برچسب ها بـ ‘دکتر علی شریعتی’

مقالات 80

یکشنبه, 8 ژانویه, 2017

انسان و تنهاییش 2

در طول مسیر “انسان شدن” جمعیت دلگرم کننده ای را می بینی و با شور و شوق درمی یابی که تنها نیستی،اما هرچه بیشتر موفق به طی طریق باشی با تعجب در می یابی که همراهانت به تدریج کنار می کشند و هریک به تنهایی یا در گروه هایی کوچک به گوشه ای می خزند و می گویند:مقصد ما همینجاست! چه ساده می اندیشند که این راه را پایان و بدایتی هست.مقصد “خدا” است و این راه را حداقل در این دنیا پایانی نیست!
چنین می فرماید که: دکتر علی شریعتی دربخش از سخنرانی خود تحت عنوان “علی تنهاست”
اریک فروم میگوید: تنهائی زاییده عشق است وبیگانگی. آری چنین میباشد!
کسی که به یک معبود، به یک معشوق عشق میورزد،با همه چهره های دیگر بیگانه میشود وجزدرآرزوی او نیست.
خود به خود وقتی که او حضور ندارد…….تنها می ماند،کسی که با افراد واشیأ پیرامونش بیگانه است،متجانس نیست وبا انها تفاهمی ندارد تنها میماند و احساس تنهائی میکند.
انسان بمیزانی که بمرحله انسان بودن نزدیکتر میشود…احساس تنهائی بیشتری میکند.
میبینیم اشخاصی که عمیقترند،اشخاصی که دارای روح برجسته تر وممتاز تر هستند از آنچه که توده مردم هوس روزمره شان است ولذت عمومیشان می باشد بیشتر رنج میبرند،ویا می بینیم کسانی را بمیزانی که روح در انها اوج می گیرد واندیشه تعالی پیدا میکند،از جامعه وزمان فاصله می گیرد ودر زمان تنها می ماند.

مقالات 63

یکشنبه, 4 سپتامبر, 2016

2 – بازگشت به خدا ،اما با دیدی محدود
بسیاری از این مرحله،گذر می کنند و در تلاش به کسب رضایت خدا باقیمانده عمر خود را می گذرانند،اما با برداشتی بسیار سطحی و ابتدایی از رابطه بین خود و خدا.
رابطه خود با خدا را بر مبنای منافع دنیوی و مادی قرار می دهند و در ازای قبول خدا بعنوان خالق این جهان،توقع دارند که آخوری پر و لذیذ داشته باشند که البته خدا هم آنان را ناامید نمی سازد.
مولوی در داستان “پیر چنگی” اینگونه این مفهوم را مثال می زند که:”پیر چنگی که در جوانی صاحب نام بود در پیری از شدت فقر به گورستانی پناه می برد و برای خدا چنگ می زند و از او دستمزد می طلبد و سپس از ناتوانی در همانجا به خواب فرو می رود.
چنگ را برداشت و شد الله جو
سوی گورستان یثرب آه گو
گفت خواهم از حق ابریشم بها
کو به نیکویی پذیرد قلب ها
در این زمان خداوند عمر را هم به خوابی سنگین می افکند که در آن ندایی می شنود که یکی از بندگان خاص ما در گورستان خفته است.هفتصد دینار از بیت المال بردار و به نزد او برو و به او بده و از سوی ما از او عذر بخواه که این در خورد تو نیست،اما فعلا خرج کن تا بعد.عمر به گورستان می رود و چند دور می زند اما جز پیر چنگی نمی بیند که او هم نمی تواند از بنده های خاص الهی باشد ولی به ناچار به سروقت او می رود و بر اثر عطسه او پیرچنگی از خواب برمی خیزد و چون عمر را می بیند دچار وحشت می شود.اما عمر به او می گوید مترس و پول را به او می دهد و پیر بر اثر این لطف الهی به گریه می افتد و توبه می کند و ساز خود را می شکند.
حق سلامت می کند،می پرسدت
چونی از رنج و غمان بی حدت؟
نک قراضه ی چند ابریشم بها
خرج کن این را و باز اینجا بیا
مولانا می خواهد بگوید:قضاوت ما در مورد نیک و بد مردم سطحی است و حقیقت قضایا نزد خداوند است و بس.”
اما عزیزان ، بدانید که خدا حتی منتظر توبه من و شما نیز نیست(اگرچه توبه کننده را بسیار دوست می دارد) و چشمه رحمت و رزقش برای همه بندگان است.باز این تمثیل را در داستان “موسی و شبان” مولوی پی می گیریم:
“موسی،شبانی را می بیند که به قول خود به ستایش خداوند مشغول است اما عبارات او مناسب دعا و مناجات نیست.مثلا می گوید: کجاییتا موهایت را شانه بزنم و جایت را بروبم.
تو کجایی تا شوم من چاکرت
چارقت دوزم کنم شانه سرت
جامه ات دوزم شپش هایت کشم
شیر پیشت آورم ای محتشم
دستکت بوسم بمالم پایکت
وقت خواب آید بروبم جایکت
ای فدای تو همه بزهای من
ای به یادت هی هی و هی های من
موسی به او عطاب می کند که این چه نوع سخن گفتن است و شبان،آزرده از آنجا می رود.اما خداوند به موسی عتاب می کند که بنده مرا چرا آزردی؟وظیفه تو وصل کردن است نه فصل کردن.ما به هرکس اصطلاحاتی داده ایم و اساسا به قال و بیرون توجه نداریم، بلکه حال و درون را می بینیم.
وحی آمد سوی موسی از خدا
بنده ما را زما کردی جدا
تو برای وصل کردن آمدی
یا خود از بهر بریدن آمدی؟
هرکسی را سیرتی بنهاده ام
هرکسی را اصطلاحی داده ام
ما بری از پاک و ناپاکی همه
از گرانجانی و چالاکی همه
ما زبان را ننگریم و قال را
ما درون را بنگریم و حال را
و موسی دوان دوان به دنبال شبان می دود تا او را می یابد و می گوید:
هیچ آدابی و ترتیبی مجو
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
مولوی در این داستان ،سه نوع موجود را در تعامل با یکدیگر قرار می دهد:
اول – چوپان ،که سمبل افراد معمولی و ساده است.(عوام)
دوم – موسی که سمبل روحانیت و نماینده دین رسمی.(خواص)
سوم – خداوند که سمبل معنویت محض و حقیقت مطلق است.
خداوند هیچیک از دو گروه فوق را نفی نمی کند و در دو داستان این بخش،اعلام می کند که هردو گروه برای من عزیزید.از من ناامید نباشد.
اجازه دهید در این بخش کلام آخر را از زبان دکتر علی شریعتی بگویم که:
با تمام وجود گناه کردیم و در تکرار آن اصرار،

اما نه نعماتش را از ما گرفت و نه گناهان مارا فاش کرد،

بیندیش،

اگر اطاعتش کنیم چه میکند!

خداوندا

دوشنبه, 3 آگوست, 2015

خداوندا!
اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای ‌تکه نانی
‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
و شب آهسته و خسته
تهی‌ دست و زبان بسته
به سوی ‌خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی
لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف‌تر
عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر روزی‌ بشر گردی‌
ز حال بندگانت با خبر گردی‌
پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
دکتر علی شریعتی

عارفانه ها 52

یکشنبه, 4 ژانویه, 2015

حرف هایی هست که کلماتش همچون سپند بر آتش ، در مجمر روح بی قرارند و آدمی را سراسیمه و بیتاب همچون روح سرگردان از شهر و دیار برون می کشانند و در جستجوی مخاطب همچون مولانا در قونیه بر لب استخر آبی و یا همچون «مهر» در آغوش گرم محرابی و یا همچون سلمان پاک ، در خلوت سوزان و تشنه صحرایی و یا همچون همام در سایه روشن مرموز و پر سخن نخلستانی و یا همچون علی در هیچ جا و هیچ کس!
دکتر شریعتی

خواندنی

سه شنبه, 25 ژوئن, 2013

آدما گاهی لازمه

چند وقت کرکرشونو بکشن پایین

یه پارچه سیاه بزنن درش و بنویسن :

کسی نمرده.

فقط دلم گرفته

**************

آدم ها برای هم سنگ تمام می گذارند.

اما نه وقتی که در میانشان هستی، نه…

آن جا که در میان خاک خوابیدی؛

«سنگ تمام» را می گذارند و می روند …!

  **************

گرگ شده اند اینروزها…

کافی است سر به زیر باشی 

با بره اشتباهت میگیرند 

خیز برمیدارند برای دریدنت…

************* 

خالق من «بهشتی» دارد، نزدیک، زیبا و بزرگ؛

و «دوزخی» دارد، به گمانم کوچک و بعید؛

و در پی دلیلیست که ببخشد ما را …

«دکتر علی شریعتی»

*****************

خدایا

من اینجا دلم سخت معجزه میخواهد

و تو انگار

معجزه هایت را گذاشته ای برای روز مبادا ….!!

************

گول دنیا را مخور……!!

ماهیان شهر ما از کوسه ها وحشی ترند

بره های این حوالی گرگ ها را میدرند

سایه از سایه هراسان در میان کوچه ها

زنده ها هم آبروی مردگان را میبرند…..

************

یادمان باشد!

هر پس مونده‌ای که‌ من زمین میندازم 

قامت یه‌ نفرو خم میکنه…..

************

لنگه های چوبی درب حیاطمان؛

گر چه کهنه اند و جیرجیر می کنند؛

ولی خوش به حالشان که لنگه ی هم اند .

************

خــــدایا

دلم هوس یک نماز دو نفره کرده است 

فقط من باشم و تو !!!!!

 *************

خداروشکر ما دیگرفقیر نیستیم

دیروز پزشک روستا گفت:

چشمان پدرم پر از آب مروارید است!!!!

*************

نــه صدایش را ” نــازک ” میکــرد ..

و نــه دستــانش را ” آردی “

از کجــا بایــد به گرگ بودنش شک میکــردم؟!!!!!!!

***********

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران

می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده

ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد

شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می

گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا

برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند؟

طریقت بجز خدمت خلق نیست به تسبیح و سجاده و دلق نیست

***********

اگـر امـشب هم از حوالی دلم گذشتـی،

آهسته رد شو 

غم را با هزار بدبختی خوابانده ام…

************

وقتي همه با من هم عقيده مي شوند ،

تازه احساس مي کنم که اشتباه کرده ام!!!

اسکار وايلد

**************

خوشبختی یافتنی نیست ساختنی است.

از زندگی لذت ببرید حتی اگر چیز با ارزشی را از دست داده اید…

دیروز پشت خاکریز بودیم و امروز در پناه میز!

دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود.

جبهه بوی ایمان می داد و اینجا ایمانمان بو می دهد

**************

سخت است فهماندن چیزی به کسی که

برای نفهمیدن آن پول می گیرد.

احمد شاملو

*************

خواجه عبدالله انصاری فرمود:

بدانکه، نماز زیاده خواندن، کار پیرزنان است

و روزه فزون داشتن، صرفه ی نان است

و حج نمودن، تماشای جهان است.

اما نان دادن، کار مردان است…

**************

به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از آن خارج می شد؛

به من گفت :نرو که بن بسته! گوش نکردم، رفتم.

وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم؛ پیر شده بودم!!!

************

به سرآستین پاره کارگری که دیوارت را می‌چیند

و به تو می‌گوید ارباب ،نخند!

به پسرکی که آدامس می‌فروشد و تو هرگز نمی‌خری ،نخند 

به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می‌رود

و شاید چندثانیه کوتاه معطلت کند ،نخند! 

به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه پیراهنش جمع شده نخند!

************

متاسفانه بعضی ها هستند که :

بی غذا ، دو ماه دوام می آورند ؛

بی آب ، دو هفته ؛

بی هوا ، چند دقیقه ؛
و
بی “وجـــدان” ، خـیلی 

**************

اگر…

اگر گناه وزن داشت؛

هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد،

خیلی ها از کوله بار سنگین خویش ناله میکردند،

و من شاید؛ کمرشکسته ترین بودم…

کمی بیاندیشیم 35

سه شنبه, 20 نوامبر, 2012

چیز هایی که از دست داده ای را به حساب نیاور چون گذشته هرگز برنمیگردد اما گاهی اوقات ، آینده میتواند چیزهایی که از دست داده ای را برگرداند به آن فکر کن . . .

.

.

.

آدم وقتی فقیر میشه خوبیهاشم حقیر میشه

اما کسی که زور داره یا زر داره ، حقارت هاش هنر میشه (دکتر علی شریعتی(

.

.

اگر رنجی نمی بردیم

هرگزمهربان بودن را نمی آموختیم

جملات پر ارزش

چهار شنبه, 14 دسامبر, 2011

مردم هرگز خوشبختی خود را نمیشناسند

اما خوشبختی دیگران همیشه در جلو دیدگان آنهاست 

……………………………………………………………….. 

خداوندا مرا از کسانی قرار دِه که دنیاشان را برای دینشان میفروشند

نه دینشان را برای دنیاشان

(دکتر علی شریعتی) 

……………………………………………………………….. 

کسی باش که عمری با تو بودن ، یک لحظه ، و لحظه ای بی تو بودن ، یک عمر باشد . . . 

………………………………………………………………..

آدرس موفقیت : بزرگراه توکل ، بلوار آرامش ، خیابان آزاده

میدان عمل ، مجتمع نشاط ، واحد پشتکار ، پلاک 20 ، منزل خوشبختی

……………………………………………………………….. 

زندگی ارزش دویدن دارد ، حتی با کفشهای پاره !

دل گرفته

دوشنبه, 6 ژوئن, 2011

گاهي دلم مي گيرد
از آدم هايي كه در پس نگاه سردشان با لبخندي گرم
فريبت مي دهند

دلم مي…گيرد از خورشيدي كه گرم نمي كند
…و نوري كه تاريكي مي دهد

ازكلماتي كه چون شيريني افسانه ها فريبت مي دهند
دلم مي گيرد

از سردی چندش آوردستي كه دستت را مي فشارد
و نگاهي از كه به توست و هيچ وقت تو را نمي بيند

از دوستي كه برايت هديه دوبال براي پريدن مي آورد
و بعد پرواز را با منفورترين كلمات دنيا معني مي كند

دلم مي گيرد از چشم اميد داشتنم به اين همه هيچ

گاهي حتي از خودم هم دلم ميگيرد

دکتر علی شریعتی