برچسب ها بـ ‘رودخانه’

دل نوشته 23

شنبه, 5 اکتبر, 2019

بیچاره جوان های امروزی
صدای نوک زدن دارکوب ها را به درخت،فقط می توانند با هدفون موبایلشان بشنوند،
و لشگر سپاهیان چشم نواز و زیبای سنجاقک ها و پروانه ها فقط در فیلم ها ببینند،
هرگز شانه به سرهای زیبا را از نزدیک ندیده اند،حتی در باغ وحش ها!
و بیچاره ما پیرترها که این ها دوستان دوران کودکی مان بودند و حالا نیستند و ما باقی مانده ایم.
مانده ایم با ساختمان های بتنی و آسفالت و ماشین و آلودگی هایش.
صدای گوش خراش وسایل موتوری حتی نیمه شب ها نیز آزارمان می دهند.
مناظر پیش چشممان را وسایل ناخوشایندی تشکیل داده اند.
و نامش را نهاده ایم: تمدن!
چند وقت است که صدای رودخانه ها نشنیده اید؟
و صدای باد را هنگامی که لای برگ های درختان تبریزی می دمد.
و صدای پرندگان جنگل را؟
آیا تاکنون دست هایت را در آب زلال و سرد چشمه ای فروبرده و با دستهایت از آب چشمه خورده ای؟
یادباد آن روزگاران یادباد

مقالات 56

یکشنبه, 17 جولای, 2016

باید به خود بیاییم و زمام امور را به شایستگان متخصصی بسپاریم که غم آحاد انسان ها را در هرکجای این کره خاکی در سر دارند و دلشان برای تک تک آدمیان و بشریت می تپد.

کتاب حاضر حاوی مقالاتی است که هریک در هنگام بروز یک نگرانی خاص برای جامعه خودمان ،به وجود آمد و منجر به نوشتاری گردید که اکنون در پیش روی شماست.

می گویند جنگل آتش گرفته بود و گنجشک با جدیت منقار خود را از آب رودخانه پر می کرد و پرپر زنان خود را به بالای آتش می رساند و یکی دو قطره آب داخل منقارش را بر روی آتش می ریخت و به کنار رودخانه برمی گشت تا این کار خود را تکرار کند.بسیاری به او خندیدند که :این چه زحمت بیهوده ای است که می کشی؟

گنجشک در جواب گفت:این قدر از من برمی آید.از شما چه؟

از سلمان هراتی

دوشنبه, 15 ژوئن, 2015

من هم مي ميرم
اما نه مثل غلامعلي
که از درخت به زير افتاد
پس گاوان از گرسنگي ماغ کشيدند
وبا غيظ ساقه هاي خشک را جويدند
چه کسي براي گاوها علوفه مي ريزد؟

من هم مي ميرم
اما نه مثل گل بانو
که سر زايمان مرد
پس صغرا مادر برادر کوچکش شد
و مدرسه نرفت
چه کسي جاجيم مي بافد؟

من هم مي ميرم
اما نه مثل حيدر
که از کوه پرت شد
پس گرگ ها جشن گرفتند
و خديجه بقچه هاي گلدوزي شده را
در ته صندوق ها پنهان کرد
چه کسي اسبهاي وحشي را رام مي کند؟

من هم مي ميرم
اما نه مثل فاطمه
از سرما خوردگي
پس مادرش کتري پر سياوشان را
در رودخانه شست
چه کسي گندم ها را به خرمن جا مي آورد؟

من هم مي ميرم
اما نه مثل غلامحسين
از مارگزيدگي
پس پدرش به دره ها و رود خانه هاي بي پل
نگاه کرد و گريست
چه کسي آغل گوسفندان را پاک مي کند؟

آتش بدون دود 3

یکشنبه, 12 می, 2013

 

عدالت آدم های ترسو و مریض،یک عدالت ترسو و مریض است.اراده آدم های ترسو و مریض هم یک اراده ترسو و مریض است.

***********************

از عشق باید سخن گفت،همیشه از عشق باید سخن گفت.

“عشق” در لحظه پدید می آید،”دوست داشتن” در امتداد زمان.

این اساسی ترین تفاوت عشق و دوست داشتن است.عشق معیارها را در هم می ریزد،دوست داشتن بر پایه معیارها بنا می شود.عشق،ناگهان و ناخواسته شعله می کشد،دوست داشتن،از شناختن و خواستن سرچشمه می گیرد.عشق،قانون نمی شناسد،دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانین عاطفی است.عشق،فوران می کند-چون آتشفشان،و شره می کند – چون آبشاری عظیم،دوست داشتن،جاری می شود – چون رودخانه ای بر بستری با شیب نرم.

عشق،ویران کردن خویشتن است،دوست داشتن،ساختنی عظیم.

**************************

کوه را می توان پنهان کرد،اما عشق را نمی توان.تمام آسمان،زیر تکه ای ابر پوشانده می شود،اما هیچ جمله ای از دفتر عشق،پوشاندنی و پنهان کردنی نیست.

عارفانه ها 45

دوشنبه, 28 ژانویه, 2013

و مومن در همه حال زیبا و نیکو باشد،در بسط شاکر باشد و در قبض ،صابرو به هیچ حال پیکر دل او به صورتی زشت نگردد همچنان که پیکر دل بیگانگان هرگز به صورتی خوب نباشد!در بسط،طغیان و بطر پیدا کند و در قبض،انکسار و سخط.

خدای عزوجل به نبی خود وحی کرد که اگر خواهی سنگ ریزه رودخانه برای تو زر کنم.فرمود: لا یارب!خواهم که یک روز طعام یابم و خورم و تورا شکر کنم و یک روز روزه دارم و برای تو صبر کنم.

عبدالله قطب

کمی بیاندیشیم 26

سه شنبه, 18 سپتامبر, 2012

هیچ چیز در طبیعت برای خود زندگی نمیکند

رودخانه ها آب خود را مصرف نمیکنند

درختان میوه خود را نمی خورند

خورشید گرمای خود را استفاده نمیکند

ماه ، در ماه عسل شرکت نمیکند

گل ، عطرش را برای خود گسترش نمیدهد

نتیجه :

زندگی برای دیگران ، قانون طبیعت است . . .

.

.

.

سکه ها همیشه صدا دارند

اما اسکناس ها بی صدا

پس هنگامی که ارزش و مقام شما بالا میرود

بیشتر آرام و بی صدا باشید . . .

.

.

.

سطر ها بسیار موثر هستند

چون به شما میفهمانند که :

۱ نظم و ترتیب همیشه در اولویت است

۲ سکوت معنی دار بهتر از کلمات بی معنی است . . .

 

گفته های با ارزش

دوشنبه, 31 اکتبر, 2011

امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمار شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد . . .

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن ، شاید امید تنها دارائی او باشد . . .

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت ، پس همیشه شاد باش

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

هیچ گاه از دوست داشتن انصراف نده ، حتی اگه بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت جبران را بده . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 برای آنان که مفهوم پرواز را نمیفهمند ، هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر میشوی . . .

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خیال اینکه زیادی داریم فروشنده خواهیم بود

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛ با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند . . .

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

خدا ما را ثروتمند آفرید

چهار شنبه, 5 اکتبر, 2011

روزی یک مرد ثروتمند،پسر بچه کوچکش را به روستا برد تا به او نشان دهد مردمی که آنجا زندگی می کنند،چقدر فقیر هستند.آن دو یک شبانه روز در خانه یک روستایی فقیر مهمان بودند.

در راه بازگشت و در پایان سفر،مرد از پسرش پرسید:نظرت در مورد این سفر چیست؟

پسر پاسخ داد:عالی بود پدر.

پدر پرسید:آیا به زندگی آنان توجه کردی؟

پسر پاسخ داد:بله پدر.خیلی زیاد.

و پدر پرسید:خوب حالا چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟

پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت:فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهارتا.ما در خانه خود یک فواره داریم و آنها در کنار حیاطشان رودخانه ای دارند که نهایت و انتها ندارد.ما در حیاطمان فانوس های تزئینی داریم و آنها ستارگان را دارند.حیاط ما دیوار دارد اما حیاط آنها بی انتهاست.

با شنیدن حرفهای پسر،زبان پدر بند آمده بود.

بعد پسر بچه اضافه کرد:متشکرم پدر،تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم!