برچسب ها بـ ‘زرتشت’

حافظ 3

دوشنبه, 6 جولای, 2020

روحیه ایرانیان با «رند»ی حافظ سازگار‌تر است. این رندی به معنی دورویی و نفاق نیست. این رندی همان روحیه غالب است که شاید در عصر مدرن با صداقت و راست گفتاری ناهمخوان شناخته شود اما ایرانیان با همین رندی طی هزاره ها مانده اند و مانند «خیزران» دربرابر توفان های متفاوت که این سرزمین را چه بسا می توانستند درنوردند تاب آورده اند.
گذار از این همه سلسله و فرقه های مختلف در طول این همه سال جر با رندی چگونه میسور بوده است؟ رند حافظ جوهر شخصیت ایرانی است که باقی مانده و از بیرون درباره آن تعابیر متفاوت وجود داشته و این با دو رنگی تفاوت دارد. چون از رنگی به رنگ دیگر درنیامده بلکه رنگ های این رنگین کمان به تناسب به چشم آمده است.

ایرانیان از آیین مهر به آیین زرتشت درآمدند اما باورهای پیشین را به یک باره فرو ننهادند. بعد مسلمان شدند و تا سال 906 هجری قمری مذهب رسمی اهل سنت بود اما حب علی و آل محمد را زنده نگاه داشتند و چون شیعه رسمیت یافت نیز چنان نبود که مسلمانان سنی احساس ناامنی کنند کما این که در این بیش از 400 سال و در حالی که مذهب غالب تشیع بوده در این سرزمین زیسته اند.
اگر قرار باشد جوهر اندیشه حافظ را در یک بیت بیان کنیم بی گمان این است:

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا

آن رندی که حافظ تبلیغ و ترویج می کند همین است: مروت با دوستان و مدارا با دشمنان.

تکه های ناب 14

چهار شنبه, 8 آگوست, 2018

آن که می خواهد روزی پریدن آموزد، نخست می باید ایستادن و راه رفتن و بالا رفتن و رقصیدن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمی کنند.

چنین گفت زرتشت – نیچه

دوزخ در ادیان الهی 1

شنبه, 4 نوامبر, 2017

مدتها بود که فکرم به این موضوع مشغول بود که زشت ترین کارها در پیشگاه خداوند سبحان کدام است.یکی از بهترین راه هایی که به نظرم رسید ،این بود که در ادیان الهی طبقات جهنم بر اساس گناهان بندگانش چگونه است؟
پس به جستجو و تحقیق در این امر پرداختم و بر اساس قدمت ادیان به بررسی این امر دست یازیدم. من به این نتایج رسیدم:
– دین زرتشت:
در کتاب ادبی ،مذهبی و زرتشتی به نام “آرداویروف نامه” در روایت صعود روح فردی به نام آروادیرف به عالم دیگر نیز ،او شرح مفصلی از مشاهدات خود را بیان نموده که شباهت زیادی با مطالب دانته در کتاب” کمدی الهی” دارد. او را در این سفر فرشته ای به نام “سروش” همراهی می نماید.
نوع سفر به دنیای دیگر،نوع گناهان،نوع عقاب ها و شکنجه ها و توصیفی که از قسمتهای مختلف دوزخ می شود، و وجود کیفرهای گوناگون از قبیل آتش،تعفن،مار،توفان،افعی آدمی شکل،تازیانه،حتی خوردن مغز گناهکاران،همه این جزییات بصورتی مشابه در آروادیروف نامه و کمدی الهی دیده می شود.
بدین ترتیب می توان گفت که هزار سال پیش از دانته نظیر کتابی که آنرا بزرگترین اثر نبوغ اروپایی لقب داده اند،در ایران زمین وجود داشته ولیکن بر خلاف کتاب “کمدی الهی” گمنام مانده است.
ترجمه این رساله را به قلم مرحوم “رشید یاسمی” در چهار شماره اول تا چهارم مجله مهر می توان مطالعه نمود.
سرزمین های دیده شده در این سفر روحانی آرداویروف به شرح زیر می باشند:
سرزمین اول: سرزمین زنان بدکاره.
سرزمین دوم: سرزمین اهل لواط و زنانی که به شوی خویش خیانت ورزیدند.
سرزمین سوم: سرزمین پادشاهان و حاکمانی که بد حکومت کردند و مردم خود را به رنج افکندند.
سرزمین چهارم: سرزمین مردمی که بین دیگران اختلاف ایجاد می کردند و آنان را به جنگ با یکدیگر می کشاندند.
سرزمین پنجم: سرزمین مردمی که مال اندوختند و نه خود خوردند و نه به دیگران دادند.
سرزمین ششم: سرزمین ساحران و جادوگران.
سرزمین هفتم: سرزمین دزدان مال دیگران.
سرزمین هشتم: سرزمین کسانی که با مردم پیمان دروغ می بندند.
سرزمین نهم: سرزمین دروغگویان و شهادت دهندگان به دروغ
سرزمین دهم: سرزمین منکران وجود خدا.
سرزمین یازدهم: سرزمین زنا کاران و جدا کنندگان زنان از شوهرشان به مکر و حیله.

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 7

سه شنبه, 16 ژوئن, 2015

دو رکن اصلی فکر حافظ “عشق” است و “می”. از طریق این دو انسان تصفیه می شود،از پای بندی ها رهایی می یابد،به تعالی می رسد،شاهباز سدره نشین می گردد.در مقابل، از نظر او “نفس” و “ریا” دو پتیاره اند،برای فرد و اجتماع.
منظور از عشق و می چیست؟
اگر مقصود تنها برخورداری جسمانی و آب انگور باشد،کتاب حافظ به میدان بی عرصه ای بدل می گردد،وعده گاه یک حرکت دورانی مداوم و مکرر،پیوسته بازگشت به سر همان نقطه،که البته ملال آور و بی معنی خواهد بود.ولی چنین نیست.
هردو کلمه علاوه بر معنی اصلی خود بار سنگینی در پشت دارند.البته پیش از حافظ نیز،مفهوم پیچیده کنایه ای از این دو عنصر گرفته شده بود،ولی آنها در نزد حافظ دامنه دیگری می یابند. تاک او از خاک جمشید و زرتشت پیر ریشه می گیرد،و شاخه اش که پیچ و تاب بسیار دارد و از بریدگیش اشک می ریزد،مسیر درازی را می پیماید.
در باره عشق ،موضوع قابل فهم تر است که به آن پرداخته ایم و باز هم خواهیم پرداخت.

غزل گریه احساس

دوشنبه, 18 آگوست, 2014

من به هم صحبتیِ آینه عادت دارم
مثلِ جاری شدنِ چشمه اصالت دارم
ازتب آلوده ترین قلّه یِ عشق آمده ام
من که با چشمه یِ خورشید رقابت دارم
مثلِ آتشکده ای پشتِ غبارِ تاریخ
با تبِ آتشِ زرتشت قرابت دارم
گرچه آلوده یِ دنیایِ فریبم، امّا
سینه ای پاک به پهنایِ صداقت دارم
وقتی ازچهچهه یِ چلچله ها سرشارم
به غزل گریه ی احساس چه حاجت دارم
آن قدراز«تپشِ پنجره ها» سرشارم
که نگاهی به بلندایِ نجابت دارم
دست هایِ من اگر عاطفه رامی فهمند
با کسی سبزترازعشق رفاقت دارم

ایران و ایرانی(8)

یکشنبه, 10 ژوئن, 2012

 

همچنين هرودوت از اينکه مردم ايران بمناسبت سالگرد تولد شان جشن مي گيرند تعجب کرده و مي نويسد:«از تمام روزهاي سال ، روزي که بيش همه روزها اکثر مردم ايران جشن مي گيرند، روز تولد Birthday است. در اين روز معمول است که خانه را تزيين و مجلل مي کنند و مرسوم بيش از روزهاي ديگر بخورند.

افلاتون در کتاب قوانین می گوید:پارسیان در زمان شاهنشاهی کورش اندازه میان بردگی و آزادگی را نگاه می داشتند . از اینرو نخست خود آزاد شدند و سپس سرور بسیاری از ملتهای جهان شدند .

در زمان او ( کورش بزرگ ) فرمانروایان به زیر دستان خود آزادی میدادند و آنان را به رعایت قوانین انسان دوستانه و برابری ها راهنمایی میکردند . مردمان رابطه خوبی با پادشاهان خود داشتند از این رو در موقع خطر به یاری آنان میشتافتند و در جنگها شرکت میکردند . از این رو شاهنشاه در راس سپاه آنان را همراهی میکرد و به آنان اندرز میداد . آزادی و مهرورزی و رعایت حقوق مختلف اجتماعی به زیبایی انجام میگرفت .

افلاطون در کتاب الکبیادس یکم میگوید:

کودکان پارسی از 7 سالگی در نزد آموزگاران خود دوره می دیدند . بعد از اینکه به سن 14 سالگی رسیدند استادان آنان از آموزگاران شاهنشاهی انتخاب میشد و دوره های پیشرفته را آموزش میدیدند . اینان ( پارسیان ) ذاتا دادگرترین – میانه روترین و دلیرترین مردمان هستند . آموزگار نخست به آنان تعالیم زرتشت را آموزش میدهد . آموزگار دوم دادگری و روش نیک در سراسر زندگی را به آنان آموزش میدهد . آموزگار سوم میانه روی – دوری کردن از خوی خودپسندی و چیره شدن به شهوات و امیال شخصی را به آنان آموزش میدهد . آموزگار چهارم دلیری و قدرت را به آنان آوزش میدهد .

گزنفون می گوید: مهمترین صفت کورش دین داری او بود. او هر روز قربانیان برای ستایش خداوند میکرد . این رسوم و دینداری آنان هنوز در زمان اردشیر دوم هم وجو دارد و عمل میشود . دومین صفت کورش عد و گسترش عدالت و حق بود .

استرابون جغرافی دان معروف: جوانان ایران در زمان شاهنشاهان هخامنشی از 5 سالگی تا 24 سالگی آموزشهای تیر اندازی – نیزه افکنی – اسب دوانی و راست گویی میدیدند . مربیان آنان را در جایگاهی ویژه گرد می آوردند و پیش از طلوع خورشید با شیپوری آنان را گرد می آوردند . فرمانده یک گروه جوان 50 نفری به عهده یک شاهزاده یا یک فرمانده مدبر بوده است . آنان در دشت ها و کوهها در برابر خورشید – سرما – گرما دوره میدیدند و خوراک روزانه آنان نان گندم و نان جو و گوشت کباب – تره تیزک و آب بود.

 

ایران و ایرانی(5)

یکشنبه, 6 می, 2012

بد نیست به جلوه هایی از فرهنگ ایران باستان که از زبان خودی و بیگانه بیان گردیده است توجه فرمایید:

راستی _ پناه از دروغ و دروغگو:
( (ای اهورامزدا) در هر دو جهان ما را از آسیب دروغ و دروغگو و از دیو خشم و دروغ و از گروه لشگر دروغگویان پناه بخش)
(مهر یشت کرده23) 

 راستی_راستی باقی است:
(راه یکی است و آن راه راستی است، آن راهی است که از آغاز راه پیروان اولیه بوده پس تو همواره در راه راستی باش و هرگز از این شاهراه منحرف مشو خواه در موقع سختی و خواه در هنگام راحت ، این را نیز بدان و آگاه باش گاوان و اسبان خاک گردند ، زر و سیم بخاک پیوندد ،تن نیز مشتی خاگ گردد، اما آنکس نمیرد و بخاک نپیوندد و تباهی نپذیرد که راستی و درستی را بستاید و بر طبق ان رفتار نماید)
( اردای ویرافنامه )

مجازات دروغگو:
(پادشاهان ایران با تمام قوا بر علیه دروغگویان بودند و برای این گناه مجازات سخت تعیین کرده بودند ، چنانکه حکایت کمبوجیاو مجازات دروغگو مشهور است)
(هردوت)

اهمیت معاهده و پیمان در بین اشکانیان :
(در بین پارتها (اشکانیان) قاعده ای معمول است که در موقع بستن پیمان به یکدیگر دست میدهند و آنها فوق العاده به حفظ پیمان علاقمند میباشند)
(جوزفس ) 

عدل _ در حکومت :
(حکومت نیک آن است که بر طبق عدالت رفتار نماید )
(مینو خرد 15 ،17-16 ) 

دروغ :
(ایرانیان بازار بزرگ ندارند زیرا بعیقده ایشان آنجا مردم مجبور به دروغگویی و فریفتن یگدیگر میشوند)
(هردوت )

خدا_شناسائی او:
(خشنودی اهورامزدا و ستایش بنام مقدس او سزاست که بوده و هست و خواهد بود ، خداوندی که حاکم بر روح است و بذات خود یکتا و قائم میباشد ، اهورائی که بزرگترین و داناترین و افریننده و پرورش دهنده و پنادهنده و افزون کننده و بخشاینده و مقدس و دادگر و قادر مطلق است)
(دعا نام ستایش) 

قانون زندگانی:
(کوشا و میانه رو باش و نانی بخور که از راه نیک بکف آورده و با کار و کوشش خود یافته باشی و بهره ای از آن نان را برای خدا و نیکوکاران بکنار بنه ، اینکار تو بهترین کردار نیک خواهد بود ، بخواسته و دارائی دیگران چشم مدار تا مال خود را از دست ندهی ، هرکس
چیزی خورد که از کار و کوشش خود بدست نیاورده باشد چنان نماید که سر دیگری را در کف گرفته مغز آن را میخورد)
(مینو خرد پرسش 1 باب 2 بند 49-42) 

صلح _ ازار :
(کسی که اندیشه یا گفتار یا کردارش بد است ، کسی که پیرو آئین زشت است ، کسی که به دوستان خود آزار رساند ، کسی که خویشان خود را آزار رساند ، چنین کسی از آب مملکت ما بهره مند مباد)
(یسنا 65-7 )

راستی _ راستی سعادت و نجات است:
(برای نجات روان و سعادت تن چه چیز نیکوترین است ؟ آن چیز که از نامه دینی باشد و فتح و شادمانی و خوشبختی در این کشور پایدار نماید و نیکی و سود به آفریدگان اهورامزدا برساند ،دانش و راستی و پاکی میتواند زندگانی جهان و جهانیان را شاد و نیکو دارد و در سرای دیگر آنان را رستگار نماید)
(مینو خرد باب 1 بند 48_44 )

بهداشت _ جسم و روح:
(همانطور که ما دارای جسم و روح هستیم باید قوای جسمانی و روحانی خود را هر دو حفظ نمائیم ، اگر قوای روحانی ضعیف گردد قوای جسمانی نیز نقصان پذیرد ، و اگر قوای جسمانی مختل گردد روح متاثر خواهد شد . پس باید سعی کرد که هر دو سالم و قوی بماند)
(دینکرد جلد 7 ص 192_191 )

پاکدامنی_عصمت زن:
(زرتشت از اهورا مزدا پرسید کیست آنکه بیشتر تو را افسرده میسازد، اهورامزدا در پاسخ گفت : ای سپیتمان زرتشت آنکس زن بد کار است)
(وندیداد فرگود 18 بند 62_61 )

خدا پرستی _ در ایران قدیم :
(مجسمه ساختن و معبد و محراب بر پا کردن نزد ایرانیان مرسوم نیست و کسانی که به چنین اعمال می پردازند به نظر آنان بکار ناصوابی مرتکب میشوند برای اینکه آنان مثل یونانیها به پروردگاران آدمی شکل اعتقاد ندارند)
(هردوت ) 

حق شناسی:
(بشود که وطن پرستی ، ظفر و شادمانی همیشه در این سرزمین بر قرار بماند)
(دیباچه افرینگان 2 )

سلطنت _ چگونه پادشاهی نیک است :
(آن حکمران و پادشاهی راست و درست است که در آبادی کشور کوشیده و بینوایان و درویشان را آرامش و آسایش بخشد و داد و آئین راست بر پا دارد و بیداد و ستم را از خود
و ملت خود دور سازد)
(مینو خرد پرسش 14 باب 17-16-15 )

حق شناسی _ نسبت به معلم :
( بشود ان نیکمردی که راه راستی و درستی را بما نشان داد در هر دو جهان پاداش نیک یابد)
( یسنا 34_3 )

راستی_مذهب راستی مفید است:
(ای مزدا پایه آئین ما بروی راستی نهاده شده از این جهت سود بخش است پایه مذهب غلط بروی دروغ قرار گرفته از این سبب زیان آور است)

تعلیم و تربیت _ امید ایرانیان قدیم از فرزندان خود:
( ای اهورامزدا فرزندی بمن عطا فرما که با تربیت و دانا بوده در هیئت اجتماعی داخل شده
و به وظیفه خود رفتار نماید، فرزند رشید و محترمی که احتیاج دیگران را بر آورد ، فرزندی که
بتواند در ترقی و سعادت خانواده و شهر و مملکت خود بکوشد)
(آتش نیایش 52_5 )

سخاوت_ مانند اهورامزدا :
(بشود که ما نسبت به دیگران از محبت و سخاوت خود مضایقه ننمائیم چنانکه اهورامزدا رحمت خود را از همه افریدگان دریغ ندارد )
(افرین بزرگان )

صلح _ خلع سلاح:
(من میستائم آئین مزدیسنا را که طرفدار خلع سلاح و ضد جنگ و خونریزیست)
(یسنا 12_12 ) 

راستی _ بگفتار دروغگو گوش مده :
( هرگز به سخنان نادرست دروغگویان گوش فرا مده و در حضور کسی سخنان نادرست بر زبان مران )
(پند نامه ادرباد 37) 

تعلیم و تربیت برای زن و فرزند :
(زن و فرزند خود را از تحصیل دانش و کسب هنر باز مدار تا غم و اندوه بر تو راه نیابد و در آینده پشیمان نگردی ) 

کار و کوشش:
( سحرگاهان خروس بانگ زده گوید ای مردم برخیرید و بهترین راستی و درستی را بستائید ، نماز اشم و هورا را بجای آورید ، دیو کاهلی را از خود دور سازید ، آن دیوی که میخواهد شما را بخواب ببرد )
(وندیداد فرگود 18 بند 15_16 ) 

تعلیم و تربیت _ ترویج ان :
(اگر شخص بیگانه یا همدین یا برادر یا دوستی برای تحصیل علم و هنر بنزد شما آید او را بپذیرید و آنچه خواهد به او تعلیم دهید )
( وندیداد فرگود 4 بند 44 ) 

صلح عمومی و اتحاد :
( بشود که ما با همه راستان و درستان که در سراسر هفت کشور زمین هستند همکار و انباز باشیم ، بشود که آنها با ما و ما با آنها یکی باشیم ، بشود که ما همه به یکدیگر محبت و معاونت کنیم ، سراسر کردار نیکی که از این رو بر آورده شود در گنجینه اهورامزدا پذیرفته و جاودان خواهند ماند )
(آفرین گهنبار 1_2 ) 

 حق شناسی _ برای همه بشر :
( ما تعلیمات زرتشت را میستائیم ، تمام اعمال نیک را میستائیم آنچه بجا آورده شده و انچه بعدها بجا آورده خواهد شد، کسیکه پاسبان و نگهبان سعادت بشر است میستائیم ، کسی که از برای مرد فقیر و از برای زن فقیر پس از غروب افتاب خانه ای بنا کند میستائیم )
(سروش یشت کرده 4 )

اتحاد _ دعا برای همه :
( بشود که آروزهای نیک همه براورده شود ، بشود که آبادی و پیروزی و شادی در این کشور پایدار ماند )
(دیباچه افرینگان فقره 1 ) 

 راستی _رسیدن بخدا بوسیله راستی :
( ای اهورامزدا با اندیشه نیک و کردار راست و درست و ایمان کامل ما میخواهیم بتو تقرب جوئیم و بتو برسیم )
(یسنا 39_4 )

 &

خدا_ایمان و امید :
(همواره در هر کار از خداوند امیدوار باشید و بکوشید که کردارتان مقبول در گاه اهورا مزدا واقع گردد.)
( پند نامه اذر باد ماراسپند )

 

رسالت انسان چیست؟(8)

دوشنبه, 17 ژانویه, 2011

زرتشت

زرتشت به نيکي تعلق و گرايش داشت. او «رمز انسان» را «امر نيک» شناخت و «رمز جهان» را «نظم». شناخت رمز و راز انسان و هستي، «دانش نيک» است که در نهايت به بسامان شدن جامعه ي انساني و بازخوردهايي نيک با هستي مي انجامد. او مدام به زندگي صلح جويانه و خردمندانه فکر ميکند و آنرا با تلاش و پشتکار در رسيدن به دانش (که همان رمز هستي باشد) ممکن ميداند.

او ميکوشد تا اخلاق را با نظم هستي هماهنگ کند و از همين رو آنرا با نيکي و خرد درهم ميآميزد. نيکي و بدي ، بهشت و دوزخ اند. بهشت و دوزخي که در سيطره اخلاق ميزيند. نيک و بد، هر دو در اخلاقند و اخلاق در هستي آدمي زيست ميکند. اما بد با نظم هماهنگ نيست. پس براي هماهنگي با قانون اشا، نيک پرورانده شود و بدي متروک. امر نيک زرتشت از اينرو پسنديده است که از براي نظم هستي پسنديده است و نه براي اينکه از نظر اخلاقي ، نيک است.

زرتشت يک نويدگر و اصلاح کننده است که انديشه اش هستي-مدار است. ميکوشد انسان را با گيتي و طبيعت هماهنگ کند. او به زندگاني «آري» ميگويد و بد-زندگاني و نبود زندگي را نفي ميکند. او مروج شادي ، پايکوبي و آسايش خردمندانه است. او «قدرت» را از آن اهورا مزدا و ياورانش ميداند. شهرياران نيک عهد نيز قدرتمندند. خردمندان نيز از ديد او از قدرت بهره دارند. او قدرت خردمند را در آفرينندگي متجلي ميکند و با نوآوري بيگانه نيست. او بر نوآوري و ابداع ، تامل ميکند و خشونت را نفي ميکند. از ديدگاه زرتشت، انسان گناهکار نيست. او به دنيا فرستاده نشده است تا کيفر شود. وجود انسان در سيستم تفکري زرتشت، مبارزه است. مبارزه با بدي و پيروي و پروراندن نيکي. از ديدگاه زرتشت ، او به اين امر نيز «مجبور» نيست. ميتواند ميان نيکي ها و بديها تامل و «انتخاب» کند. از ديدگاه زرتشت انسان آزاد است. او ميتواند در همين دنيا به خوشبختي و سعادت دست يابد و آنرا با خرد و دانش بيمه کند.