برچسب ها بـ ‘راز’

تصویر نوشته 110

سه شنبه, 5 مارس, 2019

از صائب تبریزی

دوشنبه, 15 اکتبر, 2018

خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز من
ورنه این دنیا که ما دیدیم،خندیدن نداشت

گله ها را بگذار

دوشنبه, 19 اکتبر, 2015

گله ها را بگذار
ناله ها را بس کن
روزگار گوش ندارد که تو هی شکوه کنی
زندگی چشم ندارد که ببیند ،اخم دلتنگ تو را
فرصتی نیست که صرف گله و ناله شود
تا بجنبیم تمام است،تمام
مهر دیدی که به برهم زدن چشم گذشت؟
یا همین سال جدید
باز کم مانده به عید
این شتاب عمر است
من و تو باورمان نیست که نیست
زندگی گاه به کام است و بس است
زندگی گاه به نام است و کم است
زندگی گاه به دام است و غم است
چه به کام و چه به نام و چه به دام
زندگی معرکه همت ماست
زندگی می گذرد
زندگی گاه به نان است و کفایت بکند
زندگی گاه به جان است و جفایت بکند
زندگی گاه به آن است و رهایت بکند
چه به نان و چه به جان و چه به آن
زندگی صحنه بی تابی ماست
زندگی می گذرد
زندگی گاه به راز است و ملامت بدهد
زندگی گاه به ساز است و سلامت بدهد
زندگی گاه به ناز است و جهانت بدهد
چه به راز و چه به ساز و چه به ناز
زندگی لحظه بیداری ماست
زندگی می گذرد

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 8

سه شنبه, 30 ژوئن, 2015

“رندی” حافظ که درست نمی گذارد ضمیرش خوانده شود،همان رندی ملت ایران است،که در طی تاریخ خود بخصوص در دوران بعد از اسلام،آن را با خود همراه داشته است. این خصیصه،برانگیخته شده از هوش تیز،سرزمین نا امن و لرزندگی رشته ای عقیدتی و شخصیتی است.
بر سر این کلمه باید اندکی درنگ کرد.یکی از مفاهیمی است که در پیرامون آن بحث و حرف زیاد می تواند پیش آید.با این حال،حالت و ماهیتش طوری است که بخشی از آن غیر قابل تحلیل می ماند،کمی شبیه “آن” در زیبایی.
همه ایرانیان اصیل،حتی کودنها،از جزئی از آن نصیب دارند،ولی نخبگانی بوده اند که نمونه تام و پالوده شده آن را در خود متجلی کرده اند.یکی از خصوصیات رند آن است که ظاهرش با باطنش فرق دارد.یعنی در باطن به عمق چیزهایی می رود که در ظاهر از بیرون ریختنش ابا می ورزد.لابد همه توجه کرده اند که حافظ چقدر از “راز” و “محرم” حرف می زند،این سری به مسئله رندی می یابد،ولی عالمش از عالم ریا یا تقلید جداست.ریا کار برای به دام انداختن دیگران و کسب منفعت ریا می ورزد.رند،ظاهر و باطنش را متفاوت نگاه می دارد،برای آنکه دنیا امن نیست،برای آنکه نامحرمان در گوشه و کنار هستند،و برای انکه”راز”جنبه خطیر دارد و نزد هرکس نمی توان برملایش کرد.

راز جاودانگی حافظ

یکشنبه, 16 نوامبر, 2014

عبدالحسین زرین‌کوب معتقد است:
شعر حافظ سروده عشق و بی‌خودی است و شاعر جز با عشق و بی‌خودی نمی‌تواند اندوه زمانه‌ای را که در فساد و گناه و دروغ و فریب غوطه‌ می‌خورد فراموش کند. دنیای او مثل دنیای خیام است: بی‌ثبات، و دایم در حال ویرانی. نه در تبسم گل نشان وفا هست نه در ناله بلبل آهنگ امید، انسان هم بر لب بحر فناست و تا چشم بر هم زده است درون ورطه می‌افتد. در چنین دنیایی که امید و شفقت به دست جوز و فتنه تباه می‌شود کدام رفیقی هست که بهتر از صراحی ساقی با انسان یک‌رو و یک‌دله باشد؟ از این‌روست که شاعر برای فراموشی، برای رهایی، و برای آسودگی به ساقی روی می‌آورد. درگیرودار اندیشه‌های جانکاه از خود می‌گریزد و می‌کوشد تا آن‌چه را در وجود او مایه دل‌نگرانی است، مثل یک بار گران یا یک زنجیر سنگین، به کنار افکند و همچون ابونواس و خیام درد و اندوه بی‌پایان خود را در امواج جام فرو شوید.
این است حافظ که اندیشه و احساس او درخور شعر عصر ماست، درخور شعر هر عصر است. مثل یک فیلسوف روزگار ما ارزش عقل و علم را به میزان نقد می‌سنجد و همچون یک عارف دل‌آگاه امروزی قدر اشراق و شهود را به‌درست درک می‌کند. به زاهد ریاکار نیشخند رندانه می‌زند و به ظالم فریب‌کار دندان خشم می‌نماید. در همان حال که با اشک و دعای نیمه‌شب سروکار دارد لبخند شک و نگاه حیرت چهره خواب‌آلوده‌اش را ترک نمی‌کند. مثل خیام در هر قدم نشانه‌ای از فنا و زوال جهان می‌بیند و مثل جلال‌الدین در هر نوا ترانه‌ای از دنیای جان می‌شنود. پریشانی و نابسامانی یک دوران خونین گناه‌آلود امید و نشاط او را سست نمی‌کند. در انزوا و عزلتی که در این گیرودار فساد و بیداد به دست می‌آورد فرصت اندیشه پیدا می‌کند و سکون خاطری که حتی فقط مرگ را ناچیز می‌شمارد روح فسرده او را در این خلوت انزوا روشن می‌دارد. دل به عشق می‌سپارد و با طبعی که از نفس فرشتگان هم ملول می‌شود برای خاطر عشق، قال و مقال عالمی را تحمل می‌کند

ده راز زندگی

یکشنبه, 20 اکتبر, 2013

راز اول : با خدا ارتباط برقرار کنید

راز دوم: از آنچه هستید راضی باشید

راز سوم: مثبت فکر کنید

راز چهارم: بر آرامش درونی تمرکز کنید

 راز پنجم: قضاوت خود را به تاخیر بیندازید

 راز ششم: به دستورات اخلاقی احترام بگذارید

 راز هفتم: صفتهای مثبت خود را افزایش دهید

راز هشتم: دید جدیدی پیدا کنید

 راز نهم: به احساسات اولیه اهمیتی ندهید

 راز دهم: وسایل اضافی را از محیط زندگیتان خارج کنید

کمی بیاندیشیم(11)

سه شنبه, 5 ژوئن, 2012

هیچ وقت رازت رو به کسی نگو؛
وقتی خودت نمیتونی حفظش کنی،
چطور انتظار داری کس دیگه ای برات راز نگه داره؟

***********
هیچ انسانی دوست نداره بمیره !
اما همه آرزو میکنن برن به بهشت.
اما، یادمون میره که برای رفتن به بهشت اول باید مرد …

**********
زیباترین عکس ها در اتاق های تاریک ظاهر می ‏شوند؛
پس هر موقع در قسمتی تاریک از زندگی قرار گرفتی،
بدان که خدا می‏ خواهد تصویری زیبا از تو بسازد.

**********
نتیجه زندگی، چیزهایی نیست که جمع میکنیم
بلکه قلبهایی است که جذب میکنیم

**********
عجیب است که پس از گذشت یک دقیقه به پزشکی اعتماد می کنیم؛
بعد از گذشت چند ساعت به کلاهبرداری !
بعد از چند روز به دوستی
بعد از چند ماه به همکاری
بعد از چند سال به همسایه ای …
اما بعد از یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم !
دیگر وقت آن رسیده که اعتمادی فراتر آنچه می بایست را به او ببخشیم.
او که یگانه است و شایسته …

من زنم!

دوشنبه, 19 دسامبر, 2011

من زنم…

بی هیچ آلایشی… بی هیچ آرایشی!

او خواست که من زن باشم…

که بدوش بکشم بار تو را که مردی

و برویت نیاورم که از تو قویترم…

من زنم…

من ناقص العقلم…

با همین عقل ناقصم

از چه ورطه هایی که نجاتت نداده ام

و تو عقلت کاملتر از من بود!!!

من زنم…

یاد گرفته ام عاشقت بمانم

و همیشه متهم به هرزگی شوم…

حال آنکه تو بی آنکه عاشقم باشی

تظاهر کردی با من خواهی ماند!

من زنم…

کوه را حرکت میدهم

بدون اینکه کلمه ای از خستگی و دلسردی به زبان آرم

و تو همواره ناراضی و پرصدا سنگریزه ها را جابجا میکنی

چرا که تو نیرومند تری!!!

من زنم…

وقت تولد نوزاد …

تلخی بیداری شبها بر بالین فرزندمان…

سکوت و صبر در زمان خشم تو مال من،

لذتهای شبانه…

خوابهای شیرین و افتخار مردانگی مال تو!

عادلانه است نه؟؟؟

من زنم…

آری من زنم…

او خواست که من زن باشم …

همچنان به تو اعتماد خواهم کرد…

عشق خواهم ورزید…

به مردانگی ات خواهم بالید …

با تمام وجود از تو دفاع خواهم کرد…

پشتیبانت خواهم بود…

و تو مرد بمان!

این راز را که من مرد ترم به هیچ کس نخواهم گفت!!!