برچسب ها بـ ‘دیوار’

آتش بدون دود 12

یکشنبه, 26 ژانویه, 2014

جای درست برای جنگیدن،جهنم است.
هیچکس در بهشت به فکر جنگیدن علیه بهشت نمی افتد،همانطور که به فکر جنگیدن علیه جهنم.
********************************
هر کسی می تواند،اگر بخواهد،بخشش بخشندگان را بپذیرد و ایشان را مدیون خود کند،اما هرکسی شایسته آن نیست که در مقام بخشندگی قرار بگیرد – بی آنکه در جایگاه خفت دهنده نیز باشد.
********************************
ما برای اینکه زندگی کنیم و درست زندگی کنیم،مگر به چیزی بیشتر از قدری ایمان و امید احتیاج داریم؟
********************************
در زمان ما خنده ارزان نیست،خنده ی از ته دل.
تا بخواهی پوزخند و زهرخند و ریشخند،اما یک خنده پاک،کاش می جستی،قابش می کردی،و به دیوار اتاقت آویزانش می کردی…..

به سلامتی……

شنبه, 19 ژانویه, 2013

 

به سلامتی دیوار

نه به خاطرِ بلندیش، واسه این‌که هیچ‌وقت پشتِ آدم روخالی نمی‌کنه

 

به سلامتی دریا

نه به خاطرِ بزرگیش، واسه یک‌رنگیش

 

به سلامتی سایه

که هیچ‌وقت آدم رو تنها نمی‌ذاره

 

به سلامتی پرچم ایران

که سه‌رنگه، تخم‌مرغ! که دورنگه، رفیق! که یه‌رنگه

 

به سلامتی همه اونایی که دوسشون داریم و نمی‌دونن، دوسمون دارن و نمی‌دونیم

 

به سلامتی زنجیر

نه به خاطر این‌که درازه، به خاطر این‌که به هم پیوستس

 

به سلامتی پل عابر پیاده

که هم مردا از روش رد می‌شن هم نامردا

 

به سلامتی برف

که هم روش سفیده هم توش

 

به سلامتی اون که همیشه راستشو می‌گه

 

به سلامتی سنگ بزرگ دریا!که سنگای دیگه رو می‌گیره دورش

 

به سلامتی بیل

که هرچه ‌قدر بره تو خاک، بازم برّاق‌تر می‌شه

 

به سلامتی تابلوی ورود ممنوع

که یه ‌تنه یه اتوبان رو حریفه

 

به سلامتی سرنوشت

که نمی‌شه اونو از “سر” نوشت.

 

به سلامتی سیم خاردار

که پشت و رو نداره

اگر گناه وزن داشت

شنبه, 22 دسامبر, 2012

هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد ؛

تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی
و من شاید ؛ کمر شکسته ترین بودم

 

اگر غرور نبود؛
چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند ؛
و ما کلام محبت را در میان نگاههای گهگاهمان جستجو نمیکردیم

 

اگر دیوار نبود؛ نزدیک تر بودیم ؛
با اولین خمیازه به خواب میرفتیم
و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمیکردیم

 

اگر خواب حقیقت داشت؛
همیشه خواب بودیم


هیچ رنجی بدون گنج نبود
ولی گنج ها شاید بدون رنج بودند

 

اگر همه ثروت داشتند؛
دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یکنفر در کنار خیابان خواب گندم نمیدید ؛
تا دیگران از سر جوانمردی ؛
بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند
اما بی گمان صفا و سادگی میمرد ….
اگر همه ثروت داشتند

 

اگر مرگ نبود؛
همه کافر بودند ؛
و زندگی بی ارزشترین کالا بود
ترس نبود ؛ زیبایی نبود ؛ و خوبی هم شاید

 

اگر عشق نبود؛
به کدامین بهانه میگریستیم ومیخندیدیم؟
کدام لحظه ی نایاب را اندیشه میکردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب میاوردیم؟
آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم….


اگر عشق نبود
اگر کینه نبود ؛
قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند

 

اگر خداوند؛
یک روز آرزوی انسان را برآورده میکرد
من بی گمان
دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز
هرگز ندیدن مرا

انگاه نمیدانم
براستی خداوند کدامیک را میپذیرفت

 شریعتی

به کجا برم غمم را؟

شنبه, 22 دسامبر, 2012

صبح ها معمولا کمی پیاده روی دارم تا برسم به محل کارم و در این طی مسیر یکی از مشغولیات من،خواندن آگهی هایی است که بر دیوار ها نصب کرده اند.

از آگهی فروش زمین 200 متری در فومن گرفته تا حراج ها و فروش های مختلف حتی در داخل آپارتمانهای مسکونی!

اما امروز یک آگهی دیدم که تنم لرزید!نوشته بود:

پدر و مادری ،به علت فقر و تنگدستی ،بچه خود را که هنوز به دنیا نیامده است،واگذار می نمایند! شماره تلفن:………………..

خدایا،کمکشان کن تا خودشان فرزندشان را بزرگ نمایند.این حق آن ها نیست؟

خونه

دوشنبه, 26 نوامبر, 2012

به باور من،مردم این سرزمین ،از دیرباز و از پس قرن های گذشته ،هربار که این شعر یا مشابه آن را خوانده اند و یا شنیده اند،اشک در چشم آورده اند.شما چطور؟

 

 

خونه این خونه ویرون،واسه من هزارتا خاطره داره

خونه این خونه تاریک،چه روزایی رو به یادم می آره

اون روزا یادم نمیره،دیوار خونه پر از پنجره بود

تا افق همسایه ما،دریا بود،ستاره بود،منظره بود

خونه،خونه جای بازی،برای آفتاب و آب بود

پر نور واسه بیداری،پر سایه واسه خواب بود

پدرم می گفت قدیما،کینه هامونو دور انداخته بودیم

توی برف و باد و بارون،خونه رو با قلبامون ساخته بودیم

خونه عشق مادرم بود،که تو باغچه اش گل اطلسی می کاشت

خونه روح پدرم بود،هیچ چی رو همپای خونه دوست نداشت

…………………….

سیل غارتگر اومد

از تو رود خونه گذشت

پل ها رو شکست و برد

زد و از خونه گذشت

دست غارتگر سیل

خونه رو ویرونه کرد

پدر پیرمو کشت

مادرو دیوونه کرد

…………………….

حالا من موندم و این ویرونه ها

پر خشم و کینه دیوونه ها

من زخمی،من خسته،من پاک

می نویسم آخرین حرفو رو خاک

کی می آد دست توی دستم بذاره

تا بسازیم خونمونو دوباره  ؟

 

کمی بیاندیشیم 27

سه شنبه, 25 سپتامبر, 2012

 

هوس بازان کسي را که زيبا ميبينند دوست دارند… اما عاشقان کسي را که دوست دارند زيبا ميبينند

وقتي تو زندگي به يک در بزرگ رسيدي نترس و نا اميد نشو… چون اگه قرار بود در باز نشه جاش ديوار ميذاشتن

آنچه که هستي هديه خداوند است و آنچه که ميشوي هديه تو به خداوند… پس بي نظير باش

شريف ترين دلها دلي است که انديشه آزار ديگران در آن نباشد

بدبختي تنها در باغچه اي که خودت کاشته اي ميرويد

مادر

شنبه, 12 می, 2012

گفتم مادر! …
گفت: جانم
گفتم درد دارم! …
گفت: بجانم
گفتم خسته ام! …
گفت: پریشانم
گفتم گرسنه ام! …
گفت : بخور از سهمِ نانم … … … …
گفتم کجا بخوابم! … گفت: روی چششمانم
اما یک بار نگفتم: مادر من خوبم شادم…!
همیشه از درد گفتم و از رنج

به سلامتی مادر واسه اینکه دیوارش از همه کوتاهتره!
به سلامتی مادر بخاطر اینکه هیچوقت نگفت من همیشه گفت بچه هام…
به سلامتی مادر بخاطر اینکه همیشه از غمهامون شنید اما هیچوقت از غمهاش نگفت
به سلامتی مادر بخاطر اینکه از سلامتیش برای سلامتی بچه هاش همیشه گذشته
به سلامتی مادر بخاطر زندگی که همراه با شادی و امید و مهربونی بهمون میده
به سلامتی مادرچون هیچوقت خستگیشو به رخمون نمیکشه و ازش گلایه ای نمیکنه
به سلامتی مادر چون اگه خورشید نباشه میشه گذرون کرد اما بدون حضور مادر زندگی یه لحظه هم معنی نداره

 

خانه ما

دوشنبه, 5 مارس, 2012

من دلم می خواهد

خانه ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش

دوستانم بنشینند آرام

گل بگو گل بشنو

هر کسی می خواهد

داخل خانه پر مهر و صفا مان گردد

یک سبد بوی گل سرخ به ما هدیه کند

شرط وارد گشتن

شستشوی دلها

شرط آن

داشتن یک دل بی رنگ و ریاست

به درش برگ گلی می کوبم

روی آن با قلم سبز بهار

می نویسم ای یار ……

خانه دوستی ما اینجاست

.