برچسب ها بـ ‘دل’

خدا عشق است 6

سه شنبه, 24 ژانویه, 2017

عشق امضای خداست
دوست داشتن اگر
به دلیل است
نه از دل…
ترجیح دلم
تنهایی نجیبانه است
بر آشنایی غریبانه…!

چه غریب ماندی ای دل

دوشنبه, 13 ژوئن, 2016

چه غریب ماندی ای دل‌! نه غمی‌، نه غمگساری
نه به انتظار یاری‌، نه ز یار انتظاری
غم اگر به كوه گویم، بگریزد و بریزد
كه دگر بدین گرانی نتوان كشید باری
چه چراغ چشم دارد دلم از شبان و روزان
كه به هفت آسمانش نه ستاره‌ای‌ست باری
دل من‌! چه حیف بودی كه چنین ز كار ماندی
چه هنر به كار بندم كه نماند وقت كاری
نرسید آن که ماهی به تو پرتوی رساند
دل آبگینه بشكن كه نماند جز غباری
همه عمر چشم بودم كه مگر گلی بخندد
دگر ای امید خون شو كه فرو خلید خاری
سحرم كشیده خنجر كه:چرا شبت نكشته ست
تو بكش كه تا نیفتد دگرم به شب گذاری
به سرشك همچو باران ز برت چه برخورم من‌؟
كه چو سنگ تیره ماندی همه عمر بر مزاری
چو به زندگان نبخشی تو گناه زندگانی
بگذار تا بمیرد به بر تو زنده‌واری
نه چنان شكست پشتم كه دوباره سر بر آرم
منم آن درخت پیری كه نداشت برگ و باری
سر بی‌پناه پیری به كنار گیر و بگذر
كه به غیر مرگ دیگر نگشایدت كناری
به غروب این بیابان بنشین غریب و تنها
بنگر وفای یاران كه رها كنند یاری

از سهراب…..

دوشنبه, 1 ژوئن, 2015

صبح امروز کسی گفت به من
تو چقدر تنهایی
گفتمش در پاسخ
تو چقدر حساسی
تن من گر تنهاست
دل من با دلهاست
دوستانی دارم
بهتر از برگ درخت
که دعایم گویند
و دعاشان گویم
یادشان در دل من
قلبشان منزل من
صافی آب،مرا یاد تو انداخت رفیق
تو دلت سبز و لبت سرخ
چراغت روشن
چرخ روزیت همیشه چرخان
نفست داغ
تنت گرم
دعایت با من!

سهراب سپهری

کجا خوشه؟!

شنبه, 29 نوامبر, 2014

از قدیم گفته اند که:
کجا خوشه؟ اونجا که دل خوشه.
حالا می دونی کجا آرامش هست؟ اونجا که دل آرومه!
دل چطوری به آرامش میرسه؟
واقعیت اینه که زندگی بیشترش غم و اضطرابه و مدت خیلی کمش شادی و نشاط،این موضوع برای همه به یقین به همین شکله.
پس نمی شه از اضطراب و غم و استرس و غصه فرار کرد،اما می شود آنها را قابل تحمل کنی و تاثیر اونها رو روی روحت و جسمت به حداقل برسونی و اصلا از بین ببری.
با پناه بردن به “عرفان”
این تمام و تنها هنر عرفاست.اونها “تلخی” را به یک “تلخی شیرین” تبدیل می کنند و به این ترتیب به گوهر”آرام دل” دست پیدا می کنند.
ای عزیز اراده کن و پای در راه نه،قدم اول را برای پیمودن “هفت شهر عشق” بردار و وجودت را به خدای عارفان بسپار.
گرعارفی درراه عشق،آگه شدی ازسختی اش
با من بیا با پای دل ، تا آخر این مثنوی

امید به کرم او

دوشنبه, 20 ژانویه, 2014

یک دست بردل و دستی بر آسمان
یعنی که دل، فدای آستان او کنم
من غرقه در گناه، او چشمه کرم
باید که توبه به درگاه او کنم
تا زنده ام همین آش و کاسه است
پس با چه رو قصد سرای او کنم؟
من در سراب گناهان فتاده ام
تنها مگر امید به امداد او کنم
نومید نباید ز لطف خدا شوم
باید که چاره و درمان ز او کنم

خانه دوست کجاست؟

دوشنبه, 9 دسامبر, 2013

خانه دوست کجاست؟

می نویسند: در دل

من به خود می گویم

پس چرا در دل من یاری نیست؟

گشته ام کنج و کنارش و نبینم گنجی

اثری وخبری و رد پایی هم نیست

نکند با دل خود در دنیا

کلبه از رنگ و ریا ساخته ام

نکند جای عزیز خود را

به حریف دغلی باخته ام

نکند رفته و من در خوابم

نکند با صنمی جای دگر تاخته ام

دل من سرد و ز گرمی خالی است

من به غاری که تهی است از همه چیز، مانده ام

سالهاست کس نکند سر در غار

تا مدد خواهم و پرسم از او

خانه دوست کجاست؟

عاشقانه ها 44

یکشنبه, 10 مارس, 2013

ای عشق

 

دل داغ تو دارد ارنه بفروختمی

در دیده تویی وگرنه می دوختمی

دل منزل توست ورنه روزی صدبار

در پیش تو چون سپند می سوختمی

ابوسعیدابوالخیر

رباعی

دوشنبه, 28 ژانویه, 2013

خواستم با تو بگویم که چه در دل دارم

چون نگه چشم تو کردم همه از یادم رفت

خواستم درد دل عاشق و دیوانه خود

بازگویم،چو رسیدی غم عالم همه رفت