برچسب ها بـ ‘زانو’

کرونا و بشریت 28

شنبه, 14 نوامبر, 2020

به قول آقای داود مدرسیان:

برخی کج راهه می روند و می گویند دین و علم در برابر کرونا باختند! اما واقعیت این است که نه دین و نه علم شکست نخوردند بلکه این بشر بود که زانو زد.
دین که هیچوقت ادعا نکرده بود من فرمول ساخت داروی همه بیماری‌‌ها را دارم؛ دین که هیچوقت ادعا نکرده بود بیماری‌ها صرفاً با دعا و نیایش حل می‌شود.آنهایی که همچنین ادعایی کرده اند ادعای خودشان است نه دین!
علم هم مدعی نبود که من همه چیز را تا حالا کشف کرده ام و پاسخ تمامی سؤالات و ابهامات بشر را داده ام. علم دریای عمیقی است که هنوز بشر به همه ابعادش احاطه پیدا نکرده است. پس درست آن است که بگوئیم انسان به همه علم دست نیافته نه اینکه بگوئیم علم شکست خورد. بشر با این همه پیشرفت طی صدها و هزاران سال، هنوز به کل علم دست نیافته. علم کامل نزد خداوند متعال است.

کوچه مردها 159

چهار شنبه, 13 می, 2015

در بقیه ساعات خالی ایام بین امتحان نهایی دبیرستان و کنکور که کلاس نداشتم،بهترین محل برای درس خواندن متمرکز و بدون سرو صدا پشت بام خانه خودمان بود.با وجود اینکه آفتاب و گرما اذیتم می کرد،اما با پناه بردن به سایه و با توجه به بی سرو صدایی محیط بهترین محل بود.
اما این جا هم دردسرهایی داشت که به چند مورد از آنها اشاره می کنم:
– میوه فروش ها یی که با وانت می گذشتند و با بلندگو تبلیغ اجناس خود را می کردند،حسابی کلافه ام می کردند و با سروصدای خود تمرکزم را به هم می زدند و تا نمی رفتند نمی توانستم ادامه دهم و استراحت اجباری به خودم می دادم!
حالا اگر این وسط دوتا از خانم های خرید کننده باهم به درد دل هم می افتادند که دیگر بیچاره بودم و ضمن اینکه با آخرین رخدادهای دو خانواده کلی آشنا می شدم(که در عین حال پشیزی هم به دردم نمی خورد) کلی هم وقت تلف می شد!
– با عبور هر موتور گازی یا موتور سیکلت،صدایی ایجاد می شد که باز تمرکز فکری من را به هم می ریخت و ناگزیر باید صبر می کردم تا موتور دور شود و صدایش هم محو گردد تا من ادامه بدهم.
بعد از یکی دوروز راه حلی پیدا کردم.گذاشتن پنبه در گوشهایم!خیلی مفید بود.
– بعد از دو سه روز دردسر تازه ای درست شد.دختر همسایه که متوجه حضور من روی پشت بام شده بود،با یک ضبط و پخش صوت به پشت بام خودشان که روبروی خانه ما بود می آمد و آهنگ ها و ترانه های غمگین و عاشقانه را با آخرین حد ممکن صدا پخش می کرد و خودش هم می نشست و سرش را روی دو پایش قرار می داد و هر دقیقه آهی می کشید و دوباره سرش را روی زانوانش قرار می داد.
خدایا این یکی را چگونه حل کنم؟!
خوشبختانه آنقدر عاقل بودم که ارزش این ساعات و روزهای طلایی قبل از کنکور را بدانم و وقتم را به کار دیگری اختصاص ندهم،لذا بلند می شدم و به سمت دیگر پشت بام که در دید ایشان نبود می رفتم و با وجود تابش آفتاب در ان قسمت،تحمل می کردم و در گوشم هم که پنبه بود.
بعد از دوروز دخترک ناامید شد و دست از سرم برداشت!

شاد گردان

دوشنبه, 11 فوریه, 2013

چو دیدی آدمی غرق در اندوه

نمی داند ره پیش و پس خود

به دلجویی روانش شاد گردان

 

چو دیدی مادری زنبیل در دست

به دنبال بهین روزی خانه است

به تخفیفی تو روحش شاد گردان

 

چو دیدی مرد وامانده ز خرجها

دو دستش زانوی ماتم گرفته

به ایثاری دلش را شاد گردان

 

چو دیدی طفل بی بابا و مامان

که حسرت می برد بر طفل دیگر

نوازش کن تو او را شاد گردان

 

خلایق در جهان ارباب مایند

امانتهای خالق نزد مایند

تلاش بنما و دلها شاد گردان