برچسب ها بـ ‘دل سوخته’

تکه های ناب 21

چهار شنبه, 26 سپتامبر, 2018

برای خانه سوخته، باز، شاید بشود خانه یی بنا کرد.
دل سوخته را بگو چه کنیم؟

آتش بدون دود / جلد هفتم – نادر ابراهیمی

یادی از ایام کودکی

دوشنبه, 16 سپتامبر, 2013

بچه که بودیم،در محله ما،مجالس ترحیم در خانه ها برگزار می شد.پدر یکی از همبازی هایمان فوت کرده بود.پنج شش سالمان بود،در حیاط خانه آنها حلوا می پختند.هرجور خواستیم داخل شویم تا نصیبی از حلوایشان ببریم،اما این دوستمان با دست نمی گذاشت و می گفت:نمی گذارم،بابای خودم مرده! ما هم با دل سوخته می گفتیم: بزار بابای من بمیره،اگر گذاشتم تو بیایی؟!شعر زیر را در همین مورد گفته ام:

می کنم آزاد این طفل درون را،تا کند مافات جبران گذشته

کرده بود محروم از شادی دوران پراز رنگ گذشته

من دلم حلوای گرم و تازه و خوشمزه می خواست

که برآتش بود ،در حیاط خانه آن درگذشته

لیک یار غار و همبازی روزان و شب ما

یعنی طفل کوچک آن پیرمرد درگذشته

مانع می شد تا رویم بر خوان حلواهای شیرین

که روید جای دگر ،بابای من هست درگذشته!

با دوصد افسوس و سوز دل ندا دادیم به آن یار قدیمی

این رفیقی که بگذشتی ز یاران گذشته

چون بمیرد باب ما،ما نیز راه تو ببندیم

تا ببینی سوز بی حلوایی و داغ گذشته!