر بود از او و سیاهان آفریقا حمایت کند.
مسلما این کشورها رسما و علنا اعلام نمی‌کردند حامی تبعیض نژادی یا نظام آپارتاید در آفریقای جنوبی هستند یا اعتقادی درونی به برتری نژاد سفید دارند، اما در عمل در برابر هر تلاشی برای تغییر نظام سیاسی حاکم بر آفریقای جنوبی مقاومت می‌کردند.
کار به جایی رسید که در شرایطی که سازمان ملل برای رفع تبعیض نژادی حاکم در آفریقای جنوبی وارد عمل شد و حکم به تحریم این کشور داد، آمریکا و حامیانش (ازجمله پادشاه پهلوی در ایران) از حکم این سازمان سر باز زدند و با روابط گسترده اقتصادی با رژیم آپارتاید آن را سرپا و زنده نگه داشتند.عمده کشورهای دنیای دموکراتیک آن زمان نیز گروه تحت امر او را به‌عنوان یک گروه تروریستی به رسمیت شناخته بودند و به دولت رژیم آپارتاید برای سرکوب آن کمک می‌کردند. به اعتراف یکی از کارکنان سابق سیا سرانجام این سازمان بود که محل اختفای ماندلا را به پلیس اطلاع داد و او را برای مدت نامعلومی راهی زندان کرد.
افراد حاضر در مراسم باشکوه تشییع جنازه او، نه برای ادای احترام به ماندلایی که از دنیا رفته است، که برای محافظت از ماندلایی به مراسم آمده بودند که برای دنیا تصویر می‌کردند. آن‌ها آمده بودند که تا پای مزار هم از ماندلای دروغینی که ساخته‌اند، مواظبت کنند و به همه ثابت کنند که ماندلا همان چیزی است که آن‌ها وانمود می‌کنند.
عجیب است که رسانه‌ها ترجیح می‌دهند او را به‌عنوان الگوی مبارزه بدون خشونت معرفی کنند و این جمله معروف او را در زمان ریاست جمهوری فراموش کنند که «برای آن‌که دیگران را وادار کنیم صدایمان را بشنوند، ابتدا باید صدایمان را بلند می‌کردیم و به شما می‌گویم یکی از بلندترین صداها را اسلحه دارد.» رسانه‌های جریان اصلی و رهبران حاضر در تشییع جنازه ماندلا همه تلاش می‌کنند بخش بزرگی از زندگی او را به نفع پاره کوچک و تحریف‌شده‌ای از آن مصادره کنند.
این ویژگی همیشگی آن‌هاست؛ آن‌ها تاریخ را از جایی که دوست دارند آغاز می‌کنند. زندگی ماندلا برای آنان از جایی آغاز می‌شود که او لبخند به لب داشت. صدای گلوله‌ای که پشت آن لبخند پنهان شده بود، جایی در سیمای جهانی ماندلا ندارد.
دنیای امروز سعی نمی‌کند چیزی را از مد بیندازد، فقط سعی می‌کند آن‌قدر استحاله‌اش کند تا از آن چیزی نماند. به‌هرحال نسخه این دنیا برای مبارزه لبخند زدن است. احتمالا همان‌طور که کسی با قهوه بدون کافئین، احساس برانگیختگی نمی‌کند، مبارزه با لبخند هم چیزی را در دنیا عوض نمی‌کند. اما به‌ هرحال خالی از لطف هم نیست! فراموش نکنید ماندلا به‌خاطر لبخندهایش یک سال هم به زندان نرفت.

از شفیعی کدکنی

دوشنبه, 24 جولای, 2017

شهر خاموش من! آن روح بهارانت کو؟

شور و شیدایی انبوه هزارانت کو؟

میخزد در رگ هر برگ تو خوناب خزان

نکهت صبحدم و بوی بهارانت کو؟

کوی و بازار تو ، میدان سپاه دشمن

شیهه اسب و هیاهوی سوارانت کو؟

گرد غم ریخته سرتاسر بام و در تو

تا بشوید ز رخت ، نم نم بارانت کو؟

سوت و کورست شب و میکده ها خاموشند

نعره و عربده باده گسارانت کو؟

چهره ها در هم و دلها همه بیگانه ز هم

روز و پیوند و صفای دل یارانت کو؟

آسمانت ، همه جا ؛ سقف یکی زندان است

روشنای سحر این شب تارانت کو؟

ایران و ایرانی 113

چهار شنبه, 28 سپتامبر, 2016

اقناع عمومی لازم است. شما در دوره قاجار و پهلوی می‌بینید که پیشرفت اقتصادی، از طرف گروهي در ایران، تفسیر به بی‌دینی می‌شود. چه کسانی بوده‌اند که بیایند بحث کنند که اگر انسان بهتر زندگی کند، می‌تواند دیانتش را هم حفظ کند. ارتباطات بین‌المللی به معنای از دست‌دادن هویت ملی نیست. روي اين مباحث کار نشد و رویارویی فرهنگی و اجتماعی ایجاد کرد. ما در توجیه افکار و سیاست‌هایمان، خیلی کم قدم برمی‌داریم. یک نمونه موفق، بستن کمربند در رانندگی است. نمی‌دانم چه سالی بود که در اتوبان‌ها نیروی انتظامی بین ماشین‌ها می‌ایستاد و به مردم تذکر و آموزش می‌داد. به‌تدریج همه فهمیدند این کار شایسته‌ای است و باید کمربند ایمنی را بست. در کلاس اول دبستان در آمریکا، بچه‌ها را به زندان می‌برند، با او حرف می‌زنند، می‌گویند می‌دانی تو کجا هستی؟ اگر انسان کار خلاف کند، اینجا می‌آید. دوست داری سه سال اینجا بمانی؟ بچه به درودیوار نگاه می‌کند و هیچ‌وقت از یادش نمی‌رود. به جاهای مختلف می‌برند. البته سقف تربیت انسان، به لحاظ فرهنگی و اجتماعی و این نکاتی که تا حالا بحث کردیم، تا 12 سالگی است.

مقالات 22

یکشنبه, 4 اکتبر, 2015

عرفان غربی و عرفان شرقی 2

دکتر فرانکل بر خلاف فروید که بر “ناکامی”در زندگی جنسی تاکید دارد،بر “ناکامی در معنا طلبی”تکیه می نماید.امروزه در اروپا رونشناسان و روانپزشکان آشکارا از فروید روبرگردانده و به “هستی درمانی”روی آورده اند که مکتب “لوگوتراپی” یا “معنی درمانی”یکی از آنهاست.

دکتر فرانکل عقیده دارد:اگر اصلا زندگی خود هدفی داشته باشد،رنج و مرگ نیز معنا خواهد یافت و به این ترتیب می توان نتیجه گرفت که”زندگی کردن،رنج بردن است.”اما هیچ کس نمی تواند این معنا را برای دیگری بیابد.هرکس باید معنای زندگی خود را ،خود جستجو کند و مسئولیت آن را پذیرا باشد.اگر موفق شود،با وجود همه تحقیرها به زندگی ادامه می دهد.فرانکل به نیچه علاقمند است و به این گفته اش هم ایمان دارد که”کسی که چرایی زندگی را یافته،با هر چگونه ای نیز خواهد ساخت” و یا این جمله داستایوسکی را نیز بسیار دوست می دارد که:”من تنها از یک چیز می ترسم و آن اینکه شایستگی رنجهایم را نداشته باشم”!

او در کتاب مشهور خود”انسان در جستجوی معنی”توضیح می دهد که در حالی که تحت سخت ترین و طاقت فرسا ترین رفتار غیر انسانی با زندانیان در سرمای کشنده – که باعث از بین رفتن بسیاری از هم بندانش شده بود- در حالی که به یقین رسیده بود که او هم از سرما و ضعف و بی غذایی به آخرین لحظات زندگیش رسیده بود ،چگونه نجات یافت.به جملات او توجه فرمایید:

 ” زیر باران ضربه های قنداق تفنگ و دشنام های زندانبان ناگهان اندیشه ای در من شکفت:برای نخستین بار در زندگیم حقیقتی را که شعرای بسیاری به شکل ترانه سروده اند،و اندیشمندان بسیار نیز آن را به عنوان حکمت نهایی بیان داشته اند دیدم.این حقیقت که”عشق”عالی ترین و نهایی ترین هدفی است که بشر در آرزوی آن است و در اینجا بود که به معنای بزرگ ترین رازی که شعر بشر و اندیشه و باور بشر باید آشکار سازد،دست یافتم:رهایی بشر از راه عشق و در عشق است.

سلسله مباحث مدیریتی 19

سه شنبه, 11 نوامبر, 2014

در صورت بروز جرمی از سوی یک نوجوان یا جوان نحوه رسیدگی به آن چگونه است ؟
اگر جوان زیر 15 سال باشد پلیس اجازه بازجویی از جوان را بدون بودن حضور ناظری از شهرداری ندارد . به طور کلی در چنین مواردی پلیس مسئولیت اصلی را بر عهده دارد . اگر در بازجویی ها جرم نوجوان یا جوان ثابت شد، اگر زیر 15 سال بود نه در زندان بلکه در مکان های مخصوصی مختص جوانان بزهکار زیر 15 سال نگهداری می شود که شدیدا تحت نظارت ناظرانی از باشگاه های اوقات فراغت قرار دارند.
اما اگر سن نوجوان بالای 15 سال باشد پلیس مستقیما اقدام می کند اما باز هم وی را به زندان بزرگ سالان منتقل نمی کنند بلکه در مکان های مخصوص مختص جوانان 15 تا 18 ساله نگهداری می شوند. در این مکان ها نیز ناظرانی از باشگاه های اوقات فراغت حضور دارند. معمولا این ناظران به استخدام این ” کانون های اصلاح و تربیت ” در می آیند .

اگر گناه وزن داشت

شنبه, 22 دسامبر, 2012

هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد ؛

تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی
و من شاید ؛ کمر شکسته ترین بودم

 

اگر غرور نبود؛
چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند ؛
و ما کلام محبت را در میان نگاههای گهگاهمان جستجو نمیکردیم

 

اگر دیوار نبود؛ نزدیک تر بودیم ؛
با اولین خمیازه به خواب میرفتیم
و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمیکردیم

 

اگر خواب حقیقت داشت؛
همیشه خواب بودیم


هیچ رنجی بدون گنج نبود
ولی گنج ها شاید بدون رنج بودند

 

اگر همه ثروت داشتند؛
دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یکنفر در کنار خیابان خواب گندم نمیدید ؛
تا دیگران از سر جوانمردی ؛
بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند
اما بی گمان صفا و سادگی میمرد ….
اگر همه ثروت داشتند

 

اگر مرگ نبود؛
همه کافر بودند ؛
و زندگی بی ارزشترین کالا بود
ترس نبود ؛ زیبایی نبود ؛ و خوبی هم شاید

 

اگر عشق نبود؛
به کدامین بهانه میگریستیم ومیخندیدیم؟
کدام لحظه ی نایاب را اندیشه میکردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب میاوردیم؟
آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم….


اگر عشق نبود
اگر کینه نبود ؛
قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند

 

اگر خداوند؛
یک روز آرزوی انسان را برآورده میکرد
من بی گمان
دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز
هرگز ندیدن مرا

انگاه نمیدانم
براستی خداوند کدامیک را میپذیرفت

 شریعتی

دمی با مولوی

دوشنبه, 7 می, 2012

بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید

در این عشق چو مردید همه روح پذیرید

بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید

کز این خاک برآیید سماوات بگیرید

بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید

که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید

یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان

چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید

بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا

بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید

بمیرید بمیرید و زین ابر برآیید

چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید

خموشید خموشید خموشی دم مرگست

هم از زندگیست اینک ز خاموش نفیرید