برچسب ها بـ ‘رستم’

باران که شدی……

دوشنبه, 3 اکتبر, 2016

باران که شدی مپرس ، این خانه ی کیست
سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست

باران که شدی، پیاله ها را نشمار
جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست

باران ! توکه از پیش خدا می آیی
توضیح بده عاقل و فرزانه یکیست

بر درگه او؛چونکه بیفتند به خاک
شیر و شتر و رستم و موریانه یکیست

با سوره ی دل ، اگر خدا را خواندی
حمد و فلق و نعره ی مستانه یکیست

این بی خردان؛ خویش ، خدا می دانند
اینجا سند و قصه و افسانه یکیست

گر درک کنی خودت خدا را بینی
درکش نکنی , کعبه و بتخانه یکیست

مقالات 32

یکشنبه, 20 دسامبر, 2015

هابیلیان و قابیلیان

نمی دانم حکمتش چیست و چه مقصودی داشته خداوند سبحان از خلق هابیل و قابیل با دو روحیه کاملا مختلف و در نتیجه بروز دشمنی و جنگ از ابتدای خلقت بشر تا امروز در میان برادران!
قابیل ناجوانمردانه هابیل را کشت و این روند در طول تاریخ ادامه یافته است و بسیاری از مصلحین اجتماعی و منادیان حق و آزادی به دست نوادگان قابیل کشته شدند و می شوند:
زرتشت را ناجوانمردانه و در عبادتگاه کشتند،
یوسف را به جرم پاک اندیشی در چاه انداختند،
سیاوش را به جرم دوستی نوع بشر سربریدند و رستم را به جرم مبارزه برای کشورش با ناجوانمردی و نیرنگ کشتند،
عیسی را به جرم همنوع دوستی به صلیب کشیدند،
علی را به جرم اعمال حق،در نماز به خون کشیدند،
حلاج را به جرم عشق به خدا،قطعه قطعه کردند و پوستش را کندند و پر از کاه نمودند و عین القضات را شمع آجین نمودند،
پاتریس لومومبا را به جرم وطن دوستی تحویل موسی چومبه دادند تا پس از شکنجه های فراوان او را در حوضی از اسید بیندازد،
چه گوارا را در میان جنگل های انبوه سر بریدند،همچون میرزا کوچک خان در جنگل های ایران.
و خدا می داند که تعداد این شهیدان تاریخ بشریت و مبارزان راه سعادت و آزادی انسان، آنقدر زیاد است که تنها خودش می داند و اگر هم می دانستیم و قصد معرفی ایشان را داشتیم،کاغذ کافی برای این امر در جهان موجود نبود!
البته چراغ هابیلیان هرگز با این همه دشمنی خاموش نشد و نخواهد شد که این اراده خدا است و تا او هست ،این مشعل روشن است:
پیامبران الهی هر یک چراغی را برافروختند که تا بشریت زنده است ،گرد هریک تعداد بیشماری از هابیلیان زندگی خود را شکل داده اند.
مصلحین اجتماعی همچون گاندی و نلسون ماندلا چنان اثربخشی در جامعه داشته اند که هم اکنون هند بعنوان جامعه ای که در آن ادیان و مکاتب مختلف در کنار یکدیگر آسوده می زیند و در آفریقای جنوبی مظلومان داغ دیده با بخشش دشمنان دیرین خود و زندگی در کنار آنان معنی رحمت الهی را در همین دنیا به ما عملا آموخته اند.
شاید حکمت الهی از این امر ،آزمودن هریک از ماست تا در طول زندگی خود در این کره خاکی،نشان دهیم که هابیلی هستیم یا قابیلی و عملا سمت و سو و جایگاه خود را در طیف زیستن در این دنیا که یک سرش خدا و سردیگرش شیطان است،انتخاب نماییم وعیار وجود خود را خود تعیین نماییم که مولوی می فرماید:
این که گویی این کنم یا آن کنم
خود نشان اختیار است ای صنم
اگر هم چنین باشد،آزمونی سخت دشوار و طاقت فرساست.ناخواسته ما را به این دنیا می آورد و ناخواسته نیز می بردمان و ما هم در فاصله این آمدن و رفتن بی اختیار باید در هجوم هزاران مکر و فریب و دروغ،انتخاب خود را از روی اختیار بنماییم و برویم!
اما گریزی نیست.

ایران و ایرانی 10

یکشنبه, 24 ژوئن, 2012

تحلیل شخصیت های پهلوانی اوستائی و شاهنامه ای نشان می دهد که بسیاری از خصوصیات این پهلوانان – از جمله گرشاسب و رستم – همسان خصوصیات یکی از خدایان کهن تمدن هند و ایرانی ، به نام ایندره است. اما مقایسه رفتار و کردار این گروه پهلوانان اساطیری با پهلوانان دوره اسلامی و آداب و عادات ایشان نشان می دهد که شباهت چندان میان الگوی کهن ایندره و پهلوانان اسطوره ای با این پهلوانان  و آداب و عادات ایشان نیست.

دلیری، پارسائی، مهرورزیدن، بر سر قول ایستادن، شکیبا بودن و به شب بیدار ماندن و مردمان را پاسبانی کردن از خصوصیات

پهلوانان و مردم ایران باستان بوده است. در آداب پهلوانی است که پهلوان باید دلیر ، طاهر ، سحرخیز و پاک نظر باشد و علاوه بر ادای فرائض و سنن ، شب زنده دار و دارای حسن خلق باشد. بینوایان را تا سر حد توانائی اعانت کند و از اخلاق پست بپرهیزد . در برابر ، در مهریشت اوستائی آمده است که مهر دشمن دروغ است  . از کلام راستین آگاه است  . نماینده پندار ، گفتار و کردار نیک است  . مهر نخستین ایزدی است که پیش از خورشید در بالای کوه هرا برآید ، نخستین کسی است که با زینت های آراسته از فراز کوه زیبا سر بدرآورد  . او هرگز فریفته نمی شود . او حامی پیمان است  . او زورمندی بی خواب است که به پاسبانی مردم می پدازد. کسی است که پس از فرورفتن خورشید به پهنه زمین درآید و انچه را در میان زمین و اسمان است بنگرد . او حامی تمام آفریدگان است .

 پرورش تن برای رسیدن به حقیقت و سلامت روح مهمترین شرط بوده است و لی این پرورش و ورزش تن با آدابی چنان روحانی در آمیخته بوده است که در واقع پرورش روان را از تن جدائی ناپذیر می کرده است.

 

 آئین عیاری- پهلوانی از سوئی به آئین جوانمردان دوران اشکانی مربوط باشد و از سوی دیگر با آئین مهر پیوند داشته است، باید معتقد شد که میان آئین مهر و جوانمردی پیوندی تاریخی و فکری وجود دارد. جالب توجه است که گسترش جهانی آئین مهر نیز به دوره اشکانیان میرسد و از ایران به روم می رود. بخصوص این که، بنا به روایات تاریخی، دین مهر توسط دزدان دریائی آسیای صغیر به روم راه یافت!

ایران و ایرانی(9)

یکشنبه, 17 ژوئن, 2012

تحلیل شخصیت های پهلوانی اوستائی و شاهنامه ای نشان می دهد که بسیاری از خصوصیات این پهلوانان – از جمله گرشاسب و رستم – همسان خصوصیات یکی از خدایان کهن تمدن هند و ایرانی ، به نام ایندره است. اما مقایسه رفتار و کردار این گروه پهلوانان اساطیری با پهلوانان دوره اسلامی و آداب و عادات ایشان نشان می دهد که شباهت چندان میان الگوی کهن ایندره و پهلوانان اسطوره ای با این پهلوانان  و آداب و عادات ایشان نیست.

دلیری، پارسائی، مهرورزیدن، بر سر قول ایستادن، شکیبا بودن و به شب بیدار ماندن و مردمان را پاسبانی کردن از خصوصیات

پهلوانان و مردم ایران باستان بوده است. در آداب پهلوانی است که پهلوان باید دلیر ، طاهر ، سحرخیز و پاک نظر باشد و علاوه بر ادای فرائض و سنن ، شب زنده دار و دارای حسن خلق باشد. بینوایان را تا سر حد توانائی اعانت کند و از اخلاق پست بپرهیزد . در برابر ، در مهریشت اوستائی آمده است که مهر دشمن دروغ است  . از کلام راستین آگاه است  . نماینده پندار ، گفتار و کردار نیک است  . مهر نخستین ایزدی است که پیش از خورشید در بالای کوه هرا برآید ، نخستین کسی است که با زینت های آراسته از فراز کوه زیبا سر بدرآورد  . او هرگز فریفته نمی شود . او حامی پیمان است  . او زورمندی بی خواب است که به پاسبانی مردم می پدازد. کسی است که پس از فرورفتن خورشید به پهنه زمین درآید و انچه را در میان زمین و اسمان است بنگرد . او حامی تمام آفریدگان است .

 پرورش تن برای رسیدن به حقیقت و سلامت روح مهمترین شرط بوده است و لی این پرورش و ورزش تن با آدابی چنان روحانی در آمیخته بوده است که در واقع پرورش روان را از تن جدائی ناپذیر می کرده است.

 

 آئین عیاری- پهلوانی از سوئی به آئین جوانمردان دوران اشکانی مربوط باشد و از سوی دیگر با آئین مهر پیوند داشته است، باید معتقد شد که میان آئین مهر و جوانمردی پیوندی تاریخی و فکری وجود دارد. جالب توجه است که گسترش جهانی آئین مهر نیز به دوره اشکانیان میرسد و از ایران به روم می رود. بخصوص این که، بنا به روایات تاریخی، دین مهر توسط دزدان دریائی آسیای صغیر به روم راه یافت!

کوچه مردها(38)

یکشنبه, 25 دسامبر, 2011

مثل بمب این خبر در محله پیچید که قرار است “آب فشاری” به محله بیاورند.خبری خوشتر از این برای بزرگتر ها نمی توانست باشد.همه به هم تبریک می گفتند و ما بچه ها حیران در اینکه آب فشاری دیگر چیست؟

یک استوانه سیاه و قطور به قطر حدودا بیست و پنج سانتیمتر و به ارتفاع حدود هشتاد سانتی متر که بیست سانتیمتر بالای این استوانه فلزی قطرش تا حدود سی و پنج سانتی متر می رسید و دو طرف آن دو تکمه فلزی بزرگ بودند که هنگامی که هر یک از این دکمه ها را فشار می دادی،مادامی که دکمه تحت فشار بود،آب پر فشاری از سوراخ زیر دکمه سرازیر می شد که فوق العاده تمیز و بهداشتی بود و این یعنی طلوع خوشبختی در محله!

بزرگتر ها فوق العاده خوشحال بودند و بخصوص زنهای محله که پای این فشاری ها رخت و لباس و ظرف می شستند و درد دل می کردند و بعضی اوقات هم دعواهایی که به گیس و گیس کشی می کشید.

طبیعتا ما بچه ها هم به تبع بزرگتر ها خوشحال بودیم،اما به زودی فهمیدیم که نه تنها هیچ جای خوشحالی برای ما وجود ندارد بلکه باید خیلی هم بخاطر این امر متاسف و ناراحت باشیم!

قضیه از این قرار بود که روزی حداقل دوبار و بعضی روزها تا چهار بار باید هریک دو سطل در دست می گرفتیم و تا محل آب فشاری می رفتیم و بعد از اینکه آن ها را پر از آب می کردیم،به زحمت به خانه می بردیم.خیلی هم مراقبت می کردیم که چیزی از آب سطل ها بیرون نریزد،چون مجبور می شدیم دوباره این کار را تکرار کنیم.بعد از نصب فشاری دیگر گاری آب آشامیدنی در خانه ها نمی آمد و تنها راه تامین آب خوراکی ،همین فشاری ها بودند.

هنگام رفتن مشکل زیادی نداشتیم و چون سطل ها خالی بودند،صحبت کنان با همراهان می رفتیم،اما موقع برگشت چنان از سنگینی سطل ها به زحمت می افتادیم که هر چند قدم می ایستادیم و ضمن استراحت با کمک از قوه تخیل کودکانه خود سعی می کردیم آرزوی زودتر رسیدن خود را به شکلی بیان کنیم.مثلا یکی می گفت:اگر رستم بود،الان با یک قدم سطل ها را در خنه اش می گذاشت! یا دیگری می گفت:کاش بابا کار گیرش نیاد تا او آب برای خانه بیاورد! و خلاصه از اینجور آرزوها!آنقدر می کشیدیم و می ایستادیم تا به در خانه برسیم. وقتی آب را تحویل می دادیم،انگار فتح بزرگی کرده ایم و می دانستیم چند ساعتی راحتیم.

روزی یکی از اهالی محله که به تازگی عروس آقای شهیدی شده بود،من بچه را در رودر بایستی قرار داد که:دو ظرف آب برایش از فشاری ببرم.وقتی مادرم مرا در حال آب آوردن برای کس دیگر دید،آنقدر عصبانی شد که ظرف ها را از من گرفت و در آشپزخانه خودمان در دو دیگ خالی کرد و ظرف های خالی را داد به من که به آنها برگردانم.با خجالت و شرمندگی زیادی این کار را کردم که خدا می داند!

حسین پناهی

سه شنبه, 31 می, 2011

ازآجیل سفره عید

چند پسته لال مانده است
آنها که لب گشودند؛خورده شدند
آنها که لال مانده اند ؛می شکنند 
دندانساز راست می گفت:
پسته لال ؛سکوت دندان شکن است !

*********** 

من تعجب می کنم 
چطور روز روشن 
دو ئیدروژن
با یک اکسیژن؛ ترکیب می شوند
وآب ازآب تکان نمی خورد!

********* 

بهزیستی نوشته بود:
شیر مادر ،مهر مادر ،جانشین ندارد
شیر مادر نخورده،مهر مادر پرداخت شد
پدر یک گاو خرید
و من بزرگ شدم
اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت
جز معلم عزیز ریاضی ام
که همیشه میگفت:
گوساله ، بتمرگ!

************ 

با اجازه محیط زیست

دریا، دریا دکل می‌کاریم

ماهی‌ها به جهنم!

کندوها پر از قیر شده‌اند

زنبورهای کارگر به عسلویه رفته‌اند

تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند

چه سعادتی!

داریوش به پارس می‌نازید

ما به پارس جنوبی!

*********** 

رخش،گاری کشی می کند
رستم ،کنار پیاده رو سیگار می فروشد
سهراب ،ته جوب به خود پیچید
گردآفرید،از خانه زده بیرون
مردان خیابانی برای تهمینه بوق می زنند
ابوالقاسم برای شبکه سه ،سریال جنگی می سازد
وای…
موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند!!

 *************

صفر را بستند

تا ما به بیرون زنگ نزنیم
از شما چه پنهان
ما از درون زنگ زدیم!