برچسب ها بـ ‘روان’

عرفان نامه 13

چهار شنبه, 13 سپتامبر, 2017

عشق چیست؟

یکی گفت :آب روان است.

دیگری گفت:آتش سوزان است.

یکی گفت:ضیف است.

دیگری گفت:سیف است.

یکی گفت شراب است.

دیگری گفت: سراب است.

یکی گفت:نوری است ربانی.

دیگری گفت:ناری است شیطانی.

شما چه می گوییدش؟

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 26

سه شنبه, 3 می, 2016

اگر جادوگری باشد که توانسته باشد افق های دوردست و بیابانهایی که لشگر سلم و تور در آن گم شدند و ولوله ها و جمعیت ها را در اطاق مدرسه ای بگنجاند،جز او کسی نیست.در این عزلتگاه تنگ و تاریک،از یک سو گلستان های پر نقش و نگار به او روی نموده،و از سوی دیگر “فتنه ها”در سرش پرورده شده و آواهای ناشناس در درونش به فغان و غوغا آمده اند.
این فتنه ها زاییده رازهایی هستند که می داند و نمی تواند گفت.در سایه درختی نشسته که”باور”نام دارد،اما خوشه های ناباوری به آن آویخته است.بدینگونه،سرنوشت او این است که پیوسته در نوسان باشد،مانند کسی که به قناره شکنجه اش آویخته اند تا از او اقرار بگیرند:نوسان بین مقدس ها و بیهوده ها،بین بقا و نابود شوندگی،بین “کنگره عرش و دامگه” و بخصوص بین درخواست های تن و نیازهای روان.عجیب این است که خود این حالت شکنجه نیز از تعارض مبری نیست: هم عذاب دارد و هم لذت.

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 18

سه شنبه, 24 نوامبر, 2015

حافظ بر یک نکته تکیه خاص دارد و آن”آن ” است.چیزی و حالتی و خاصیتی که فراسوی زیبایی،فراسوی کشش جنسی است،و آن جرقه وجودی هر فرد است که به کمک آن بدن گرم می شود،و ذخائر پنهانی وجود را که در حفره های گمشده روح نهفته است بیرون می ریزد.”آن” بطورکلی وصف ناپذیر است.یک مجموع است،که خود از برخورد روان و تن جرقه می زند،وحادث می شود. باریک ترین خطی است که در آن جسم به روح و روح به جسم تبدیل می گردد.گاهی آن را “لطیفه نهانی”می خواند،و گاه در تعبیر عامیانه به نمک تعبیر می کند،و گاه نیز به شیرینی،ولی کلمه”آن” از همه جامع تر است.

تعریف تو چیست؟

یکشنبه, 28 دسامبر, 2014

عشق چیست؟
یکی گفت: آب روان است؛
دیگری گفت: آتش سوزان است؛
یکی گفت: ضیف است؛
دیگری گفت: سیف است؛
یکی گفت: شراب است؛
دیگری گفت: سراب است؛
یکی گفت: ریاض دولت است؛
دیگری گفت: ریاضت و محنت است؛
یکی گفت: نوری است ربانی؛
دیگری گفت: ناری است شیطانی؛
یکی گفت: بادیه بی پایان است؛
دیگری گفت: کعبه دل و جان است؛
یکی گفت: نامِه امان است؛
دیگری گفت: فرمان حرمان است؛
یکی گفت: جامی است که مستی او بی سرانجام است؛
دیگری گفت: مرغی است که مرغِ دلِ مرغْ دلان را دانه و دام است.

از فردوسی پاک نهاد

سه شنبه, 30 آگوست, 2011

ز دانا بپرسید پس دادگر

که فرهنگ بهتر بود یا گوهر؟

چنین داد پاسخ بدو رهنمون

که فرهنگ باشد ز گوهر فزون

گهر بی هنرزار و خوار است و سست

به فرهنگ باشد،روان تندرست