برچسب ها بـ ‘روپوش’

از مولانا

دوشنبه, 10 جولای, 2017

ای درآورده جهانی را ز پای
بانگ نای و بانگ نای و بانگ نای
چیست نی آن یار شیرین بوسه را
بوسه جای و بوسه جای و بوسه جای
آن نی بی‌دست و پا بستد ز خلق
دست و پای و دست و پای و دست پای
نی بهانه‌ست این نه بر پای نی است
نیست الا بانگ پر آن همای
خود خدای است این همه روپوش چیست
می‌کشد اهل خدا را تا خدای
ما گدایانیم و الله الغنی
از غنی دان آنچ بینی با گدای
ما همه تاریکی و الله نور
ز آفتاب آمد شعاع این سرای
در سرا چون سایه آمیز است نور
نور خواهی زین سرا بر بام آی
دلخوشی گاهی و گاهی تنگ دل
دل نخواهی تنگ رو زین تنگنای

کوچه مردها 116

چهار شنبه, 2 اکتبر, 2013

 

به سال ششم دبستان رسیدم.خرداد سال 1348 و امتحان نهایی دبستان.چنان عظمتی از این امتحانات توسط پدر و مادر و معلمان و مدیر مدرسه در ذهن ما ساخته بودند که از خواب و خوراک افتاده بودیم!

صدور کارت شرکت در امتحانات که باید روی سینه روپوش های خود سنجاق می کردیم.برگزاری امتحان چند مدرسه در یک مدرسه دیگر و همراه دانش آموزانی که اکثر آنها را نمی شناختیم.صندلی های تک نفره برای امتحان داخل راهروهای مدرسه محل امتحان و ممتحین بیگانه و سخت گیر و خیلی چیزهای دیگر که همه و همه این توهم را برای ما به وجود آورده بودند که بزرگترین واقعه زندگی ما در حال رخ دادن است .همین فضا و سنگینی بیش از حد آن روی ذهن ما بچه های ده دوازده ساله ،به خودی خود باعث یک افت روحی و در نتیجه کسب نمراتی کمتر از آنچه که می دانستیم و نمره ای که باید می گرفتیم،می گردید.

می گفتند ورقه های امتحان را هم معلمانی غیر از آموزگار خودمان تصحیح می کند و از کوچکترین خطایی نمی گذرد و حتی به خط بد هم نمره نمی دهد،پس حواستان را حسابی جمع کنید و همین سفارش بیشتر باعث حواس پرتی ما می شد!

با هر عذاب و مشقتی بود امتحانات را پشت سر گذاشتیم و هرچه جلوتر رفتیم،متوجه می شدیم که سوالات از سوال های امتحانات داخلی خودمان که چند روز پیش در مدرسه خودمان برگزار شده بود و به امتحانات “معرفی امتحان نهایی” معروف بود،خیلی خیلی ساده تر است.

در آخرین روز امتحان و پس از خروج از جلسه آخر این امتحانات،شادی و غورمان از اولین کسی که پا به کره ماه گذاشت بیشتر بود!

کوچه مردها 101

چهار شنبه, 13 فوریه, 2013

برای دعوا کردن در مدرسه همیشه بهانه ای پیدا می شد.مثلا یکی وسیله از دیگری می قاپید و فرار می کرد،یا  تکه شیشه کوچکی را به سمت بادکنک دیگری پرتاب می کردند و آنرا می ترکاندند،یا غذای دیگری را می خوردند و فرار می کردند و یا………

دعواها هم یا فرد با فرد بود،یا یک نفر با بیش از یک نفر و یا جمع با جمع.

دعواها اگر داخل حیاط مدرسه یا کلاس اتفاق می افتاد عاقبت بسیار بدی داشت و بلافاصله توسط ناظم همه طرفین را چمع می کردند و به دفتر می بردند و تقریبا همه را با خط کش چوبی یا با یک ترکه کلفت چوبی حسابی تادیب می کردند و بچه ها با دستهای کبود و دردمند از دفتر بیرون می آمدند و برای هم خط و نشان می کشیدند.

به همین خاطر اغلب قرار می گذاشتند و بیرون مدرسه باهم دعوا می کردند.شکل کار هم اینطور بود که پس از بروز اختلاف یکطرف دعوا به دیگری می گفت:اگر مردی بعد از مدرسه دم در وایسا!

و همین یعنی دهن به دهن شدن موضوع دعوای این دو نفر در ساعت بعد از تعطیلی و در بیرون مدرسه در بین بچه ها.بعد از تعطیلی مدرسه دو نفر طرفین دعوا در حالی که هریک را تعدادی از بچه های طرفدارش مشایعت می کردند به زمینی خاکی در اطراف مدرسه می رفتند و کیف ها و روپوش های خود را به کناری پرتاب می کردند و به جان هم می افتادند.بیشتر کشتی می گرفتند  و هروقت یکی موفق می شد دیگری را به روی زمین بخواباند و روی سینه اش بنشیند دعوا خاتمه پیدا می کرد اما همیشه اینطور نبود.

در مواردی یکی از دعوا کنندگان زخمی می شد و یا لباسش پاره می شد که در این حال بشدت به زد و خورد واقعی می پرداختند و گاها دوستان هریک از طرفین دعوا هم وارد کارزار می شدند و خلاصه یک بزن بزن واقعی در می گرفت که با وساطت بزرگترهای رهگذر و شماتت و بد و بیراه آنها خاتمه پیدا می کرد و همه با لباسهای پاره و خاکی و کثیف به خانه برمی گشتند و در خانه هم کتک مفصلی از والدین خود می خوردند!آخر همه ما از خانواده های کارگری بودین و آنقدر فقیر بودیم که هیچیک از والدین ما تحمل و تاب دیدن پیراهن پاره شده بچه اش را نداشت!