برچسب ها بـ ‘دکانداری’

عشق یعنی چه؟

دوشنبه, 10 آگوست, 2015

اي که مي پرسي نشان عشق چيست
عشق چيزي جز ظهور مهر نيست
عشق يعني مهر بي چون و چرا
عشق يعني کوشش بي ادعا
عشق يعني مهر بي اما، اگر
عشق يعني رفتن با پاي سر
عشق يعني دل تپيدن بهر دوست
عشق يعني جان من قربان اوست
عشق يعني خواندن از چشمان او
حرفهاي دل بدون گفتگو
عشق يعني روح را آراستن
بي شمار افتادن و برخاستن
عشق يعني گل به جاي خار باش
پل به جاي اين همه ديوار باش
عشق يعني يک نگاه آشنا
ديدن افتادگان زير پا
زير لب با خود ترنم داشتن
بر لب غمگين، تبسم کاشتن
عشق، آزادي، رهايي، ايمني
عشق، زيبايي، زلالي، روشني
عشق يعني مرغ هاي خوش نفس
بردن آنها به بيرون از قفس
عشق يعني جنگل دور از تبر
دوري سر سبزي از خوف و خطر
جز کمند چشم و زلف و ابروان
عشق زنجيري ندارد در ميان
در ميان اين همه غوغا و شر
عشق يعني کاهش رنج بشر
اي دلاور دل بدست آورده باش
در دل آزرده، منزل کرده باش
عشق يعني تشنه اي خود نيز اگر
واگذاري آب بر تشنه تر
عشق يعني خدمت بي منتي
عشق يعني طاعت بي جنتي
گاه بر بي احترامي احترام
بخشش و مردي به جاي انتقام
عشق يعني مشکلي آسان کني
دردي از درمانده اي درمان کني
عشق يعني خويشتن را گم کني
عشق يعني خويش را گندم کني
عشق يعني خويشتن را نان کني
مهرباني را چنين ارزان کني
عشق يعني نان ده و از دين مپرس
در مقام بخشش از آئين مپرس
هر کسي او را خدايش جان دهد
آدمي بايد که او را نان دهد
در تنور عاشقي سردي مکن
در مقام عشق نامردي مکن
لاف مردي مي زني مردانه باش
در مسير عاشقي افسانه باش
دين نداري مردمي آزاده شو
هر چه بالا مي روي افتاده شو
در پناه دين دکانداري مکن
چون به خلوت مي روي کاري مکن
جام انگوري و سرمستي بنوش
جامه تقوي به تردستي مپوش
عشق يعني ظاهر باطن نما
باطني آکنده از نور خدا
عشق يعني ذهن زيبا آفرين
آسماني کردن روي زمين
هر کجا عشق آيد و ساکن شود
هر چه ناممکن بود ممکن شود
در جهان هر کار خوب و ماندي ست
ردپاي عشق در او ديدني ست
عشق يعني شور هستي در کلام
عشق يعني شعر، مستي والسلام

مجتبی کاشانی