برچسب ها بـ ‘ذهن’

گفتگو با یک دوست 5

شنبه, 27 ژانویه, 2018

گفت: یعنی واقعا هیچ راه حلی به ذهنت نمی رسه؟
گفتم: چرا ،اما فکر می کنم عملی نیست.
گفت: خوب همان را بگو.

اول – شک و تردید و زیر سوال بردن نظم کنونی جهان و قوانین موجود بین المللی
دوم – آموزش های لازم به منظور تغییر فرهنگ و نگاه مردم در حل مشکلات موجود بشری
سوم – تخلقوا به اخلاق الله،یعنی:
– تک تک ابنای بشریت را عزیز چون خود دانستن
– ستارالعیوب بودن
– از آنچه که داریم – چه علم و چه ثروت مادی – همه را بهره مند سازیم
یعنی مقصودم این است که به نظر من خدا انسان را برای خدمت به همنوعانش آفریده است و بس.

عقل و عشق 2

چهار شنبه, 2 آگوست, 2017

و مولانا میفرماید:
عشق آمد، عقل از آن آواره شد                        صبح آمد،شمع از او بیچاره شد
و حافظ را عقیده بر این است که:
حریم عشق را در گه بسی بالاتر از عقل است کسی این آستان بوسد که سر در آستین دارد
به طور کلی ،هرگاه سخن از عقل و دل می شود آن چه به ذهن می رسد تقابل این دو است. امّا بسیاری از علما و عرفا، راه رسیدن به شناخت حقیقت را در گرو استفاده صحیح از عقل و دل می دانند. دل می تواند به شناخت هایی برسد که عقل توانایی درک آن را ندارد و شناخت های قلبی بسیار عمیق تر از شناخت های عقلی هستند. عقل و دل اگر سالم بوده و در اسارت نباشند، همیشه می توانند بهترین راه ها را به انسان نشان دهند و آدمی حقیقت را آن چنان که هست ببیند.
به عبارتی دیگر می توان گفت: انسان آميزه اي از عقل و عشق است، ولي عقل ابتدا و عشق انتهاست؛ به عبارتي مي توان گفت نيرويي كه قادر است انسان را به خواسته ها و اهداف خود، به خصوص در بحث وصول به حقيقت برساند، عشق است و نه عقل. وادي عقل آدمي را از وادي طبيعت جدا مي سازد و از آتش نجات مي دهد و زندگي او را مديريت مي كند، ولي اين نيروي عشق است كه زمينه و اسباب پرستش و وصول به محبوب حقيقي را فراهم مي كند. پس سالك كوي حقيقت بدون گذر از وادي عقل و حكمت، نخواهد توانست به وادي عشق و محبت وارد شود و اين دو وادي درپي هم اند.
پس می توان اینگونه گفت که: “باید عاقلانه عاشق شد!؟”

شب اربعین است

شنبه, 19 نوامبر, 2016

امشب شب اربعین است

چند دقیقه ای وقت صرف کنید و در ذهن خود با امام حسین تسویه حساب کنید!

چقدر در راه آرمان های امام حسین قدم برداشته اید؟

چقدر با ظلم در محیط زندگی خود مبارزه کرده اید و در این راه چقدر از خود گذشته اید؟

 

مقالات 23

یکشنبه, 11 اکتبر, 2015

عرفان غربی و عرفان شرقی 3

پی بردم که چگونه بشری که دیگر همه چیزش را در این جهان از دست داده است،هنوز می تواند به خوشبختی و عشق بیاندیشد،ولو برای لحظه ای کوتاه به معشوقش می اندیشد.بشر در شرایطی که خلائ کامل را تجربه می کند،و نمی تواند نیارهای درونی اش را به شکل عمل مثبتی ابراز نماید تنها کاری که از او بر می آید این است که در حالی که رنج هایش را به شیوه ای راستین و شرافتمندانه تحمل می کند،می تواند از راه اندیشیدن به معشوق و تجسم خاطرات عاشقانه ای که از معشوقش دارد خود را خشنود سازد.
ما را می زدند اما ذهن من همچنان متوجه همسرم بود.اندیشه ای از ذهنم گذشت که آیا اصلا همسرم زنده است؟(چون او را هم دستگیر و به اردوگاهی دیگر برده بودند) اما من در آنجا آموختم که عشق از جسم معشوق هم بس فراتر می رود،و معنای ژرف خود را در هستی معنوی شخص و در درون او می یابد.حال دیگر فرقی نمی کند که معشوق حاضر باشد یا نباشد،مرده باشد یا زنده،این دیگر اهمیتی ندارد.”
مردی که به مسئولیت خویش در برابر یک انسان که مشتاقانه در انتظار اوست(معشوق)،یا در برابر یک کار ناتمام آگاه است،هرگزآگاهانه تسلیم مرگ نخواهد شد .او همچنین “چرای هستی اش” را می داند و توان آن را نیز خواهد داشت که با هر”چگونه ای” درافتد.

سلسله مباحث مدیریتی 10

سه شنبه, 2 سپتامبر, 2014

در اینجا قصد این است که رابطه بین ذهن و عمل را در خصوص سبک زندگی مورد بررسی قرار دهیم. تحقیقاً هیچ ملتی در دنیا به اندازه ایرانی‌ها از اخلاق و معنویت و انسانیت صحبت نمی‌کنند، اما انعکاس این در زندگی و عمل ما بسیار محدود است. این اولین نقدی است که به زندگی ایرانی وارد است که چرا اینقدر ظاهر اخلاقی و معنوی دارد، ولی باطن مادی. بعضی رسانه‌ها که به اروپایی‌ها حمله می‌کنند و می‌گویند آنها مادی هستند، مفید خواهد بود اگر بروند در میان آنها زندگی کنند و بعد منصفانه قضاوت کنند که ما مصرف‌گراتر هستیم یا آنها. ما به پول و جمع کردن مال دنیا و مقام و منصب وابسته‌تر هستیم یا آنها؟ بنابراین، اینگونه باید تبیین کنیم که مادیات در سبک زندگی ایرانی جایگاه بسیار کانونی دارد. جمع کردن پول و امکانات و داشتن سمت و منصب برای میانگین ایرانی بسیار مهم و بلکه تمام زندگی است.
کم می‌شناسم افرادی را که حتی اگر به پول و امکانات هم می‌رسند از آن برای بهره‌برداری بهینه از زندگی استفاده بکنند. به جای ارتقاء کیفیت زندگی، مصرف‌گراتر می شوند. به نظر می‌رسد بسیاری از ما، خوشبختی را با راحتی اشتباه گرفته‌ایم و فکر می کنیم تجملات یعنی ایده‌آلهای زندگی. بسیاری از ما، هدفی بالاتر از تأمین غرایز اولیه نداریم. خلق کنیم؛ تولید کنیم؛ کار به جا ماندنی انجام دهیم؛ چنین افرادی در اقلیت محض هستند.
یک دلیل مهم علاقه ما به دارایی و مادیات برای نمایش به دیگران و فخرفروشی است. از یک نفر که مدتی قبل در منطقه فرشته تهران قتلی را مرتکب شده بود پرسیدند که چرا این کار را انجام دادید گفته بود که مقتول پولش را خیلی به رخ من می‌کشید. شاید فرهنگی که 45 سال پیش در مناطق فرودست تهران حاکم بود الان در منطقه فرشته تهران می‌بینید. یعنی قتل، درگیری‌ها و نزاعهای خیابانی در تهران به خاطر فخرفروشی و مسائل غریزی و مادیات است.
از اینرو، این سبک زندگی ایرانی که به شدت علاقمند است پول جمع کند و به خصوص در این هشت سال گذشته از هر وسیله‌ای استفاده کند تا به امکانات و مال برسد زندگی را بسیار دچار تنش می‌کند و اضطراب‌آور است. بعد افراد دنبال این هستند که آنچه را که به دست آورده‌اند حالا چگونه باید حفظ کنند.
این نکات را نمی شد بیان کرد اگر وجه مقایسه‌ای وجود نداشت. یعنی اگر یک نفر صرفاً از دریچه فرهنگ داخلی ایران به این مسائل نگاه کند ممکن است آنها را روندهای طبیعی و عادی در جامعه ایرانی تلقی کند. اما در کشوری مثل ترکیه و مالزی دیده می شود که بخش مهمی از رسیدن به ثروت برای این است که افراد هدفی در زندگی دارند و می‌خواهند کالایی را خلق و خط تولیدی را راه‌اندازی کنند و می خواهند چه به صورت محلی و چه بین المللی رقابت کنند و به طور خلاصه می خواهند کار مفیدی انجام دهند. یعنی فضای جامعه برای تولید ثروت و پول و برای یک نوع خلاقیت و نوآوری و افزایش ثروت ملی است. در این بحث مثال آلمان را نمی‌زنم بلکه مثال ترکیه و مالزی را می‌زنم. الان خانواده‌هایی که در ترکیه صاحب ثروت شده‌اند بعضاً نزدیک یک قرن کار و تلاش و فعالیت کرده‌اند و با فکر و زحمت به این جایگاه رسیده‌اند و در سطح ملی و بین‌المللی رقابت کرده‌اند تا توانسته‌اند به این سطح از ثروت برسند

سلسله مباحث مدیریتی 7

سه شنبه, 12 آگوست, 2014

سريع القلم اتفاق مهمي كه در جهان در حال وقوع است و در نسل جوان ايران نيز مشهود و اميدواركننده است را معقول و منطقي شدن انسان ها به دليل گسترش دنياي مجازي خواند و گفت: اين امر باعث مي شود انسان ها از حسي بودن و مزاجي بودن دور شوند. ذهن و مغز جديد انسان ها به دليل اتصال با ذهن مجازي جهان در حال رشد است.
در داووس 2014 تنها 9 ميزگرد تخصصي در رابطه با مغز و ذهن نوين انسان برگزار شد.
اگر بخواهم به يك نمونه از اهميت اقتصادي، سياسي، فرهنگي و اجتماعي جهان مجازي اشاره كنم، بايد آمار فروش بازي هاي كامپيوتري در امريكا در سال 2013 اشاره كنم كه 25 ميليارد دلار بوده است.
دكتر سريع القلم فهم غالب ما در ايران از جهان را به دوره جنگ سرد مختص دانست و گفت: ما به طور عميق از جهان فناوري، صنعت، آموزش و همكاري هاي منطقه يي و بين المللي بي اطلاع هستيم. ما نسبت به جهان ذهنيت داريم و نه شناخت.
يعني الان كساني كه عموما بولتن مي خوانند و اطلاعات دقيقي از جهان ندارند، بلكه شبح و ذهنيتي از جهان دارند ، تصور مي كنند كه جهان در حال فروپاشي است، در حالي كه اطلاعاتي كه من ارائه كردم نشان مي دهد جهان در حال انتقال بزرگ است و شهروندان در اكثر كشورهاي دنيا كه شامل آفريقا هم مي شود، امروز از زندگي بهتري برخوردار هستند.
دكتر سريع القلم در پايان به بيان پيش نيازهاي توسعه ايران پرداخت و گفت:
نخست شناخت علمي و واقعي از جهان
دوم شناخت واقعي و علمي از ايران
سوم معيار اثرگذاري در جهان امروز حتي در حوزه فرهنگ، شاخص هاي اقتصادي و فناوري هستند
چهارم تقويت ساختارهاي قانوني و قضايي در داخل ايران
پنجم قوه مقننه و قوه قضاييه موثرتر
ششم افزايش امكانات مالي و سرمايه گذاري مساوي است سياست خارجي تعاملي.
به نظر من به عنوان كسي كه تحولات دنيا را روزانه دنبال مي كند، انرژي تقابل با ايران متمركز در عربستان و اسراييل است. اگر كشور ما به فكر يك راهبرد بنيادي براي سياست خارجي تعاملي است، بايد در رابطه با فعاليت هاي اين دو كشور و انرژي تقابلي در مقابل ايران به وجود آورده اند، فكر بكند.
از ديگر پيش نيازهاي توسعه پذيرفتن بيشتر تفاوت هاي فكري و رويكردي در كشور، دستيابي به اجماع پيرامون رهيافت هاي كل كشور طي يك دهه آينده، افق و سياستگذاري نرخ رشد 5 درصدي در ايران كه ضامن حل و فصل بسياري از نارسايي ها در كشور خواهد بود، ميل مشترك سياستگذاري خارجي و الزامات توسعه اقتصادي و نهايتا اينكه فكر كردن به كل كشور نه يك گروه خاص

ایران و ایرانی 65

چهار شنبه, 2 جولای, 2014

همین وضعیت را در دولت هایی هم که روی کار می آیند می بینیم.هریک قبلی ها را مسئول تمام گرفتاری های کشور می داند و خود را مسئول پایان دادن به نابسامانی هایی می داند که قبلی ها ایجاد کرده اند و در این راه همه کسانی که در سال های گذشته شب و روز خود را وقف خدمت کرده اند برکنار می کنیم و افرادی جدید را به کار می گمارند واین چرخه تا کی قرار است ادامه داشته باشد کسی نمی داند.
زنده بودن چنین روحیه ای در مردم یک کشور باعث می گردد تا همیشه امکان متهم ساختن دیگران به هر دلیلی برای افراد حسود و تنبل وجود داشته باشد و یک راست را با ده دروغ بیامیزند و محرمانه گزارش نمایند تا فردی موفق را تبدیل به آدمی ضعیف و زبون سازند و در نتیجه اجتماع که جمع جبری همین افراد است از اعضایی برخوردار می گردد که همه ضعیف و بدبین به یکدیگرند.طبیعی است که در چنین شرایطی هرکس سعی می نماید آنچه در دل و در سر دارد از دیگران پنهان ساخته تا گزندی بر او نرسد و این در تضاد کامل با نوآوری و خلاقیت است چرا که فرد خلاق و نوآور ده بار خطا می کند تا یک بار تیرش به هدف برسد .حال اگر قرار است با اولین خطا یا حتی بدون خطا با نسبت دادن خطایی به ما رسوای خاص و عام شویم که هرگز چنین نخواهیم کرد.
راه نجات حتما در این است که نه تنها خطای کسی را بزرگ نکنیم و سرزنشش ننماییم بلکه با پوشش دادن و دلگرم کردنش وی را به حرکتی دوباره واداریم.بدیهی است که منظور من خطاهای خلاف قانونی نمی باشد که در آن مورد هم بر حسب شدت و ضعف خطا و آگاهی از نیت خطا کننده باید تا حد مقدور با ملاطفت و همراه با روحیه سازندگی فرد برخورد نمود.
متاسفانه در میان ما بدگویی از یکدیگر نیز رواج دارد و هرچه مقام و عنوان کسی بالاتر باشد بدگویی و تهمت و افترا به او از شدت بیشتری برخوردار است و در این زمینه آنقدر نسبت به یکدیگر بی رحمیم که حتی از ساختن جوک و لطیفه برای پایین آوردن شان و جایگاه اجتماعی شخص مورد نظر نیز دریغ نمی کنیم و بدون ذره ای ترس از خدا و وجدان بدترین نسبت ها را به خادمین کشور فقط به این خاطر که ما نمی پسندیمشان روا می داریم و چقدر نیز به این خاطر از خود ممنونین و ایرانی را آدمی اهل ذوق و اهل طنز نیز می دانیم و بی خبریم که داریم شیپور را از سر گشادش می نوازیم.
متاسفانه همه کم و بیش به این درد مبتلاییم.کمی فشار به ذهن خود که بیاوریم به راحتی هر یک از ما چند جوک در مورد مسئولین رده بالای حال و گذشته کشور به خاطر می آوریم که هر یک را جناح رقیب برای دیگری ساخته است.
این بیرحمی بی دلیل و غیر منطقی باعث دوری آحاد تشکیل دهنده جامعه از یکدیگر می گردد و وحدت اجتماعی و ملی را با خطر مواجه می سازد تا بدانجا که در بحران های ملی و اجتماعی به شدت ضربه پذیر و ضعیف خواهیم شد که هرگز چنین مباد.

خدا کجاست؟

شنبه, 31 می, 2014

آیا تا به حال فکر کرده اید که راه حق کدامین راه است؟! خداوند را در کجا باید جست؟! از چه سمتی باید به حقیقت رسید؟!
یا برای دستیابی به شادی ها ، برای دور شدن از رنج ها ، برای بهره مندی از نعمت های بی کران خداوند که وعده اش را داده و یا برای رسیدن به آرامش به کجا باید رفت؟! چه باید کرد؟!
و همینطور آیا از خود پرسیده اید که : آن گنج و ثروتی که انسان را بی نیاز می سازد در کجا مدفون است؟! کجا را باید جست؟ و چگونه باید به آن رسید؟!
تمامی این سوألها و سوألاتی از این دست، دست مایه یکی از شما ره های الماس های مولانا ست.
حضرت مولانا ضمن بیان داستان ” گنج مدفون و فقیر روزی طلب ” می خواهد به تمامی این پرسش ها پاسخ بدهد:
نوشته ی زیر گزیده ای از قسمت پایانی این داستان است:
حضرت مولانا می گوید:
از طرف من به تمام کسانی که در جستجوی حقیقت هستند ، به تمام کسانی که آرامش، شادی، ثروت و تمام گنجینه های عظیم هستی را می جویند بگویید که:
این گنجینه ها نیازی به جستجو ندارند! آنها بسیار به شما نزدیکند! به حدی که حتی به کار بردن واژه ” نزدیک ” هم اشتباه محض است! چرا که در نزدیکی هم نوعی فاصله وجود دارد!
همانطور که خداوند نیز در کتاب آسمانی خود در سوره مبارکه ” ق ” آیه 16 می فرماید: ” ما از رگ گردن هم به او نزدیک تریم ”
در حالی که بین شما و حقیقت، بین شما و مقصد، هیچ فاصله ای وجود ندارد! مولانا می گوید به همان مقداری که می دویم، به همان اندازه هم از شادی ها دور می شویم! شادی در توقف و ایستادن رخ می دهد در جدا شدن از آن رویاهایی که ذهن ما را برای دستیابی به سایه ها ترغیب می کند! هر چه هست در همین لحظه و در همین جاست!
گو به او ، چندان که افزون می دود
از مراد دل جداتر می شود!
ما تشنه ایم و شادمانی ها را گم کرده ایم چرا که چشمان مان در دوردست ها به جستجوی سراب هاست، و همواره در حال دویدن به سمت آینده ایم! به سمت روزها و فرداهای موهوم!
و به خاطر همین دویدن هاست که فرصت و مجالی برای لذت بردن از آن چه را در اکنون ، این جا و در کنار ماست نداریم، و به تعبیری هیچ جایی در کار نیست! تمام هستی هم اینک و در همین جاست.
به قول حضرت حافظ :
سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد