برچسب ها بـ ‘زباله’

اینجا سوییس نیست 4

شنبه, 9 مارس, 2019

پدرام سردبیر فصلنامه «باپیام دانش اوز» هم هست که متعلق به دانشگاه آزاد است. اوز علاوه بر این، سه نشریه و یک سایت خبری کاملاً به روز هم دارد و همین طور پایگاه خبری دانشگاه آزاد. اگر گذرتان به پمپ‌بنزین این شهر افتاد، کنار قفسه روغن و ضد یخ، آخرین شماره‌های نشریات اوز را هم می‌توانید ببینید و بخوانید. همچنین یک بشکه تهی نفت که به شکل کتابخانه درآمده با چند جلد کتاب.

اوز در سال 1328 و همزمان با یاسوج دارای بخشداری شده و در سال 1334 شهرداری اما از آن زمان تاکنون همچنان بخش مانده و به درجه شهرستان نرسیده و این تنها گله مردم شهر است. آنها می‌گویند اوز لااقل در این دولت، امید دارد که شهرستان شود. آنها مثل اکثر شهرهای سنی‌نشین ایران 99 درصد به روحانی رأی داده‌اند و حالا گله دارند از اینکه وقتی داشته‌های‌شان بیش از برخی مراکز استان است، چرا نباید در جغرافیای سیاسی جایگاه بهتری داشته باشند؟

از مسعود کراماتی تنها مسئول بومی شهر می‌پرسم ریشه سرمایه اجتماعی و مشارکت مردمی اوز در چیست؟ می‌گوید: «اوز از نظر آب و هوا و کشاورزی و منابع طبیعی، شهرستان فقیری است و از همان ابتدا مردم ناچار بوده‌اند به فکر تجارت باشند. اوز جدید از دوره تیموریان سابقه دارد و آب انبارهایی از همان دوره هم به جا مانده. به هرحال در تمام این دوران‌های تاریخی مردم ناچار بوده‌اند روی پای خودشان بایستند. برای تأمین اقتصاد هم چاره‌ای جز تجارت نبوده، بویژه هندوستان و جدیدتر، بحرین و کشورهای حاشیه خلیج فارس. همین باعث می‌شده مردم، دنیا را ببینند و ذهن‌شان باز شود. از طرفی اغلب اوزی‌ها از قدیم سواد مکتبی داشته‌اند و همه حافظ و سعدی و مولانا می‌خواندند و به تحصیل و دانش علاقه زیادی نشان می‌دادند.»

اوزی‌ها از قدیم، در بندرعباس، کرمان، شیراز و یزد، پایگاه‌ها و تجارتخانه‌های بزرگی داشته‌اند و بعدها در دوره رونق آبادان، به این شهر روی آورده‌اند. آنها برای تجارت گاه تا تبریز هم پیش رفته‌اند و به همین نسبت آثار خیرشان هم در گوشه گوشه ایران پیداست. کراماتی می‌گوید: «کار خیر اینجا مختص اغنیا نیست. اگر به روستاها سر بزنید، گاه می‌بینید، کسی که 7 تا نخل خرما داشته، حاصل یکی از نخل‌ها را وقف مسجد کرده یا حتی ریزتر شده و گفته یک نخل وقف روغن چراغ مسجد.»

وی درباره مشارکت عمومی می‌گوید: «اوز هیچ وقت حتی خان هم نداشته و مردم ناچار بوده‌اند خودشان جمع شوند و مثلاً برای شهر کلانتر انتخاب کنند. در دوره ناصرالدین شاه، خان لار برای مالیات به اوز فشار می‌آورده که عده‌ای جمع می‌شوند و به تهران می‌روند تا شهر تیول خواهر شاه شود و از زیر فشار خان لار بیرون بیاید. مردم اینجا عادت دارند خودشان دنبال کار خودشان بروند. الان هم مردم برای هرچیزی یک هیأت امنا دارند.»

به دفتر محمدحسین آتش فراز بخشدار اوز می‌روم و سؤالم را تکرار می‌کنم. او روحیه خیرین را این‌طور توصیف می‌کند: «اگر یکی از مسئولان استانی یا کشوری به اوز تشریف بیاورد، خود مردم برنامه‌ریزی می‌کنند و از پذیرایی گرفته تا هر برنامه دیگری را خودشان به عهده می‌گیرند و پیش می‌برند. جالب اینکه خیرین اوز تنها در یک زمینه فعال نیستند؛ از بهداشت گرفته تا ورزش و فرهنگ و هر حوزه دیگری آثار خیرشان دیده می‌شود. اینجا از روشنایی و آسفالت خیابان، تا هرچیز دیگری متعلق به مردم است. اوز یک الگوست. مردم اوز برای منافع عمومی ازهم سبقت می‌گیرند. اوز شهر خیرین مدرسه ساز است؛ نه تنها در اوز که در همه جای ایران خیرین اوز در مدرسه‌سازی پیشرو هستند. رئیس مجمع خیرین مدرسه ساز هرمزگان و فارس اهل اوزند. رئیس مجمع خیرین دبی بچه همین جاست و…»

اوز در سال 95 عنوان دومین شهر کتابخوان کشور را پس از بوشهر به خود اختصاص داد و همین طور نخستین شهر خلاق در زمینه کتاب. اوز همچنین شهر دوستدار کودک هم هست و یکی از خیرین درحال ساخت کتابخانه‌ای به‌نام «مادر و کودک» تا خدماتی تخصصی در این زمینه ارائه دهد. همچنین موزه اوز که خانه محمدسعید سوداگر از تاجران بزرگ 100 سال پیش است، در سال 97 توانست برترین موزه خصوصی ایران شود. تمامی اشیای این موزه هدیه مردم است؛ از «کمه» یا الکی که با روده میش درسته می‌شده بگیرید تا اره سنگ و سنگ آسیاب و شال و قبای لباس محلی و هرچیز دیگری. در این موزه نسخه‌هایی از کیهان قدیم به یاد دکتر مصباح‌زاده متولد اوز، تحصیلکرده سوربن فرانسه و بنیانگذار مؤسسه کیهان هم می‌بینید. می‌گویند در موزه لوور فرانسه هم نمونه‌ای از سلاح‌های ساخته اوز قدیم وجود دارد.

از کنار پارک «حاج عبدلله مشفق» رد می‌شوم و به سمت مدرسه عالی «احمدیه» می‌روم. در این مدرسه طلاب تا مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد علوم دینی می‌خوانند. مدرسه‌ای وسیع و زیبا و خیرساز. شیخ سید احمد یگانه قلاتی مدرس این مدرسه دینی و رئیس «هیأت فتوای اهل سنت جنوب ایران» که شامل سه استان فارس، بوشهر و هرمزگان می‌شود می‌گوید: «10 سال پیش این مدرسه توسط خیرین ساخته شد و درحال حاضر 80 طلبه داریم. بعضی از طلاب ما همزمان در دانشگاه‌های دیگر هم درس می‌خوانند. همچنین برخی از تحصیلکرده‌های ما توانسته‌اند از مالزی یا سودان دکترا بگیرند.» شیخ نادر بیگدلی مدرس این مدرسه عامل اعتقاد به عمل خیر در اوز را باور عمیق به دین می‌داند: «تعامل مردم شهر زبانزد است و این سرمایه اجتماعی، هم ریشه دینی دارد و هم اینکه ما در طول تاریخ یاد گرفته‌ایم چشمداشتی به دولت‌ها نداشته باشیم و روی پای خودمان بایستیم.» شیخ محمد صالح انصاری رئیس مدرسه خیرساز «امام شافعی» هم همین اعتقاد را دارد. مدرسه‌ای که تا مقطع دیپلم و فوق دیپلم طلاب علوم دینی را آموزش می‌دهد:

«از 500 سال قبل همه روستاهای ما دارای مکتبخانه بوده و مردم سواد قرآنی داشته‌اند. خیر و خیراتی که اینجا می‌بینید چیزی نیست که در اثر تبلیغات زمانه شکل گرفته باشد. اعتقاد به عمل خیر در خون مردم است.» شیخ انصاری دارالقرآن زیبایی را در محوطه مدرسه نشانم می‌دهد که خیریه یک پیرزن است: «این پیرزن که فرزندی هم نصیبش نشده، به خانه ما آمد و گفت 10 سال هرچه کردم نتوانستم خواندن قرآن را یاد بگیرم، پولی جمع کرده‌ام و می‌خواهم همان ثواب را ببرم. من هم ساخت دارالقرآن را شروع کردم. بعد از مدتی برگشت و گفت می‌شود مقداری از پولم را برگردانی؟ گفتم چرا؟ گفت می‌خواهم چشمم را عمل کنم و پول ندارم. بنده خدا همه زندگی‌اش را بخشیده بود. گفتم چشمت با من. برایش از خیری پول گرفتم و حل شد.»

اوز تنها شهری است که در خیابان و بیابان آن خبری از زباله نیست. از دکتر مهران عسکری جامعه شناس سیاسی و رئیس شورای شهر اوز می‌پرسم انجمن‌های مردمی شهر چقدر فعالند و آیا می‌توانند به شکلی مدرن‌تر جایگزین خیرین نسل پیش باشند؟ می‌گوید: «در اوز از هر منظری که بخواهیم نگاه کنیم؛ چه دینی چه سیاسی یا اقلیمی و اقتصادی، موضوع مشارکت عمومی همیشه نمود داشته و امروز با وجود انجمن‌های مردم نهاد مثل انجمن دوستداران محیط زیست، سمت و سوی دیگری پیدا کرده و تبدیل به عصای دستی برای شورای شهر و شهرداری شده. این انجمن‌ها در جذب سرمایه‌های کوچک هم موفق عمل کرده‌اند اما برای جذب سرمایه‌های سنگین هنوز به حضور معتمدین نیاز داریم.»

در انجمن خیریه سلمان فارسی که ساختمان آن خیریه میراحمدی و زمینش خیریه جنیدی است، با صحنه عجیبی روبه‌رو می‌شوم؛ انباری پر از پوشینه یا پمپرز و تخت‌های مجهز بیمار و ویلچر و کپسول اکسیژن و… آجی مزرعی و سید حیدر هاشمی از مسئولان این خیریه برایم توضیح می‌دهند که در اوز هرکسی که بیماری در منزل داشته باشد برایش تخت و پوشینه می‌فرستند. یکسره باخودم کلنجار می‌روم و از خودم می‌پرسم این همه راست است؟ شب در میهمانسرای آتش‌نشانی می‌خوابم و صبح می‌بینم روی دیوار نوشته خیریه حاج غلامرضا جنگجو. با خودم می‌گویم راست است؛ اینجا سوئیس نیست، اوز است.

سی ویژگی انسان عقلانی

شنبه, 28 آوریل, 2018

1. در روز حداقل يك بار بگويد: نه!
2. كمتر از كسي تقاضايي داشته باشد و عمدتا به همت، فكر، برنامه ريزي و زحمات خود اتكا كند.
3. در موضوعاتي كه اطلاعات كلي دارد، اظهار نظر نكند.
4. دغدغه كانوني زندگي او، بهترين عملكرد در حرف هاش باشد.
5. به استقبال كسي برود كه با او تفاوت يا حتي تضاد فكري دارد.
6. بدون اجازه قبلي از كسي، سخن او را به شخص ديگري بازگو نكند.
7. زباله را به خيابان و از اتومبيل به بيرون پرت نكند.

8. با رعايت حروف اضافه و با نهايت دقت”نقل قول” کند.
9. دائما در حال تغيير و بهتر شدن باشد، به طوري كه اطرافيان تغيير را حس كنند.
10 . از اينكه ديگران را به خود و افكار خود دعوت كند، چه مستقيم چه غيرمستقيم پرهيز كند.
11 . براي محيط جنگل كه به مه، نم نم باران و رن گهاي زنده طبيعت آميخته شده،وقت بگذارد.
12 . اين ظرفيت را در خود ايجاد كند كه واكنش به ديگران را حتي تا پنج سال به تأخير اندازد.
13 . حدود 10 درصد از وقت، انرژي و تخصص خود را رايگان صرف جامعه كند.
14 . در حرفه هایي كه تخصص ندارد، مسئوليت نپذيرد.
15 . خوشبختي را با راحتي و مصر فگرايي مساوي نداند.
16 . هر دو سال يك بار، با ارزيابي كا رها و رفتارهاي خو د به اشتباهات گذشته پي برده و خود را اصلاح كند.
17 . با عبارت”من اشتباه کردم” به صلح دائمی برسد.
18 . حريم شهروندان را رعايت كند: در نظم صفوف، خود پرداز بانك، پارك كردن،نزاكت عمومي، عابر پياده، صحبت           آرام.
19 . آنقدر براي قواي فكري و روحي خود وقت گذاشته باشد تا نياز به تاييد و تمجيد ديگران در خود را در يك دوره             پنج ساله به صفر برساند.
20 . از رفتن به تئاتر به عنوان منبعي براي رشد و شكوفايي خود استفاده كند چون تئاتر قدرتمن دترين نمايش               تواناييهاي انسان هاست.
21 . در هر نوع تصميم گيري از خريد دمپايي تا مسائل جدي حرف هاي، راه هاي مختلف را مكتوب كند، مطالعه            كند، مشورت كند و با دقت 90 درصدي به نتيجه برسد.
22 . با عمل خود به ديگران نشان دهد كه تفاوت ميان هشت و هشت و يك دقيقه را مي داند.
23 . در روز حداقل از پنج نفر قدرداني كند: به خاطر نزاكت، اخلاق، دانش و خلاقيت آن ها.
24 . قبل از قضاوت كردن در مورد فردي، حداقل 10 ساعت با او تعامل فكري رودررو برقرار كند تا با جهان او آشنا            شود.
25 . ناراحت شدن از توانايي ها، ظرفيت ها و برتري هاي ديگران را در خود به تعطيلي بكشاند.
26 . اجازه دهد افراد، سخن خود را تمام كنند.
27 . به موسيقي به عنوان يك منبع تمركز، آرامش و خوداكتشافي نگاه كند.
28 . حداقل 20 درصد وقت خود را صرف توسعه فردي، فكري، اخلاقي و مدني كند.
29 . در صحبت كردن، يك سوم سؤال كند و دوسوم قضاوت. بعد از پنج سال، پنج ششم سوال و يك ششم قضاوت.
30 . حداقل يك ساعت در رو ز مطالعه كند.

از دکتر محمود سریع القلم

توسعه یعنی چه؟ 3

چهار شنبه, 21 فوریه, 2018

احترام واقعی به محیط زیست
در هیچ نقطه از کره و ژاپن و در قریب به اتفاق فضاهای طبیعی که در مالزی دیدم، کوچکترین زباله ای ندیدم. این نشان می داد که احترام به محیط زیست یک ارزش واقعی در این کشورهاست و مگر می شود بدون نگهداری صحیح از محیط زیست، توسعه را بر آن سوار کرد؟
در کره و ژاپن، صدها درخت دیدم که برای مراقبت از آنها، چوب هایی را به تنه درختان بسته بودند ولی برای این که خدای ناکرده زخمی بر پوست درخت بنشیند، با محل تلاقی چوب و درخت را با یارچه پوشانده بودند.

پیش بینی و دقت در جزئیات
به ویژه در ژاپن، در همه جا پیش بینی جزئی ترین امور و دقت در جزئیات به وضوح قابل مشاهده بود. به عبارت بهتر، همه اتفاقات احتمالی پیش رو ، با جزئیات دقیق پیش بینی شده و برایشان تمهیدی اندیشیده شده بود.
مثلاً اگر فردی با کودکی در آغوش بخواهد به دستشویی برود، کودک را چه کند؟
در اکثر دستشویی های عمومی توکیو، صندلی مخصوص کودک داخل دستشویی پیش بینی شده بود تا فرد در طول مدت استفاده از دستشویی، کودکش را آنجا بگذارد و جلوی چشمش باشد.
یا در سالنی که صندلی ها پشت سر هم ردیف شده اند، کیف یا کاپشن را چه باید کرد؟ یک آویز تاشو، پشت صندلی ردیف جلویی پیش بینی شده بود.
تمام مسیرهای خیابانی و مترویی، با موزائیک های برجسته، نابینایان را راهنمایی می کرد.
در پله های برقی، مردم سمت چپ می ایستادند و سمت راست را خالی می کردند تا اگر کسی عجله داشت، بتواند از سمت راست، حرکت کند.
همین دقت در جزئیات در زندگی روزمره است که به دقت در جزئیات در تکنولوژی ژاپن و کره منتهی شده و در ترکیب با تمرکز و آموزش و نظم و کار و همکاری و … محصولات آنها را جهانی کرده است.
هر چند قطعاً عوامل رشد و توسعه این کشورها به همین چند مورد ختم نمی شود ولی در مجموع، آنچه مسلم است این که این کشورها، وقتی تصمیم به توسعه گرفتند، واقعاً چنین تصمیمی گرفتند و چون تصمیم شان واقعی و از سر دوست داشتن وطن بود، بدون شعار زدگی هر مانعی که سر راه توسعه بود را از میان برداشتند و بر می دارند. به بیان دیگر، در دو راهی های انتخاب، این سوال را مطرح می کنند: کدام راه برای توسعه کشور مفیدتر است و بی هیچ تعارف و شعاری همان راه را بر می گزینند و ثمره اش را نیز می بینند.
توسعه نه اتفاقی است و نه شعاری، بلکه محصول مجموعه ای از عوامل است که در صدرشان، تصمیم جدی برای توسعه قرار دارد.
تعارف را باید کنار گذاشت و به این سوال به طور جدی و تاریخی اندیشید: “ایران ما، در مسیر توسعه است؟”

سرزمین عجایب 8

دوشنبه, 19 می, 2014

دو نکته دیگر برای من در این سفر خیلی جالب بود:

اول برنامه ریزی دقیق شهری: در یک خیابان تجاری خیلی شلوغ و پر رفت و آمد که هم خودروها در تردد بودند و هم سیستم تراموای شهری ایشان،خودروی زباله هم طوری عمل می کرد که تقریبا هر نیم ساعت یک بار کنار هر سطل بزرگ زباله می ایستاد و با برداشتن کیسه پلاستیکی بزرگ زباله و گذاشتن یک کیسه خالی به جای آن،سراغ سطل زباله بعدی می رفت و همه این ها در حالی بود که هیچ خللی به کار بقیه وارد نمی کرد و مزاحم نبود.باید دقیقه ها و حتی ثانیه ها را در اینگونه کار کردن مراقب بود.

دوم وجود غیر محسوس پلیس بود.طی دو هفته ای که آنجا بودم تنها دوبار پلیس را دیدم.یک بار با ماشین و در حال گشت زنی و بار دوم با شنیدن سرو صدای زیادی در پشت سرم ،برگشتم و دو پلیس را دیدم که جوانی را به روی زمین خوابانده بودند و به شدت و محکم نگهش داشته بودند و پی در پی با فریاد می پرسیدند که:کیف کجاست؟

به صورت عادی اصلا آنها را نمی دیدی ،اما هرجا لازم بود فوری سر می رسیدند.

سرزمین عجایب 7

یکشنبه, 18 می, 2014

در دل جنگل های این جماعت هم که می روی(البته تقریبا تمام شهر ملبورن جنگل است) علاوه بر آزادی و امنیت حیوانات که در بخش قبل توضیح دادم،از سرویس هایی که به مردم داده شده است به تعجبی شدید می افتی.
هر چند کیلومتر،محوطه ای را برای پارک و اتراق کاروان های چرخ دار که با خودرویی حمل می گردند یا خودشان یک خودرو متحرک می باشند پیش بینی شده که انشعاب های برق و آب و گاز به تعداد مکفی برای تعداد زیادی کاروان پیش بینی شده و با شبی چند دلار از این موهبت به همراه توالت و….برخوردار می گردی.هم در این محوطه ها و هم در جنگل های بکرتر باربیکیو هم پیش بینی شده که با برق کار می کنند و دستور العمل استفاده از آنها به اضافه تاکید بر تمیز کردن آنها بعد از استفاده در کنارشان نصب شده است و خدا می داند این چندتایی را که من دیدم از تمیزی برق می زدند و حتی تکه زباله ای در اطراف آنها هم نبود!
سیستم زباله جمع کردنشان هم هرچه هست،اثری از یک سطل زباله پر نمی بینی و آشکارا این وضعیت حکایت از یک برنامه جمع آوری زباله درست و منظم می کند.
واقعا از نظر خدمت رسانی فرقی بین مرکز شهر و نقاط دوردست این شهر احساس نمی گردد و یقینا این امر جز با همدلی مردم و حکومت ممکن و میسور نیست.

به کجا چنین شتابان

شنبه, 8 فوریه, 2014

هیچکس ظالم تر از خود ما به خودمان نیست!
به اطراف خود نگاه کنیم:
-آلودگی هوا به یک اپیدمی و نسل کشی تبدیل شده است و هیچ یک از مسئولین کشور به فکر چاره نیستند و غرق در دعواهای جناحی با یکدیگرند.ما را تشویق به ترک تهران می کنند.مگر جایی در مملکت هست که شما سایه مدیریتتان بر سرش نباشد؟!
چرا خودمان به فکر نیستیم؟تا کی هریکی در داخل یک خودرو بنزین آلوده سوز پرمصرف بنشینیم و برای امور بی ارزش هوا را آلوده کنیم؟
-آلودگی زباله در همه جا بیداد می کند.نمی توانیم در پیک نیک ها و طبیعت گردی زباله تولید نکنیم؟
نمی توانیم زباله های خود را از داخل خودرو به خیابان پرتاب نکنیم؟
-آلودگی صوتی سرسام با خود آورده است!این همه بوق زدن چرا؟
صدای سیستم پخش خودرو را چرا باید همه حاضران یک خیابان بشنوند؟
صدای موسیقی داخل خانه ها چرا باید آرامش همسایگان را بر هم زند؟
-این شتاب و سرعت در قطع درختان و قتل طبیعت چرا؟نباید به جای اینکار، هر ایرانی در هر سال یک نهال بکارد و از آن مراقبت کند؟
به کجا چنین شتابان؟

از رنجی که می بریم

سه شنبه, 16 آوریل, 2013

چند سالی است که توفیق این را دارم یک نیمه روز در هفته را به تدریس در یکی از دانشگاه ها می پردازم.

اخیرا برنامه خود را طوری تنظیم نموده ام که نهار خود را در رستوران دانشجویان صرف کنم و در نتیجه بتوانم رفتار آنان را با رفتار خودمان در زمان دانشجویی مقایسه کنم.نکات زیر قابل توجه هستند:

الف – این قشر فرهیخته جامعه،نوبت را رعایت نمی کنند و میانبر زدن در صف بدون اهمیت به حقوق دیگران بسیار متداول است!

ب – روی میزها فوق العاده کثیف و پر از بازمانده غذاها و ظروف یک بار مصرف و کاغذ ساندویچ و شیشه نوشابه است.به سختی می توان جای نسبتا تمیزی پیدا کرد و اغلب دانشجویان کمی از زباله های روی میز را کنار می زنند تا جلوی دستشان کمی خالی شود و این در حالی است که در چند قدمی هر میز سطل زباله بزرگی قرار دارد.

ج – دیگر از بحث های مسئولانه و بیان دردهای اجتماع و مشکلات خبری نیست.اغلب به باد کردن پوسته های ساندویچ و ترکاندن آنها و ایجاد صداهای ناهنجار می پردازند!

هر بار و با تاسف بیشتری از رستوران خارج می شوم و با خود می گویم که از هیچکس نباید گله داشت.از ماست که بر ماست.

کمی بجنبیم!

شنبه, 29 سپتامبر, 2012

مدتهاست که در این اندیشه ام که هیچ موجودی در این جهان بی خاصیت و فایده نیست و این خود ما هستیم که باید بجنبیم.

هر یک از ما آدمیان ،در هر سن و سال و شغل و موقعیتی که باشیم ،می توانیم هر چقدر هم ناچیز در خدمت جامعه و دنیای خود باشیم.

می توانیم نه تنها زباله در معابر نریزیم،بلکه هر جا زباله ای دیدیم جمعش کنیم.

می توانیم نه تنها دروغ نگوییم،بلکه دروغگویان را نصیحت کنیم.

می توانیم با بهتر درس خواندن الگوی تنبل های کلاس شویم.

می توانیم لبخند بزنیم و دیگران را امیدوار نماییم.

می توانیم به مال دیگری چشم نداشته باشیم و ولو چند تومانی در روز وقف دیگرانی که نیاز دارند،کنیم.

آری،بسیار کارها می توان کرد و نمی کنیم!

لطفا با خود ساعتی خلوت کنید و بیاندیشید که از امروز چه کاری-هرچند خیلی کوچک- می توانید برای دیگری انجام دهید.