برچسب ها بـ ‘دکان’

تصویر نوشته 83

سه شنبه, 28 آگوست, 2018

بنی آدم اعضای یکدیگرند

چهار شنبه, 27 سپتامبر, 2017

نقل است که عارف مشهور “سری سقطی” می‏گفت: من سی سال است که‏ استغفار می‏کنم به خاطر یک “الحمد لله” که گفته ام.
گفتند چطور؟ گفت: من در بغداد دکاندار بودم یکوقت خبر رسید که فلان بازار بغداد را آتش گرفت و سوخت. دکان من هم در آن بازار بود.
به سرعت رفتم ببینم دکان من سوخته یا نه؟ یک کسی به من گفت: آتش به دکان تو سرایت نکرده، گفتم: الحمدلله.
بعد با خودم فکر کردم که آیا تنها تو در دنیا بودی؟ بالاخره آتش چهار تا دکان را سوخته دکان تو را نسوخته یعنی‏ دکان دیگری را سوخته، “الحمدلله” معنایش این است که الحمدلله آتش‏ دکان مرا نسوخت، دکان او را سوخت پس من راضی شدم به اینکه دکان او سوخته بشود و دکان من سوخته نشود بعد به خودم گفتم: تو غصه مسلمین در دلت نیست؟ و من سی سال است که‏ دارم استغفار آن الحمدلله را می‏کنم.

به یاد پدر

دوشنبه, 19 سپتامبر, 2016

به بيقراريم امشب ، مرا قرارى ده
به خاطرات گذشته بيا و يارى ده
ببر به عالم رويا به كودكى به خوشى
پدر به ترك دوچرخه مرا سوارى ده
ببر مرا به غروب و اذان و درب دكان
ميان مسجد و هيئت بدست قارى ده
ببين همه گلهاى خانه پژمرده است
درخت تشنه جان را تو آبيارى ده
كنارحوض و گل ياس و بچه ماهى ها
به دست من قفس زردِ آن قنارى ده
بيار فرش و بگستر به گوشه ايوان
لمى به متكاى سرخِ گل انارى ده
كنار مطبخ مادر سه پايه و ديزى
چراغ گرد سوز و لاله و نگارى ده
براى شام دوتا سنگك و كمى انگور
پنير وماست ،روىِ فرشِ سبزوارى ده
ببر مرا به قدم دوش و گرمى آغوش
ز قل قلك ريز وبوسه ات فرارى ده
به پشت بام خانه پشه بند را مهيا كن
زآسمان و ماه وستاره مرا شمارى ده
بگير دست كوچك من را ميان دستانت
بيا و اين دل غمديده را قرارى ده
دلم هواى تو را كرده اين شب جمعه
به عطرخاطرت از غصّه ام فرارى ده
غروب روز ششم ، غروب خاطره هاست
ز كار خير و مبرّات بهرشان نثارى ده

مصطفی پناهنده

تب تند و عرق کردن فوری

شنبه, 24 می, 2014

مدتی است که ایجاد یک وبلاگ و نوشتن هرچه دلت می خواهد ،بدجوری مد شده است!
اما متاسفانه این تب های تند خیلی زود عرق می کند.یا بطور کلی تعطیلش می کنند و یا بسیار دیر به دیر مطلبی می نویسند.
چرا؟
به نظر من این ها درد مردم را ندارند.قصد یاری و آگاهی رسانی به همنوعانشان را ندارند.قصد خودنمایی دارند و به مد روز عمل کردن دارند و بس.شجاعت این را هم ندارند که بگویند دیگر چیزی برای گفتن نداریم،پس دکانمان را تعطیل می کنیم و به همین دلایل دوستان خود را معلق و منتظر نگاه می دارند.
این ابزارهای جدید اطلاع رسانی پدیده های مقدسی هستند.قدرشان را بدانیم و آنها را آلوده “منیت”های خود نکنیم.