برچسب ها بـ ‘دوران’

غم و شادی

دوشنبه, 16 جولای, 2012

 

اندوه چو آمد،بسی ماند در این دل

شادی چو نسیمی،وزید و گذران کرد

ماییم و هزاران غم یار و سر و همسر

گویی غم عالم در این دل فوران کرد

بس وعده آینده شیرین و گهر بار

دادیم به دل لیک فقط غم دوران کرد

گویی که جهان با دل ما کار ندارد

شادی جهان را به قاف و سبلان کرد

چیستم من؟

دوشنبه, 16 آوریل, 2012

چیستم من؟غافلی از مقصدش دور

می دوم بیراهه ها را،با دو چشم کور و بی نور

گشته مشغول در هیاهوی جهان بی ترحم

می شوم هردم به جایی،همچو بی عقلان مهجور

با عروسک های دنیا،سخت سرگرم بازی

غافل از سیل شب و روز،می شوم بیمار و رنجور

خلق گوید خلقت ما،از برای حکمتی بود

من نیابم حکمت خلق،بار بر دوشم چو یک مور

زین شلوغی های دوران،وز خرابی های ایام

چون توانم وارهانم،این تن بیمار و کم زور؟

خدادل

دوشنبه, 2 ژانویه, 2012

قید دنیازدن و دل به خدا دادن را

کار کمتر صنمی ،در خم دوران بینم

پشت پا بر هوس و حشمت و آمال جهان

در کدامین دل فارغ ز هیاهو بینم؟

دل بود خانه خالق که کند تکیه بر آن

لیک کمتر زخدا،نام و نشانی بینم

جان ما در عطش مهر الهی سوزد

روح را دربدر و دور ز اصلش،بینم

ای خوش آن دل که رهد از همه چیز

تا که فریاد کند،نور خدا را دیدم