برچسب ها بـ ‘رندان’

ساده باشیم

دوشنبه, 7 نوامبر, 2016

ساده بودن روش زندگی خوبان است
که جهان زنده از این سادگی ایشان است
سادگی در سخن و فکرت و اعمال شما
رمز هستی بود و پیکره ایمان است
حافظ آن رند خراباتی شیرین گفتار
کلمه ای گفت که آویز دل رندان است
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
آری آری که دو صد نکته در آن پنهان است
ساده باشیم که دل ها همه خشنود باشند
سادگی پیشه مرد و زن نیک فرجام است
یارب این دل که لیاقت به حضورت دارد
سبب آن است که طهارت به درش مهمان است
سادگی اسلحه مردم رنجور ز جفا است
عاقبت خانه سالوس و ریا ویران است

بار دگر……..

دوشنبه, 7 سپتامبر, 2015

باردگر به کوچه رندان گذر کنیم
تا بشکنیم توبه و سجاده ترکنیم
دل را به دست مطرب و معشوق می دهیم
فارغ زفکر نیک و بد و خیر و شر کنیم
یک جرعه درکشیم زان داروی نشاط
چندین هزار وسوسه از سربدر کنیم
زاهد به ما نصیحت بیهوده می دهد
کز باده بگذریم و زساقی حذر کنیم
بیهوده بود پیروی ترهات شیخ
باردگر نباید از این ره گذر کنیم
بدتر از این عقیده چه باشد که شیخ وقت
گوید به روی خوب نباید نظر کنیم

درد دل حافظ!

دوشنبه, 23 ژوئن, 2014

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم

یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی

جانا روا نباشد خون ریز را حمایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت

ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم

یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت

این راه را نهایت صورت کجا توان بست

کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

هر چند بردی آبم روی از درت نتابم

جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ

قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

دیده ای؟

دوشنبه, 14 ژانویه, 2013

تاکنون مرغی اسیر دام صیاد دیده ای؟

هیچ آیا گوشه ای مرد غریبی دیده ای؟

در میان صدهزاران غافل و لولی و مست

عاقلی،فرزانه ای،تنها و بیکس دیده ای؟

دیده ای رندان چه مکری می کنند با مردمان؟

سبحه در دستی و دستی جیب یاران دیده ای؟

در کنار نعره مستانه وبیدردی این ناکسان

ناله رنجور و پردردی ز بیمار دیده ای؟

گر رفیقی می کند دست نیازش را دراز

بهر خود عزمی برای خدمت او دیده ای؟

تقدیم به حسین و سالکان راه او در بستر زمان

چهار شنبه, 8 دسامبر, 2010

این مطلب را می بایست دیروز و به مناسبت آغاز محرم می آوردم،اما دیروز وبسایت من قطع بود پس اینک تقدیمتان می کنم:

الهی به مستان میخانه ات

به عقل آفرینان دیوانه ات

به مستان افتاده در پای خم

به رندان پیمانه پیمای خم

الهی به آنان که در تو گمند

نهان از دل و دیده مردمند

به خمخانه وحدتم راه ده

دل زنده و جان آگاه ده

مئی ده که چون ریزیش در سبو

برآرد سبو از دل آواز هو

مئی کو مرا وارهاند ز من

ز آیین کیفیت ما و من

دماغم ز میخانه بویی شنید

حذر کن که دیوانه هویی کشید

تو در حلقه می پرستان درآی

که چیزی نبینی به غیر خدای

بزن هرچه خواهیم،از پا به سر

سر مست ،از پا ندارد خبر

الهی به جان خراباتیان

کزین محنت هستیم،وارهان