برچسب ها بـ ‘رفیق’

از سهراب…..

دوشنبه, 1 ژوئن, 2015

صبح امروز کسی گفت به من
تو چقدر تنهایی
گفتمش در پاسخ
تو چقدر حساسی
تن من گر تنهاست
دل من با دلهاست
دوستانی دارم
بهتر از برگ درخت
که دعایم گویند
و دعاشان گویم
یادشان در دل من
قلبشان منزل من
صافی آب،مرا یاد تو انداخت رفیق
تو دلت سبز و لبت سرخ
چراغت روشن
چرخ روزیت همیشه چرخان
نفست داغ
تنت گرم
دعایت با من!

سهراب سپهری

تبریک سال نو

سه شنبه, 17 مارس, 2015

خداوندا،چنان کن سال تازه سال ما باشد
سعادت،بخت نیکو،حال خوش در فال ما باشد
پلیدی ها و زشتی های دنیا سهم اهریمن
قشنگی ها و خوبی های دنیا مال ما باشد
پریشان حالی و اندوه،صد فرسنگ از ما دور
رفاه و امن و آرامش،رفیق راه ما باشد
قطار زندگی که گاه گاهی خط عوض می کرد
پس از این روی ریل بهترین آمال ما باشد
سیاهی گم شود در سال کهنه،سال نو سال
طلوع آفتاب از مشرق اقبال ما باشد
به حق ذکر”حول حالنا”باشد که یزدان هم
به حالی نیک،گرداننده احوال ما باشد

خدایا،مهربانتر باش!

دوشنبه, 6 اکتبر, 2014

با تنی خسته نهالی بید مجنون کاشتم و گفتم:

بسی ایام که تو باشی و من در زیر خاک سرد.

تو می رویی، بزرگ و سبز و زیبا می شوی،

اما نصیحت می کنم با تو:

فقیران را بده سایه، رفیق دردمندان باش.

همیشه خدمت طفلان بکن با شاخه های سبز و پرزورت،

برای تاب دادن ها و بازی ها.

برای لانه مرغان بی خان و آواره، مهیا باش.

وگر دیدی کسی نامردمی با مردمان کرده،

صدا کن آن نسیم مهربانی ها،

بگو پیغام برد بهر خدای قادر و عادل،

از او خواهد که داد دردمندان را ستاند باز،

و گر خواهد به روز عدل موعود انتقامش را به یاد آرد،

نهد بر زخم دل های پر از خون ستمدیده،

ز لطفش،مرهمی کاری، که شاید اندکی از بار مسکینان، شود کمتر.

خدایا با فقیران و ستمکش ها از این ها مهربانتر باش.

یک خاطره به نظم

دوشنبه, 28 جولای, 2014

می کنم آزاد این طفل درون را،تا کند مافات جبران گذشته
کرده بود محروم از شادی دوران پراز رنگ گذشته
من دلم حلوای گرم و تازه و خوشمزه می خواست
که برآتش بود ،در حیاط خانه آن درگذشته
لیک یار غار و همبازی روز و شب ما
یعنی طفل کوچک آن پیرمرد درگذشته
مانع می شد تا رویم بر خوان حلواهای شیرین
که روید جای دگر ،بابای من هست درگذشته!
با دوصد افسوس و سوز دل ندا دادیم به آن یار قدیمی
این رفیقی که بگذشتی ز یاران گذشته
چون بمیرد باب ما،ما نیز راه تو ببندیم
تا ببینی سوز بی حلوایی و داغ گذشته

باز هم محصول مشترک!

دوشنبه, 24 فوریه, 2014

در این مسیر عمر
این راه پرنشیب
کز اولین قدم
تنها،رها شدم
از بیم بیکسی
نومید و خسته دل
با غم یکی شدم
اینک کزین رفیق
بیزار و خسته ام
کس نیست بگویدم
غم را کجا برم؟
پیوسته با من است
ای همرهان من
خود را کجا برم؟
باید جدا شوم
از قید غصه ها
خود را بیفکنم
در دامن خدا
اما نمی شود
می آیدم به یاد
آن دست نوشته که
زیبا نوشته بود:
گویند خدا همیشه با ماست
ای غم،نکند خدای مایی؟

آزرده ام زخود

دوشنبه, 25 نوامبر, 2013

آزرده ام ز خود

سرخورده ام زجمع

دنیا قفس شد و اندوه رفیق من

من در میان دل و عقلم،نشسته ام

کاش جمع می توان نمود این دو را،به هم

ای یار سرمدی،

پروردگار عشق،

چوپان این رمه،

راهی به من نما

آیا زمعبر عشق و ولای او،

راهی به درگه پاکت توان گشود؟

من این گل جهان

خواهم برای تو

جانم فدای او

جانم فدای تو

خدایا……

دوشنبه, 8 جولای, 2013

با تنی خسته

نهالی بید مجنون کاشتم و گفتم:

بسی ایام که تو باشی و من در زیر خاک سرد.

تو می رویی،

بزرگ و سبز و زیبا می شوی،اما

نصیحت می کنم با تو:

فقیران را بده سایه،

رفیق دردمندان باش.

همیشه خدمت طفلان بکن با شاخه های سبز و پرزورت،

برای تاب دادن ها و بازی ها.

برای لانه مرغان بی خان و آواره،

مهیا باش.

وگر دیدی کسی نامردمی با مردمان کرده،

صدا کن آن نسیم مهربانی ها،

بگو پیغام برد بهر خدای قادر و عادل،

از او خواهد که داد دردمندان را ستاند باز،

و گر خواهد به روز عدل موعود انتقامش را به یاد آرد،

نهد بر زخم دل های پر از خون ستمدیده،

ز لطفش،مرهمی کاری،

که شاید اندکی از بار مسکینان،

شود کمتر.

خدایا با فقیران و ستمکش ها

از این ها مهربانتر باش.

به سلامتی……

شنبه, 19 ژانویه, 2013

 

به سلامتی دیوار

نه به خاطرِ بلندیش، واسه این‌که هیچ‌وقت پشتِ آدم روخالی نمی‌کنه

 

به سلامتی دریا

نه به خاطرِ بزرگیش، واسه یک‌رنگیش

 

به سلامتی سایه

که هیچ‌وقت آدم رو تنها نمی‌ذاره

 

به سلامتی پرچم ایران

که سه‌رنگه، تخم‌مرغ! که دورنگه، رفیق! که یه‌رنگه

 

به سلامتی همه اونایی که دوسشون داریم و نمی‌دونن، دوسمون دارن و نمی‌دونیم

 

به سلامتی زنجیر

نه به خاطر این‌که درازه، به خاطر این‌که به هم پیوستس

 

به سلامتی پل عابر پیاده

که هم مردا از روش رد می‌شن هم نامردا

 

به سلامتی برف

که هم روش سفیده هم توش

 

به سلامتی اون که همیشه راستشو می‌گه

 

به سلامتی سنگ بزرگ دریا!که سنگای دیگه رو می‌گیره دورش

 

به سلامتی بیل

که هرچه ‌قدر بره تو خاک، بازم برّاق‌تر می‌شه

 

به سلامتی تابلوی ورود ممنوع

که یه ‌تنه یه اتوبان رو حریفه

 

به سلامتی سرنوشت

که نمی‌شه اونو از “سر” نوشت.

 

به سلامتی سیم خاردار

که پشت و رو نداره