برچسب ها بـ ‘زرورق مدیریتی’

واگویه ها(5)

سه شنبه, 8 می, 2012

خدایا

چقدر به من لطف داشتی که از این زرورق مدیریتی درم آوردی!

سالها بود که برای مردم می دویدم اما آنها را نمی شناختم.

یعنی فراموششان کرده بودم و الا فرق چندانی نکرده اند!

هنوز هم در صف اتوبوس به هرشکلی شده سعی می کنند بدون رعایت سوار شوند و گلیم خودشان را از آب دربیاورند.

حالا دیگر دخترک کبریت فروش تبدیل به دخترک گلفروش شده اما همچنان در سرمای زمستان با صورتی کبود و دستانی لرزان سعی دارد چیزی به تو بفروشد.

پیرمرد سیگار فروش هنوز اخمو است

و جوانک لبو فروش هنوز تیز و فرز و خندان.

چقدر دوستشان دارم؟!

خدایا از تو سپاسگزارم