برچسب ها بـ ‘رژیم شاه’

کوچه مردها 185

چهار شنبه, 22 ژوئن, 2016

بالاخره بغض مردم ترکید.این بار هم بعد از 15 سال باز از قم.

هنوز هم نفهمیدم سیاست آزادی های سیاسی تدریجی را چرا با عمل متضادی مثل نوشتن مقاله ای بر علیه آیت الله خمینی در روزنامه اطلاعات همراه کردند. یا کار دشمنان دانای رژیم شاه بود یا دوستان نادان.

به هر حال چند روز بعد از چاپ این مقاله در روز نوزدهم دی ماه 1356 بیشتر طلاب و روحانیون حوزه های مختلف علمیه قم،با هماهنگی قبلی به عنوان اعتراض به این مقاله تظاهرات همراه با راهپیمایی انجام دادند و دو نکته قابل توجه در این عمل قرار داشت:

اول اینکه با وجود سازماندهی این امر از روزهای قبل ،سازمان اطلاعاتی وقت(ساواک) که ادعای قدرت عجیبی داشت و خود را مطلع از همه حرکات مخالفان نشان می داد،کاملا غافلگیر شد و خود این موضوع نشاندهنده قوی بودن و غیر قابل نفوذ بودن شبکه روحانیت در کشور بود.

دوم اینکه به ساعتی نکشید که مردم عادی قم مثل کسبه و ….. همراه با مردمی که برای زیارت رفته بودند،با سرعتی اعجاب آور به روحانیون پیوستند و جمعیت اعجاب آوری سطح خیابان های قم را پوشاندند و بر علیه شاه و نظام شاهنشاهی با شور و حالی وصف ناشدنی به شعار دادن پرداختند.

چاره ای برای نظام جز برخورد و به خاک و خون کشیدن این تظاهرات نبود و این آغاز انفجارخشمی دیگر در جایی دیگر شد که زنجیروار منتهی به سقوط نظام شاهنشاهی در ایران گردید.

کوچه مردها 108

چهار شنبه, 15 می, 2013

روابط رژیم شاه با حکومت تحمیلی اسراییل خیلی خوب بود اما مردم به شدت نسبت به این حکومت تنفر داشتند.

در مسابقات فوتبال آسیایی که در تهران برگزار می شد،دو تیم ایران و اسراییل به فینال رسیدند و در روزی جمعه در استادیوم امجدیه این فینال برگزار شد.

خوب به خاطر دارم که برای اولین بار می دیدم که بزرگترها چه اضطراب عجیبی دارند.همه در باره اینکه نکند این یهودیان قاتل مسلمانان پیروز شوند،ابراز نگرانی می کردند.بازار تهران وعده جایزه های کلان به بازیکنان ایرانی داده بود و روز مسابقه بدون اغراق همه شهر تعطیل بود و به غیر آنها که در استادیوم بودند،بقیه پای تلویزیون ها و رادیو بودند.

اولین گل را اسراییلی ها به ما زدند و خدا می داند که شهر در بهت و سکوت عجیبی فرو رفت.حتی یهودی ها می ترسیدند ابراز خوشحالی کنند،چون واقعا امکان تکه تکه کردنشان وجود داشت.بزرگتر ها مانند اینکه عزیزی را از دست داده باشند ،سر را میان دو دست گرفته بودند و اشک می ریختند اما کلمه ای حرف نمی زدند.

بین دو نیمه خیلی ها متوسل به نماز حاجت و دعا و نیایش برای پیروزی اسلام در اینمسابقه شدند.

در نیمه دوم بعد از دقایقی ایران گل مساوی را زد.یادم نیست نام زننده گل که بود،همین قدر می دانم که صدای فریاد و هورا از هرجای محله به گوش می رسید و هنگامی که در اواخر بازی بازیکنی به نام “غلام وفاخواه”گل برتری ایران را وارد دروازه اسراییل کرد ،همه فریاد می زدند و خود را وارد دروازه بهشت می دیدند.

آن شب و پس از پایان بازدید چه غلغله ای در خیابان ها و کوچه ها بود و چقدر شیرینی و شکلات دست به دست شد،فقط خدا می داند و تا ساعت ها این صدا و ندا پیوسته تکرار می شد که:ایران برد!