برچسب ها بـ ‘روزگار’

روزگارم

دوشنبه, 19 نوامبر, 2018

روزگارم بد نیست، غم كم میخورم

كم كه نه هر روز، كم كم میخورم

عشق از من دور و پایم لنگ بود

قیمتش بسیار، دستم تنگ بود

گر نرفتم، هر دو پایم خسته بود

شیشه گر افتاد، دستم بسته بود

چند روز یست كه حالم بد نیست

حال ما از این و آن پرسیدنیست

گاه من بر زمین زل میزنم،
گاه بر حافظ تفعل میزنم

حافظ فرزانه دل، فالم گرفت
یك غزل آمدولی حالم گرفت

مازیاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه ماپنداشتیم

تکه های ناب 13

چهار شنبه, 1 آگوست, 2018

و روزگاری شـــــــده استــــــــ ،
که دیگر اسبــــــ هم حیوان نجیبـــــی نیســــــت!

ای لیا

با اجازه شاعری که نمی شناسمش!

دوشنبه, 26 اکتبر, 2015

تیغ تیزی گربه دستت داد روزی ، روزگار
هرچه می خواهی ببر اما نبر نان کسی
چون رسیدی بر سر بیچاره و افتاده ای
هرچه می خواهی بکن اما مزن پا بر کسی
چون بدیدی چشم عاشق خیس و گریان از فراق
هرچه می خواهی بکن اما مکن نومید کسی
چون که دست روزگار باری به دوشت برنهد
هرکجا خواهی بنه اما منه دوش کسی
چون حریفان با بدی و دشمنی یادت کنند
هرچه می خواهی بگو اما مگو بد از کسی
گر شدی واقف به اسرار و گناهان بشر
هرکه را دیدی مگو از کار ننگین کسی
ما به دنیا آمدیم تا یار یکدیگر شویم
پس بشو یار کسان اما نشو بار کسی

کفشهایم کو؟

دوشنبه, 29 سپتامبر, 2014

باید از این خانه ویران روم
خسته ام زین روزگار پرملال
از خلایق تا بخواهی خسته ام
از زمین و از زمان و جان و حال
من نمی بینم به نزد خود کسی
جمله یاران در پی مال و منال
خلق در رنج و غم و ارباب ما
در غم یاران خود بس بی خیال
وعده ها همچون حبابی در هوا
دوستی ها یکسره گردیده کال
چون نهال دوستی برپا کنی
میوه ای آرد پر از افسوس و خال
گوش عالم پرشده از ناله ها
باید آسوده شویم زین قیل و قال
یورشی باید به این ارکان غم
گر دگر باره شویم سهراب و زال
لحظه ای آسوده و آزاد و خوش
به زصد سال بودن با بدسگال

رفت و…….

یکشنبه, 7 سپتامبر, 2014

این بار برق همیشگی در چشمانش نبود

خداحافظی کرد و رفت

خدایا نکند تو هم رفته ای یا بروی؟

اصلا هستی؟!

خوشا آنانکه به آینده دلخوشند

و بیچاره آنکه با خاطرات گذشته ،روزگار می گذراند

آتش بدون دود 9

یکشنبه, 24 نوامبر, 2013

بسیاری از قهرمانان آنها نیستند که می دانند چگونه باید زنده بمانند،بل آنها هستند که حوادث،زنده نگه می داردشان.

******************************

حدود لیاقت ها فقط در عمل مشخص می شود.هیچ نالایقی در دنیا پیدا نمی شود که خود را لایق کاری،و بیش از این،لایق بسی کارها نداند.

*****************************

از بیم رسیدن به پاسخ غلط،پرسش را کنار نمی توان گذاشت.

****************************

این روزگار نیست که بازی ها دارد،

این انسان است که روزگار را به بازی می گیرد.

روزگار من

دوشنبه, 1 جولای, 2013

روزگارم بد نیست، غم كم میخورم

كم كه نه هر روز، كم كم میخورم

عشق از من دور و  پایم لنگ بود

قیمتش بسیار، دستم تنگ بود

گر نرفتم، هر دو پایم خسته بود

شیشه گر افتاد،  دستم بسته بود

چند روز یست كه حالم بد نیست

حال ما از این و آن پرسیدنیست

گاه من بر زمین زل میزنم،

 گاه بر حافظ تفعل میزنم
 
حافظ فرزانه دل، فالم گرفت

 یك غزل آمدولی حالم گرفت

مازیاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه ماپنداشتیم

اتلاف عمر

شنبه, 13 اکتبر, 2012

با کوله باری از تجربه و شوقی وافر به انجام خدمتی،بیحاصل روزگار را می گذرانم.

نصیحتم می کنند که:نمان و برو.

می گویم:کجا؟من ریشه در این خاک دارم.هیچ جا جز همینجا آرام نخواهم داشت.

می گویند:پس بسوز و بساز.

ومن یاد حرف عزیزی می افتم که از مرحوم پدرش نقل می کرد که هروقت از او می پرسیدند :چه می کنی؟

می گفت : در حال ضایع کردن عمر خود هستم!