برچسب ها بـ ‘دیوان’

دوزخ در ادیان الهی 3

شنبه, 18 نوامبر, 2017

– دین مسیحیت:
در این بخش کتاب “کمدی الهی” اثر معروف دانته را بستر مطالعه خود قرار دادم.
دانته را در این سفر،روح پاکی به نام “ویرژیل” همراهی می کند که تا با اوست،مقام راهنما و توضیح دهنده امور را دارد.
طبقه بندی دوزخ در این کتاب:
طبقه همکف(قبل از دوزخ): بی تفاوت ها اکثریت جمعیت دوزخ را اینان تشکیل می دهند.
طبقه اول: غیر مسیحی ها افرادی مثل ابوعلی سینا و سقراط در اینجا هستند.
طبقه دوم: شهوت پرستان
طبقه سوم: شکم پرستان
طبقه چهارم: خسیسان و مسرفین
طبقه پنجم : ارباب غضب،زورگویان و ستمگران و خشونت پیشگان،حیله گران و خیانتگران و ناجوانمردان
طبقه ششم: بدعت گزاران در دین(اهل زندقه)
طبقه هفتم: متجاوزین به حقوق دیگران(پادشاهان ستمگر و راهزنان وخودکشی کنندگان وکافران و اهل لواط و رباخواران)
طبقه هشتم : حیله گران(قوادان و دزدان ناموس،چاپلوسان،غیب گویان،تاجران نادرستکارو اختلاس گران،ریاکاران و تزویرکنندگان،دزدان،مشاوران مزور،نفاق افکنان،جاعلین سکه وقلب کننده حرف های دیگران)
پس از این طبقات مقر فرماندهی و حضورهمکاران شیطان (عفریتان و دیوان) قرار گرفته است .
طبقه نهم : خیانتکاران(خائنین به والدین،خائنین به وطن،مهمان کشان،خائنین به ولینعمتان)

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 29

سه شنبه, 14 ژوئن, 2016

حسن اتفاق آن شد که این مرد عجیب (حافظ)در دوره ای زندگی کند،که بتواند گره های کور و رگه های برجسته تاریخ ایران را شخصا به تجربه بگذارد.
تاریخ ایران بعد از اسلام مانند جویباری است که هرچه جلوترمی آید،با جذب گل و لای بر سر راهش،غلیظ تر می شود و زمانی به حافظ می رسد که این غلظت در اوج است.بنابراین،خواجه شیراز،منبع عظیمی از فکر و وسواس و عقده و محتوای غارچه های وجدان ناآگاه ایرانی را در اختیار دارد،و بر اثر نبوغ خود،میراث بر منحصر این ثروت هنگفت می گردد.به این حساب است که دیوان کوچک او – کمتر از پانصد غزل –جوهر مقطر رگه های عمده سرگذشت ایران را در بر می گیرد.
شخصیت حافظ بصورتی که ما اکنون در دیوانش می بینیم،از سه سرچشمه آب خورده است:یکی زبده تجربیات قوم ایرانی،که در تاریخ و فرهنگش منعکس بوده،و او مانند زنبور شیره آن را مکیده است.
دوم زندگی خصوصی خودش که مجال یافته است تا در عمق زندگی زمان خود قرار گیرد،با این خصوصیات:از یک خانواده متوسط،گذران قناعت آمیز در سراسر عمر،طلبگی و حجره،تجربه دوگانه زندگی دینی و دنیایی:از یک سو حافظ قران و از سویی دیگر دردی کش محفل دیوانیان و شاهزادگان،همواره در معرض کشاکش جاذبه های متعارض:زهد و عیش،خلوت و مجلس،بی نیازی و نیاز،رفاه و عسرت……..
سوم اجتماع زمانش(و نیز حکومت)که بسیار مضطرب و متزلزل و ابن الوقتند،از این رو شیوه تلفیقی به خود گرفته و عوامل متضاد را که از هریک بشود در فرصت مناسب بهره گرفت،با خود نگاه داشته اند:هم مسجدها رونق دارند و هم میخانه ها،و کسانی که مشتری هردو باشند،کم نیستند.کسی نمی داند که شاه فردا کیست بنابراین هم امروزی را باید پایید و هم فردایی احتمالی را.سری که اکنون بر گردن است،معلوم نیست که روز دیگر بر کف دست نباشد،پس چه امن عیش؟و برای چه کسی؟

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 14

سه شنبه, 22 سپتامبر, 2015

در شعر حافظ معشوق کیست؟عشق چیست؟
گمان می کنم که طرح این سوال بازمی گردد به این سوال اصلی که دیوان حافظ چه دنیایی در بر دارد؟
وی بیش از هرچیز از دو چیز حرف زده است: معشوق و می و چون می نیز تکمیل کننده عالم عشق است،پس در واقع همه چیز در این کتاب بزرگ بر گرد محور وجود “معشوق” می گردد،بدانگونه که می توانیم دیوان حافظ را “دفتر عشق و آزادگی” بخوانیم،همانگونه که این عنوان بر مجموعه غزلیات مولانا جلال الدین نیز می تواند اطلاق گردد.
با وجود آنکه دیوان حافظ ،عصاره تفکر و فرهنگ و تاریخ ایران را تا زمان خود،در خود فشرده و جای داده است،باز هم تعجبی ندارد که می بینیم که از زمان او تا به امروز،یعنی طی ششصد سال هنوز به این سوال پاسخ قطعی داده نشده است که معشوق حافظ چگونه کسی می تواند بود؟

ایران و ایرانی 57

چهار شنبه, 6 نوامبر, 2013

هنگامی که دین اسلام از جزیره العرب خارج شد و توده های دیگری هم غیر از عرب در جامعه اسلامی وارد شدند،کم کم این دین از صورت ساده نخستین به درآمد و به تدریج شکل دولتی را به خود گرفت که می بایستی بر ملتهای مختلف و سرزمین های پهناوری فرمانروایی کند.در این هنگام بود که پیشوایان اسلام رفته رفته دریافتند که برای اداره چنان دولتی تشکیلات ساده و بدوی که خود با آن آشنا بودند کافی نیست و بایستی به دولت خود سازمانی شایسته بدهند.

پس از برچیده شدن بساط فرمانروایی ساسانیان قسمتی از تشکیلات آن دولت و مخصوصا دیوانهای خراج و تشکیلات مالی آن همچنان برجای ماند.چنانکه خواهیم دید این دیوانها پیوسته در زیر نظر دبیران ایرانی اداره می شدند و خصوصیات سابق خود را حفظ کردند ولی قسمت دیگر که با محیط جدید متناسب نبود از بین رفت،و در اسلام به تقلید همانها دیوانهایی از نو آغاز گردید.

تاسیس این دیوانها در اسلام یا بوسیله ایرانیانی که به دین اسلام گرویده بودند و در مرکز خلافت در مدینه یا شام می زیستند،و یا بر حسب اشاره کارگزاران خلفای اموی در ایران ،مانند زیاد بن اب سفیان و حجاج و دیگران که از نزدیک با تشکیلات ایرانی آشنا بودند،صورت می گرفت.در هر حال باید در نظر داشت که این دیوانها در آغاز کار به شکل نسبتا کامل و پیشرفته دوره ساسانی وجود نیافت،بلکه از ساده ترین شکل خود شروع شد و پس از آن هرچه پیشرفت و ترقی دولت خلفا بیشتر گردید سازمان اداری آنان نیز کاملتر شد تا وقتی که در عصر اول عباسی در بغداد به بلندترین پایه خود رسید.

ایران و ایرانی 16

یکشنبه, 5 آگوست, 2012

در کتاب « بندهش » فصل ۱۵ آمده است: « آنگاه اهورامزدا روان را که پیش از پیکر آفریده بود در کالبد مشیه و مشیانه بدمید و آنان جاندار گشتند. پس به آنان گفت شما پدر و مادر مردم جهان هستید. شما را پاک و کامل بیافریدم. هر دو اندیشه و گفتار و کردار نیک به کار بندید؛ و دیوان را پرستش مکنید. پس مشیه و مشیانه از جای خود به حرکت آمدند٬ و خود را شستشو کردند٬ و نخستین سخنی که بر زبان راندند این بود اهورامزدا یگانه است. او آفریننده ماه و خورشید و ستارگان و آسمان و آب و خاک وگیاهان جاندارنست». چنانچه ملاحظه میشود؛ در دین مزدیسنی که معتقدات زرتشتیان بر آن نهاده شده است زن و مرد هر دو از یک ریشه تکوین می یابند با هم از زمین سربر می دارند و یکسان رشد می کنند و اهورامزدا با آنان بیکسان و با یک زبان سخن می راند و دستور واحدی برایشان مقرر می فرماید. آن دو پس از اقرار به یگانگی اهورامزدا نخستین سخنی که به زبان می رانند این است « هر یک از ما باید خشنودی و دلگرمی و محبت و دوستی دیگری را فراهم کند.» از این گفتار برمی آید که در دین زرتشت هیچ یک از زن و مرد را به یکدیگر تفوق و امتیازی نیست٬ و آن دو از نظر آفرینش و خلقت یکسان و برابرند. شخصیت زن در دین زرتشت نه تنها در آغاز جهان با مرد برابر است بلکه در پایان نیز با مرد یکسان و برابر است. بنا به معتقدات دینی زرتشتیان هنگامی که « سوشیانت» موعود نجات بخش آخرالزمان از شرق ایران و حوالی دریاچه هامون ظهور می کند از هر گوشه ایران پاکان و دینداران به او می پیوندند. تعداد آنان سی هزار نفر است که نیمی از آن مرد و نیمی دیگر زن خواهد بود.

 

 

عظمت مقام زن را در آیین زرتشت از اینجا می توان دانست که بنا به معتقدات زرتشتی از شش امشاسپند دین زرتشت٬ سه امشاسپند ضمیر مذکر و سه امشاسپند ضمیر مونث دارند. سه امشاسپند مذکر عبارتند از

 

۱بهمن یا وهمن یا وهومن که به معنای خرد کامل است.

 

۲اردیبهشت یا اشاوهیشتا که به معنی نظم و بهترین راستی و هنجار و قانون و سامان آفرینش است.

 

۳شهریور یا خشتروییریه که به معنی حکومت بر خویش٬ خویشتن داری٬ و شهریاری آسمانی است.

 

۴اسفند یا سپندارمزد که مظهر مهر و محبت و عشق و باوری و موکل بر زمین است.

 

۵خرداد یا اروتات که نمودار کمال٬ رسایی؛ شادی و خرمی و موکل بر آبهاست

 

۶امرداد یا امرتات که مظهر جاودانگی و بی مرگی است؛

 

همچنین تعدای از ایزدان مذاهب زرتشت که در مرتبه پایین تری از امشاسپندان هستند(امشاسپند ملک؛ و ایزد فرشته) ضمیر مونث دارند

اگر من…..بودم

سه شنبه, 13 دسامبر, 2011

اگر من یک کتابفروش بودم

ویترین کتابفروشی ام را پر از دیوان شاعران سرزمینم می کردم

نقاشی چهره های حافظ و سعدی و مولانا و نیما و سهراب و شاملو و…. را در جای جای فروشگاهم نصب می کردم

همیشه موسیقی ملایمی در حال پخش بود و مشتریانم را با صدایی آرام راهنمایی می کردم

به آنان توصیه می کردم از عشق و دوستی بشر بخوانند

از گاندی و شریعتی و علامه جعفری و چه گوارا و علی (ع)بخوانند

برایشان شعر می خواندم و آواز می خواندم

دوستشان داشتم و احساسم را در فضای کارم جاری می نمودم

و روی پنجره درب مغازه از سمت داخل می نوشتم:

به کجا چنین شتابان!