برچسب ها بـ ‘رحمت’

خدا عشق است 9

سه شنبه, 7 مارس, 2017

نمی دانم اینجا که ایستاده ام تقدیر من است یا تقصیر من؛
اما وقتی یافته هایم را با باخته هایم مقایسه می کنم,می بینم چون خدا را یافتم هرچه باختم مهم نیست؛
آموختم که تمام زندگی فقط قانون عشق بازی خدا با ماست
آموختم که خدا عشق است و عشق تنها خداست؛
آموختم که وقتی ناامید می شوم,خدا با تمام عظمتش عاشقانه انتظار می کشد که به رحمتش امیدوار شوم؛
پس ناامید نشو و به او امیدوار باش؛
که فقط با او آرام می گیری
الا بذکرالله تطمئن القلوب “

نزدم بیا

دوشنبه, 16 ژانویه, 2017

با گناهانی زیاد باز هم به درگاهم بیا
خانه رحمت درش باز است،بی خجلت بیا
من تورا عاشق بدم کاوردمت در این جهان
عشق من دوری مکن از من،به سوی من بیا
گر دو روزی رنگ و روی این سرا دادت فریب
چون شدی نادم ز رفتارت،رهایش کن بیا
نادمان از بی گناهان نزد من عالی ترند
ای پشیمان از گناهان،بر سر خوانم بیا
من تو را با رحمتم راضی و تطهیرت کنم
در کنارم جای تو خالی است،نزدیکم بیا
بی گنه در این زمان هرگز نبینی جان من
تکیه کن بر لطف من،با توبه و شادی بیا

خدا عشق است 2

سه شنبه, 6 دسامبر, 2016

آموختم که خدا عشق است و عشق تنها خداست.
آموختم که وقتی ناامید میشوم خدا باتمام عظمتش عاشقانه انتظار میکشد تا دوباره به رحمتش امیدوار شوم .
آموختم اگرتاکنون به آنچه خواستم نرسیدم حکمتی در آن بوده است و خدا برایم بهترینش را در نظرگرفته است.

مقالات 66

یکشنبه, 25 سپتامبر, 2016

5 – تزکیه
در اولین قدم باید جهد نمایی تا درون و وجودت را برای پذیرایی از دوست پاک و تمیز کنی که میهمان عزیز است و لایق بهترین و زیباترین و پاک ترین جای وجود آدمی.پس باید روح را به مدد و یاری”شریعت” ،تزکیه نمود.
به تعبیر زیبای دکتر نعمت الله تابنده :”شریعت وظایف تن برای حفظ خانه دل است و طریقت آماده کردن خانه دل برای ورود جانان و حقیقت تشریف آوردن صاحب خانه است.در آیه مبارکه “انا بشر مثلکم یوحی الی” که به پیامبر اکرم می فرماید:بگو من هم بشری مثل شما هستم که به من وحی می شود،جمله”انا بشر مثلکم”(من بشری مثل شما هستم)شریعت است ،یعنی به مردم میفرماید:انجام آداب و رسوم عبادات و خلق رفتار و اجرای احکام اهی،انجام واجبات و دوری از محرمات،همان طوری که برای شماست برای من هم معین شده است و به همان گونه که من رعایت می کنم،شما هم حتی المقدور باید رعایت کنید یا به عبارت دیگر میفرماید:من هم بشری هستم مانند شما که صاحب و مظهر”انک لعلی خلق عظیم” شده ام که برای خلق جهان نیز رحمت می باشم و شما هم اگر پیرو واقعی من هستید در حدود توانایی و عشق و ظرفیت خود در این راه گام بردارید و از پای نایستید تا به کمال خود برسید و برای مردم هم چشمه رحمت گردید و در حد استعداد و شایستگی خویش مشمول عنایت حق شوید،پس شریعت گام برداشتن در طریق صاحب اوصاف”خلق عظیم” و به راهنمایی و هدایت ایشان که برای جهانیان رحمت کامل است،می باشد. یعنی شریعت حقیقی مورد نظر آن بزرگوار ،انسان را به هر اندازه ای که بکوشد مشمول لطف حضرت جانان می کند و به صاحب خوی و رفتار و خلق بزرگ نزدیک می شود و برای مردم نیز مایه رحمت خواهد بود.پس هر مسلمانی که اثری از این دو(رحمت و خلق عظیم)در وجودش دیده نشود و در حقیقت پیروی از شریعت آن پیامبر بر حق و بزرگ نکرده است.

مقالات 60

یکشنبه, 14 آگوست, 2016

– دومین مطلبی که به ذهن خواننده ممکن است برسد،این است که :چرا بدون رضایت من نوعی،به این دنیا آورده و برده می شوم؟
خلقت من از ازل یک وصله ناجور بود
من که خود راضی به این خلقت نبودم،زور بود
و باز پاسخی که می توانم به خود دهم این است که:هنوز راه بسیار درازی مانده تا آدمی به حکمت خلقت خود ،پی برد.ما تازه در مرحله ای از مراحل متعدد سیر انسان به سوی تکامل و پیوستن به خالق هستیم. در حالی که خرده دانشی داریم و اندک اطلاعاتی،چگونه می توانیم به این سوال مهم پاسخ دهیم؟
آیا بهتر نیست حال که به خالق قادر و بی نقص این جهان(با تدبر در تمامی پدیده های خلقت همچون بدن خود آدمی،یا ترتیب سیارات و کهکشان ها و…….)ایمان آورده ایم و او را خرد و عقل مطلق می دانیم،در این مورد نیز به او اطمینان کرده و این راه پرفراز و نشیب را با تکیه به عقل و ایمان خویش ادامه دهیم و امیدوار باشیم که در این راه از کمک ها،راهنمایی ها و بخشش ها و رحمت او در مقابل اشتباهات خود،برخوردار خواهیم شد؟
من در ادامه این مراحل به اینگونه نگاه خالق هستی به خود، اشاراتی خواهم داشت.

عارفانه ها 39

چهار شنبه, 16 ژانویه, 2013

من دلم تنگ رحمت است، دلم تنگ لحظه ای فقط لحظه ی توبه و

نيايش با خلوص پاک است

خدایا من اگر بد کنم تو را بندگان خوب فراوان است

اما اگر تو مدارا نکنی و نبخشی مرا خدای دیگر کجاست؟

عارفانه ها 26

چهار شنبه, 17 اکتبر, 2012

روزي شيخ ابوالحسن خرقانی نماز مي خواند. آوازی شنيد که ای ابوالحسن، خواهی که آنچه از تو می ‌دانم با خلق بگويم تا سنگسارت کنند؟   شيخ گفت: بار خدايا! خواهی آنچه را که از “رحمت” تو می‌دانم و از “بخشایش” تو می‌بينم با خلق بگويم تا ديگر هيچکس سجده‌ات نکند؟ آواز آمد: نه از تو؛ نه از من.

 تذكره الاولياء عطار نيشابوری

من و متقی

دوشنبه, 15 اکتبر, 2012

متقی من را به ره دید و سریع بگذشت و رفت

در خیالش بهر من پرونده ای بافید و رفت

در میان انجمن ها و به هنگام دوصدها گفتگو

کوس رسوایی من را، او به طبل کوبید و رفت

متقی،آخر مگر از این همه بهتان و مکر و افترا

می توان بر آبروی مردمان،مانند باد لغزید و رفت؟

من که خود را بس گنهکار دانم و تمثال سهو

لیک باید در پس این اتهام سوزید و رفت

ای خداوند جهان با روسیاهی همچو من

گر نجنبد مهر تو،باید که تند کوچید و رفت

می برم بر تو پناه ای قادر عاصی نواز

گر تو باشی یار من،شاید توان تازید و رفت

مومنان در سجده و ما کافران غافل زتو

بارش باران رحمت،ناگهان بارید و رفت

ای دریغا ما به بهتان و ریا دل داده ایم

تا به خود آییم،خدا بر حال ما خندید و رفت

بار الها،روح چرک و روسیاه و مرده را

زنده کن باردگر،تا خرم ازاین خانه  بیغوله رفت