برچسب ها بـ ‘دیوانگان’

شیخ من

دوشنبه, 2 دسامبر, 2013

شیخ من،ای رهنمای سیر من سوی خدا

ای طریقت را نشان و ناظر و هم رهنما

ای میان لعن و نفرین و گزند همسر ناسازگار

بردبار و صابر و خاموش و دور از هر ریا

ای پذیرای همه رنج جهان و درد دیگر مردمان

ای معطر کرده ملک جان عارف و دیوانگان

گرد فقری از وجود آشنا با مالک هردو جهان

بر وجود این گنهکار حزین و عاصی و باطل فشان

بوالحسن من عاصی ام،من غافلم،من گم شدم

نیم نگاهی کن مرا، این مرده رایاری نما،راهم نما

دوری از خویش

شنبه, 5 می, 2012

 دیشب در تلویزیون صحنه محاکمه جوان نروژی را دیدم که در تابستان سال گذشته با خونسردی تمام 77جوان و کودک را به گلوله بست و کشت.

کاملا خونسرد بود و آرام.بعد از باز کردن دستهایش به سبک عجیبی سلام نظامی داد و نشست و در اظهاراتش گفت:این کشتار توسط او انجام شده و با این وجود او خود را بیگناه می داند،چون در دفاع از خود بوده!؟ دفاع در مقابل هجوم مسلمانان به کشورش.

و از همه عجیب تر اینکه قضات دادگاه و مردم حاضر در جلسه ،یک به یک و با لبخند و مهربانی با او دست دادند و سرجایشان نشستند!

غم عالم به دلم آمد.در جایی دیوانگانی هواپیما به برج های آمریکایی می کوبند و هزاران بیگناه را می کشند و نامش را می گذارند:جهاد و در جایی دیگر اینگونه قاتل دهها کودک و جوان بیگناه را مورد لطف و نوازش قرار می دهند.

من به این می گویم افراط و تفریط.به راستی کدام یک زشت تر است؟

بیچاره بشریت!بیچاره انسان!

روایت سی و پنجم

سه شنبه, 18 ژانویه, 2011

شیخ ما می گوید:

گفتند:ای جوانمرد!از کدام سوی می روی؟این همه راه است و تو از بی راهه ها گذر می کنی؟

این راه را ببین.راه عابدان است.پیش از تو هزاران هزار نفر از آن گذشته اند.در هر قدمش چراغی روشن است،گم نخواهی شد.

و این همه راه دیگر که می بینی راه عارفان است،سخت است و سنگلاخ،اما بر هر سنگش علامتی است،تو را می رساند.

تو اما ای جوانمرد،از کدامین راه بی نام و نشان می روی؟

جوانمرد گفت:من از آن راه می روم،که راه ناباکان است و دیوانگان و مستان،زیرا با خدا،مستی و دیوانگی و ناباکی سود دارد……..