برچسب ها بـ ‘رند’

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 15

سه شنبه, 6 اکتبر, 2015

برای آنکه ببینیم که حافظ چگونه عشق و معشوقی را در نظر داشته،نخست باید ببینیم که خود او چگونه کسی بوده است؟این نیز کار آسانی نیست.
او در میان گویندگان ایران این خصوصیت را دارد که چندگانه باشد و در تعریف معینی نگنجد.در درجه اول شاعر است،آنگاه متفکر و سپس عارف،ولی هیچیک از اینها به تمامی نیست.بنابراین،ناگزیر می رسیم به تعریف دیگری که هرچند مبهم و کلی،ولی راضی کننده تراست و آن “رند” است،و خود او دوست می داشته که این صفت در باره اش بکاربرده شود.”رند”،یعنی فردی که همه اعتقادها و نظریه ها را شناخته و هیچ یک را به تنهایی و تمامی نپذیرفته،و از مجموع آنها،نظریه و مشی خاصی برای خود اتخاذ نموده،که باز مفهومش حق تردید در باره همه باورهاست.از این راه آمادگی برای او پیدا می شود که به سبکباری و خلوص و بی ریایی و روشن بینی نزدیک شود.
با این حال،وزنه اصلی اندیشه حافظ به جانب”عرفان”گرایش دارد،مانند عطار و مولوی،بی آنکه سراپا آن را پذیرفته باشد.جرثومه های شک و چون و چرا در شعرهای اوست و نیز گرایش به لذائذ خاکی و اندیشه خیامی که همواره با او هستند،او را از جرگه عارفان معتقد خالص بیرون می آورند،و در وادی فکر،عنصری معرفی می کنند سکون ناپذیر و ناآرام،حافظ بنای یگانه فکری ندارد،خرگاه فکری دارد که آنرا هرجا که او را خوش آمدبرپا می کند.

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 5

سه شنبه, 19 می, 2015

زندگی حافظ و مولانا با یکدیگر متفاوت بود که خواه ناخواه در نحوه بیان و فکر اثر می نهد. مولوی در حلقه فوج مریدان،مرفه و موجه می زیسته ، و با مرجعیت روحانی و اعتباری که نزد صاحب مقامان داشته،مجال می یافته که دنیا را در موضع علوی و آمرانه ای ببیند،مدعیان و معاندان او هم از او کم توان تر بودند.ولی حافظ درگیر زندگی روزمره و کشاکش های دوران خود بوده.مردی است تنها،مانند “آهوی وحشی” در “دشتی مشوش”،در میان جمعی از دشمنان کوردل.ناگزیر است که برای حفظ جان و ادامه معاشش،بر خط بسیار باریکی حرکت کند،و حتی گاه”بر در ارباب بی مروت دنیا”نشیند. گرایشش به “اندیشه خیامی” و عیش و طرب نیز فاقد روحانیتی است که مولوی به علت مقام پیری و زعامتی که داشته است،کوشا به نگاهداشتش بوده است.

حافظ “رند” است و مولوی “شاه دل ها”.این ها تفاوت هاست. لیکن در چند موضوع عمده ،این دو،راهی یک راهند:عشق،آزادگی،عالم پهناور”بی رنگی”که کل بشریت را بی هیچ مرز و حائل کفر و دین ،از یک دیدگاه می بیند.

لذت مستی

دوشنبه, 22 جولای, 2013

ما رند و خراباتی و دیوانه و مستیم
پوشیده چه گوئیم ، همینیم كه هستیم
زان باده كه در روز ازل قسمت ما شد
پیداست ، كه تا شام ابد  سر خوش و مستیم
دوشینه شكستیم به یك توبه دو صد جام
امروز به یك جام ، دو صد توبه شكستیم
یكباره ز  هر سلسله ، پیوند بریدیم
دل تا كه به زنجیر سر زلف تو بستیم
نگذشته ز سر ، پا برَهِ عشق نهادیم
برخاسته از جان ، به غم یار نشستیم
در نقطه ی وحدت ، سر تسلیم نهادیم
و ز دائره ی كثرت موهوم ، برَستیم

فرصت شیرازی

 

در مذهب ما

یکشنبه, 3 جولای, 2011

 

در مذهب ما،ساقي و زاهد چه رفيقند

در معبد ما،ناكس و مغرض چه غريبند

داني زچه رو عرش خدا در دل ما بود؟

زيرا كه فقيران،بر اين عرصه اميرند

ما رند و خراباتي و ديوانه و مستيم

بس عاقل و فرزانه كه در اين دهراسيرند

با ما ز صلاح و خرد و عقل مزن دم

اين خرقه نياكان من از ريشه دريدند