برچسب ها بـ ‘رهنمون’

بوروکراسی کنترلی 8

سه شنبه, 19 ژانویه, 2016

ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ ﺷﮑﻞ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺟﺪﯾﺪ را ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﻧﻈﺮ داﺷﺖ ﺳﻪ وﯾﮋﮔﯽ و ﻧﮑﺎت ﺑﺎﻻ ، ﺑﻪ ﻣﺜﺎﺑﻪ ﯾﮏ ﻣﻮﺗﻮر ﭘﯿﺶ روﻧﺪه ﮐﻪ ﺑﺮوﻧﺪاد آن ﺗﺤﻘﯿﺮ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻣﻠﯽ ، ﭘﺲ راﻧﯽ ﻧﻮآوري ، اﯾﺠﺎد ﻧﺎﺑﺮاﺑﺮي ، ﻓﺮار ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﻫﺎ از ﮐﺸﻮر ، واﮔﺮاﺋﯽ ﻣﻨﻄﻘﻪ اي و ﺟﻬﺎﻧﯽ و در ﯾﮏ ﮐﻼم ﮐﺎﻫﺶ” ﻧﯿﺮوي ﻣﺮدم و ﺟﺎﻣﻌﻪ” ﺑﻮده اﺳﺖ ، ﻓﻬﻤﯿﺪ. اﯾﻦ ﻣﻮﺗﻮر ﺑﺎ ﻧﯿﺮوي رﯾﺎل ﻧﻔﺘﯽ ﺑﻪ ﮐﺎر اﻓﺘﺎده ﺳﭙﺲ ﺑﺎ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﺗﻮرم ﺑﯽ آﯾﻨﺪﮔﯽ را ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﻻﯾﻪ ﻫﺎي ﺟﺎﻣﻌﻪ و ﺟﺎن ﻫﺎي ﻓﺮدي رﺳﺎﻧﺪه و ﺳﺮ اﻧﺠﺎم ﺑﻪ ﺑﺎز ﺗﻮﻟﯿﺪ دوﻟﺖ ﻫﺎي ﻧﺎﭘﺎﺳﺨﮕﻮ )دوﻟﺖ ﻫﺎ ﮐﻪ ﻧﻪ رﯾﺸﻪ يِ ﺣﺰﺑﯽ و ﻧﻪ رﯾﺸﻪ يِ ارﺛﯽ دارﻧﺪ ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ در آﻏﻮش اﯾﻦ ﺷﮑﻞ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ و ﮐﺎرﻧﺎﻣﻪ ِي ﺳﺘﺮوﻧﯽ و ﻧﺎﮐﺎﻣﯽ آﻧﻬﺎ ازﭘﯿﺶ در ﭘﯿﺸﺎﻧﯽ آﻧﻬﺎ درج ﺷﺪه اﺳﺖ( ﻣﯽ اﻧﺠﺎﻣﺪ آﻧﭽﻪ روﺷﻦ اﺳﺖ ﻓﻮت و ﻓﻦ و ﻣﺤﺎﺳﺒﺎت ﺑﺴﯿﺎر دﻗﯿﻖ و ﭘﯿﭽﯿﺪه يِ ﺣﺎﮐﻢ ﺑﺮ اﯾﻦ ﻣﻮﺗﻮر ﻫﺮ ﺑﯽ ﻃﺮﻓﯽ را ﯾﮑﺮاﺳﺖ ﺑﻪ ﺳﻮيِ ﻓﻦ ﺳﺎﻻران و ﺗﮑﻨﻮﮐﺮات ﻫﺎ رﻫﻨﻤﻮن ﻣﯽ ﻧﻤﺎﯾﺪ و اﯾﻦ ﮔﺬﺷﺘﻪ را ﺑﻪ ﻣﯿﺪاﻧﺪارِي ﺗﮑﻨﻮﮐﺮاﺳﯽ ﻣﺮﺑﻮط ﻣﯽ داﻧﺪ ﮐﻪ در ﺟﺎِي ﺧﻮد ﺣﺮف ﺳﻨﺠﯿﺪه اي اﺳﺖ.واﻣﺎ ﮐﺎﻧﻮن درك اﯾﻦ روﯾﺪاد را ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ در ﺟﺎي ﻋﻤﯿﻖ ﺗﺮي ﺟﺴﺘﺠﻮ ﮐﺮد.و اﯾﻦ ﮐﺎﻧﻮن ﻫﻤﺎن ﻧﻘﻄﻪ يِ ﺗﺎرﯾﺨﯽ و ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺳﺎزي اﺳﺖ ﮐﻪ اﻧﺮژي اﻧﺒﺎﺷﺘﻪ يِ ﻧﻔﺮت ﻣﺰﻣﻦ از ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ دار در ﺷﮑﻮﻓﺎﺋﯽ ﭼﭗ ﻫﺎ در ﺟﻬﺎن ، ﭘﺎراداﯾﻢ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ و ارزش را ﺳﯿﺮ ﺗﮑﻮﯾﻨِﯽ ﻣﻮﺗﻮر ﺑﺮوﮐﺮاﺳﯽ ﺑﺎ در اﺧﺘﯿﺎر داﺷﺘﻦ اﻣﮑﺎﻧﺎت و وﯾﮋﮔﯽ ﻫﺎي ، ﻧﺎدﯾﺪه ﮔﺮﻓﺖ.از اﯾﻦ ﻧﻘﻄﻪ ﺑﻪ ﭘﯿﺶ ﻣﻠﯽ ، ﻣﻨﻄﻘﻪ اي و ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺑﺎ ﺳﺮﻋﺖ ﭘﯿﺶ روﻧﺪه ﻫﻢ ﺧﻮد را ﺳﺎﺧﺖ و ﺳﺎﻣﺎن داد و ﻫﻢ آرام آرام ﺳﻮﺧﺖ و ﺳﺎز ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ را از ﮐﺎر اﻧﺪاﺧﺖ.ﺑﺲ ﺑﺪﯾﻬﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ در آﻏﺎز اﻧﮕﯿﺰه و ﻧﯿﺮوي ﺣﺮﮐﺖ ﺑﺎ ﻏﺮور در اﻧﺪﯾﺸﻪ يِ ﭘﺎراداﯾﻢ ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﻮد ،اﻣﺎ اﯾﻨﮏ ﭘﺲ از آﺳﯿﺐ ﻫﺎي ﻓﺮاوان ﺑﻪ دﺳﺘﺎوردﻫﺎي ﺟﺎﻣﻌﻪ و ﻣﺮدم ، ﺑﻪ ﻧﻔﺲ اﻓﺘﺎده اﺳﺖ.و ﺑﻬﺘﺮ اﺳﺖ ﺑﯿﺎن ﺷﻮد ﮐﻪ در اﯾﻦ واروروي ﺗﻤﺎم ﻧﯿﺮوي ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﮔﺰﯾﺮ در ﺣﺮﮐﺖ ﺑﻮده از آن ﺟﻤﻠﻪ ﻧﯿﺮوي ﺗﮑﻨﻮﮐﺮات ﮐﻪ ﺻﺪ اﻟﺒﺘﻪ در ﻧﺒﻮد ﻓﻀﺎي اﻧﺪﯾﺸﻪ ورزي ﮐﻪ اﻣﺮي رادﯾﮑﺎل اﺳﺖ ،ﺟﻮﻻن و ﯾﮑﻪ ﺗﺎزيِ ﺗﮑﻨﻮﮐﺮاﺗﻬﺎ ﻧﻪ در آﻏﺎز و ﺷﮑﻞ ﮔﯿﺮي ﺗﮑﻨﻮﮐﺮاﺳﯽ ﺑﻠﮑﻪ در دوام و ﺛﺒﺎت آن ﻗﺎﺑﻞ ﮐﺘﻤﺎن ﻧﯿﺴﺖ .از ﺳﻮي دﯾﮕﺮ دور از اﻧﺼﺎف اﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﺒﻮد ﻓﻀﺎي اﻧﺪﯾﺸﻪ ورزي و ﭘﺮ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺑﻮدن آن را ﺑﻪ ﺗﮑﻨﻮﮐﺮات ﻫﺎ ﻧﺴﺒﺖ دﻫﯿﻢ در ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ اﯾﻦ ﻓﻀﺎ ﺑﺮاي اﺣﺘﺮاق ﮐﺎﻣﻞ ﻣﻮﺗﻮر رﯾﺎﻟﯽ ﮐﺮدن ﻧﻔﺖ ﻻزم ﺑﻮده اﺳﺖ.
ﺣﺮﮐﺖ ﻣﻮﺗﻮر رﯾﺎﻟﯽ ﮐﺮدنِ ﻧﻔﺖ ﺑﺎ ﻧﻔﯽ ﺣﺲِ ﻣﺎﻟﮑﺎﻧﻪ و اداره يِ اﻗﺘﺼﺎد ﺑﺎ اﻗﺘﺪار ﻣﺪﯾﺮان دوﻟﺘﯽ ،ﺑﺎ ﺑﺎور ﻣﺒﺎرزه ﺑﺎ ﻧﺎﺑﺮاﺑﺮي و ﻓﺴﺎد ، آﺷﮑﺎرا ﻧﺎﺑﺮاﺑﺮي و ﮔﺴﺘﺮش ﻓﺴﺎد را در ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻧﻬﺎدﯾﻨﻪ ﮐﺮده و ﺑﺎ درﺟﻪ ﺑﻨﺪي ﺷﻬﺮوﻧﺪان و ﻣﻮﺟﺒﺎت واﮔﺮاﺋﯽ ﻓﺮد و ﺟﺎﻣﻌﻪ را ﻓﺮاﻫﻢ ﺳﺎﺧﺘﻪ اﺳﺖ.ﻧﺒﺎﯾﺪ ،ﺗﻮﺟﯿﻪ اﻣﺘﯿﺎزات آﻧﺎن ﺑﻪ ﻣﺪد رﺳﺎﻧﻪ ﻫﺎيِ دوﻟﺘﯽ ﻧﻔﯽ ﺣﺲ ﻣﺎﻟﮑﺎﻧﻪ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ و ﻓﻘﻂ در ﻓﻀﺎي ﻓﺮﺻﺖ ﺑﺮاﺑﺮ و ﻧﺒﻮد ﺗﺒﻌﯿﺾ و اﻣﺘﯿﺎزات ﻧﺎروا ﺑﺎﻟﻨﺪﮔﯽ دارد را ﺑﺎ ﻧﻔﯽ ﻣﺎﻟﮑﺎن ﯾﮑﯽ ﭘﻨﺪاﺷﺘﻪ ﺷﻮد ﺑﻠﮑﻪ ﺣﺲ ﻣﺎﻟﮑﺎﻧﻪ آن ﺟﻨﺒﺶ و ﺟﻮﺷﺸﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺟﺎن ﻓﺮدي در ﮔﻔﺘﻤﺎن ﺑﺎ ،رﯾﻞ ،ﺣﻘﻮق ﺷﻬﺮوﻧﺪي ، ﻣﻘﻮﻟﻪ يِ “ارزش” ، راه ﺑﻪ آﻓﺮﯾﻨﺶ ﻣﯽ ﯾﺎﺑﺪ و ﺗﮑﻨﻮﻟﻮژي ، ﻗﺎﻧﻮن ،ﮐﺎرﺧﺎﻧﻪ ، ﺟﺎده ﮐﺸﻒ ﻧﻔﺖ ،ﻓﻀﺎ ﻧﻮردي ، ﺑﻬﺪاﺷﺖ و… ﻫﻤﻪ و ﻫﻤﻪ ﺷﮑِﻞ ﻣﺎدي اﯾﻦ ﮔﻔﺘﻤﺎن ﻫﺴﺘﻨﺪ.اﯾﻦ از آن ﺧﻮد ﮐﺮدن ﮐﻪ ﺧﻮد ﭘﺎﺳﺨﯽ اﺳﺖ ﺑﻪ وﺟﺪانِ ﭘﺎﯾﺎن ﭘﺬﯾﺮ ﺑﻮدن ﺟﺎن ﻫﺎ ، ﺟﺎﻧﻤﺎﯾﻪ ﮐﺎرﮐﺮد ﭼﺮﺧﻪ يِ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ اﺳﺖ ﮐﻪ اﯾﻦ ﻣﻮﺗﻮر اﻣﺮوز در ﺧﻼف ﺟﻬﺖ آن در ﺣﺮﮐﺖ اﺳﺖ.ﭘﺲ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﭘﺎراداﯾﻢ “ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ” ﮐﻪ ﻧﺰدﯾﮑﺘﺮﯾﻦ ﺷﮑﻞ و ﻧﻤﻮد ﺑﻪ ﻣﻘﻮﻟﻪ يِ “ارزش” ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ ، ﮔﺮدن ﻧﻬﺎد .در ﻏﯿﺮ اﯾﻦ ﺻﻮرت ﻫﺮ ﮔﻮﻧﻪ ﻧﯿﮑﺨﻮاﻫﯽ )اﻟﺒﺘﻪ ﺑﺎ ﻓﺮض اﯾﻦ ﮐﻪ در اﯾﻦ واروروي اﺳﺎﺳﺎً اﻣﮑﺎن ﻧﯿﮑﺨﻮاﻫﯽ وﺟﻮد داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ( ﺑﺮاي اﻓﺮاﯾﺶ “ﻧﯿﺮوي ﻣﺮدم و ﺟﺎﻣﻌﻪ” ﺑﺎ ﻧﺎﮐﺎﻣﯽ روﺑﺮو ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ. ﻫﺮ ﭼﻨﺪ اراﺋﻪ راﻫﮑﺎري ﺑﺮاي ﺗﻮﻗﻒ اﯾﻦ ﺑﺮوﮐﺮاﺳﯽ ﺑﺴﯿﺎر ﻣﺸﮑﻞ اﺳﺖ وﻟﯽ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﯽ ﺷﻮد راه ﮐﮋ رﻓﺘﻪ را ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﮔﺸﺖ ، ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ اﺳﺘﻘﺮار “ﺣﺴﺎﺑﺪاري ارزش” در دوﻟﺖ و در ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺑﻨﮕﺎه ﻫﺎي اﻗﺘﺼﺎدي ﭼﻪ ﺧﺼﻮﺻﯽ و ﭼﻪ دوﻟﺘﯽ ﯾﺎ ﻧﯿﻤﻪ دوﻟﺘﯽ راه ﺑﺮﮔﺸﺖ و ﺗﻮﻗﻒ اﯾﻦ ﺑﺮوﮐﺮاﺳﯽ ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد.

از فردوسی پاک نهاد

سه شنبه, 30 آگوست, 2011

ز دانا بپرسید پس دادگر

که فرهنگ بهتر بود یا گوهر؟

چنین داد پاسخ بدو رهنمون

که فرهنگ باشد ز گوهر فزون

گهر بی هنرزار و خوار است و سست

به فرهنگ باشد،روان تندرست

از فردوسی

یکشنبه, 19 ژوئن, 2011

ز دانا بپرسید پس دادگر

که فرهنگ بهتر بود یا گوهر؟

چنین داد پاسخ بدو رهنمون

که فرهنگ باشد زگوهر فزون

گهر بی هنر زار و خوارست و سست

به فرهنگ باشد روان تندرست

چند داستان از زندگی علامه جعفری

سه شنبه, 4 ژانویه, 2011

وقتی در حضور استاد جعفری به بازدید یک کارخانه رفتیم.ایشان اظهار داشت:کارگاه و دانشگاه،مانند مسجد عبادتگاه است.وقتی صاحب و مدیر کارخانه خواست مالیات شرعی(خمس و ….)کارخانه خود را تسویه نماید،وی گفت:قبل از تسویه حساب،نخست باید شرایط کاری و زندگی کارگران کارخانه را بررسی کنم.پس از بازدید،ایشان به آن مدیر و همکارانش گفت:شما حقوق کارگرانتان را درست ادا نکرده اید،زیرا عموما مقروضند!و اضافه کردند:قبل از آنکه حق خدا را بدهید،بروید حقوق بندگان زحمت کش خدا را ادا کنید.(شهرام تقی زاده انصاری)

**********

سال 1360که تعدادی از دانش آموزان مدارس ابتدایی را به خدمت استاد بردم،بچه ها از فرط خوشحالی دور ایشان را گرفته بودند.آن ها به راحتی با او سخن گفته،از سر و کول وی بالا می رفتند.ایشان هم در نهایت تواضع و مهربانی،به پرسش های آنها جواب می داد و در حالی که روی زمین نشسته بود،برای بچه ها امضا می کرد و به نظر می رسید بچه ها خیلی شلوغ و پرشور شده بودند.

به همین دلیل من احساس شرم کردم و پس از چند دقیقه به آهستگی عرض کردم:استاد!شما را به خدا ببخشید.این بچه ها شما را اذیت کردند.ایشان ناگهان یک حالت جدی به خود گرفت و گفت:نخیر،این ها وقت مرا نمی گیرند.بلکه از حالا باید برای این بچه های عزیز وقت بگذاریم.(سید رسول حسینی)

**********

روزی علامه به هنگام بازگشت به منزلش متوجه می شود که دزدی از منزل ایشان فرشی برداشته و می برد.ایشان دزد را تعقیب کرده،در سرای بوعلی بازار تهران،دزد را می بیند که مشغول فروختن قالی است.لحظه ای در مقابل حجره درنگ کرده،سپس پیش رفته و با پیشنهاد منفعت به طرفین(صاحب حجره و دزد)قالی را می خرد،ولی شرط می کند که فروشنده آن را تا منزل برایش حمل نماید.وقتی دزد به منزل استاد می رسد،پی به اصل قضیه می برد.دزد از استاد معذرت می خواهد،استاد بدون آنکه به رویش بیاورد او را از این عمل منع می کند و می گوید:من که ندیدم تو از خانه من فرش را دزدیده باشی،من فقط قالی را از تو خریده ام و به این صورت او را به راه درست رهنمون می سازد.(علیرضا جعفری)