برچسب ها بـ ‘ره توشه’

تصویر نوشته 123

سه شنبه, 2 جولای, 2019

زندگی

شنبه, 12 مارس, 2011

 

 

شب آرامی بود می روم در ایوان ،

تا بپرسم از خود ، زندگی یعنی چه !؟

مادرم سینی چایی در دست  ،

گل لبخندی چید ،

هدیه اش داد به من خواهرم ،

تکه نانی آورد ،

آمد آنجا ، لب پاشویه نشست ،

به هوای خبر از ماهی ها

دست ها کاسه نمود ،

چهره ای گرم در آن کاسه بریخت

و به لبخندی تزئینش کرد

هدیه اش داد ، به چشمان پذیرای دلم

پدرم دفتر شعری آورد ،

تکیه بر پشتی داد ،

شعر زیبایی خواند ،و مرا برد ،

به آرامش زیبای یقین

با خودم می گفتم :

زندگی ، راز بزرگی ست که در ما جاری ست

زندگی ، فاصله ی آمدن و رفتن ماست

رود دنیا ، جاری ست

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن ، به همان عریانی ،

که به هنگام ورود ، آمده ایم

قصه آمدن و رفتن ما تکراری است

عده ای گریه کنان می آیند

عده ای ، گرم تلاطم هایش

عده ای بغض به لب ، قصد خروج

فرق ما ، مدت این آب تنی است

یا که شاید ، روش غوطه وری

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد ، هیچ !!!

زندگی ، باور تبدیل زمان است در اندیشه عمر

زندگی ، جمع طپش های دل است

زندگی ، وزن نگاهی ست ، که در خاطره ها می ماند

 زندگی ، بازی نافرجامی است ،

 که تو انبوه کنی ، آنچه نمی باید برد

و فراموش شود ، آنچه که ره توشه ماست

شاید این حسرت بیهوده که در دل داری ،

شعله ی گرمی امید  تو را ، خواهد کشت

 زندگی ، درک همین اکنون است

 زندگی ، شوق رسیدن به همان فردایی ست ، که نخواهد آمد

 تو ، نه در دیروزی ، و نه در فردایی

 ظرف امروز ، پر از بودن توست

 شاید این خنده که امروز ، دریغش کردی

 آخرین فرصت همراهی با ، امید است

 زندگی ، بند لطیفی است که بر گردن روح افتاده ست

زندگی ، فرصت همراهی تن با روح است

روح از جنس خداو تن ، این مرکب دنیایی از جنس فنا

زندگی ، یاد غریبی ست که در حافظه ی خاک ، به جا می ماند

 زندگی ، رخصت یک تجربه است

تا بدانند همه ، تا تولد باقی ست

می توان گفت خدا

 امیدش به رها گشتن انسان ، باقی است

زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه ی برگ

 زندگی ، خاطر دریایی یک قطره ، در آرامش رود

 زندگی ، حس شکوفایی یک مزرعه ، در باور بذر

زندگی ، باور دریاست در اندیشه ی ماهی ، در تنگ

 زندگی ، ترجمه ی روشن خاک است ، در آیینه ی عشق

 زندگی ، فهم نفهمیدن هاست

 زندگی ، سهم تو از این دنیاست

 زندگی ، پنجره ای باز به دنیای وجود تا که این پنجره باز است ، جهانی با ماست ،

آسمان ، نور ، خدا ، عشق ، سعادت با ماست

 فرصت بازی این پنجره را دریابیم ،

در نبیندیم به نور

  در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

 پرده از ساحت دل ، برگیریم ،

رو به این پنجره با شوق ، سلامی بکنیم

 زندگی ، رسم پذیرایی از تقدیر است

 سهم من ، هر چه که هست

من به اندازه این سهم نمی اندیشم

وزن خوشبختی من ، وزن رضایتمندیست

 شاید این راز ، همان رمز کنار آمدن و سازش با تقدیر است

زندگی شاید ، شعر پدرم بود ، که خواند

 چای مادر ، که مرا گرم نمود

 نان خواهر ، که به ماهی ها داد

 زندگی شاید آن لبخندی ست ، که دریغش کردیم

 زندگی ، زمزمه ی پاک حیات است ، میان دو سکوت

 زندگی ، خاطره ی آمدن و رفتن ماست

 لحظه ی آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست

 من دلم می خواهد ، قدر این خاطره را  ، دریابم

از کیوان شاهبداغی