برچسب ها بـ ‘دکه’

خود باوری

سه شنبه, 13 دسامبر, 2011

   مردی در کنار جاده، دکه ای درست کرد و در آن ساندویچ می فروخت. چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت، چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمی خواند. او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچ های خود را شرح داده بود. خودش هم کنار دکه اش می ایستاد و مردم را به خریدن ساندویچ تشویق می کرد و مردم هم می خریدند

کارش بالا گرفت لذا او ابزار کارش را زیادتر کرد

 

وقتی پسرش از مدرسه نزد او آمد … به کمک او پرداخت. سپس کم کم وضع عوض شد. پسرش گفت: پدر جان، مگر به اخبار رادیو گوش نداده ای؟ اگر وضع پولی کشور به همین منوال ادامه پیدا کند کار همه خراب خواهد شد و شاید یک کسادی عمومی به وجود بیاد. باید خودت را برای این کسادی آماده کنی

پدر با خود فکر کرد هر چه باشد پسرش به مدرسه رفته به اخبار رادیو گوش می دهد و روزنامه هم می خواند پس حتماً آنچه می گوید صحیح است

بنابراین کمتر از گذشته نان و گوشت سفارش داده و تابلوی خود را هم پایین آورد و دیگر در کنار دکه خود نمی ایستاد و مردم را به خرید ساندویچ دعوت نمی کرد. فروش او ناگهان شدیداً کاهش یافت

او سپس رو به فرزند خود کرد و گفت: پسرجان حق با توست. کسادی عمومی شروع شده است

آنتونی رابینز یک حرف بسیار خوب در این باره زده که جالب است بدانید:

اندیشه های خود را شکل ببخشید در غیر اینصورت دیگران اندیشه های شما را شکل می دهند. خواسته های خود را عملی سازید وگرنه دیگران برای شما برنامه ریزی می کنند

اعتماد به نفس

شنبه, 10 سپتامبر, 2011

مردی در کنار جاده ای دکه ای درست کرد و در آن ساندویچ می فروخت.

چون گوشش سنگین بود،رادیو نداشت و چون چشمش هم ضعیف بود،روزنامه نمی خواند.

او تابلویی بالای سر خود گذاشته بودو محاسن ساندویچ های خود را شرح داده بود.خودش هم کنار دکه اش می ایستاد و مردم را به خرید ساندویچ تشویق می کرد و مردم هم می خریدند. کارش بالا گرفت و او کسب و کار خود را توسعه داد.

پسرش که به مدرسه می رفت ،به کمک او آمد.بعد از مدتی،پسر به پدر گفت:پدر جان ،از اخبار اطلاعی نداری؟اگر وضع پولی کشور به همین منوال ادامه پیدا کند،کار همه خراب خواهد شد و شاید یک کسادی عمومی به وجود بیاید.باید خودت را برای این وضعیت آماده کنی.

پدر با خودش اندیشید،هرچه باشد پسرش به مدرسه می رود و روزنامه می خواند و به رادیو گوش می دهد.پس باید حرفهایش را جدی گرفت.بنابراین کمتر از گذشته نان و گوشت سفارش داد و تابلوی بالای مغازه را هم برداشت و دیگر کنار دکه نمی ایستاد و مردم را دعوت نمی کرد. فروش او هم کم شد و پایین آمد.او به پسر خود گفت:حق با تو بود پسرم.کسادی عمومی شروع شده!

آنتونی رابینز یک جمله بسیار خوب در این مورد گفته که بد نیست بدانید:

اندیشه خود را شکل ببخشید،در غیر اینصورت دیگران به اندیشه شما شکل خواهند داد.خواسته های خود را محقق کنید تا دیگران خواسته های خود را به شما تحمیل نکنند.