برچسب ها بـ ‘دفاع’

سلسله مباحث مدیریتی 1

سه شنبه, 24 ژوئن, 2014

مدیریت، حلقه گم شده توسعه
اگر مدیریت کلان آگاه و دوراندیش باشد، به مصداق آن ضرب المثل ژاپنی که می گوید «قبل از اینکه به فکر چگونه بردن باشید به فکر این باشید که چگونه نبازید» عمل می کند.
عصرایران ؛‌ سعید افشار – پیتر دراکر، استاد نامدار مدیریت و اقتصاددان برنده جایزه نوبل، جمله در خور تاملی دارد با این مضمون که «کشور توسعه نیافته وجود ندارد، این کشورها ضعف مدیریت دارند.
مدیریت در ایران دانش تقریباً جدیدی است. شاید بتوان از میرزاتقی خان امیرکبیر و میرزا حسین خان سپهسالار بعنوان اولین کسانی نام برد که اصول علمی مدیریت را تدوین و به کار برده اند.
مدیریت مانند سایر علوم است اما با زیرساختی از انواع دانش ها که به سرعت تغییر می یابند. بدیهی است که برای راهبری و موفقیت هر سازمانی حضور مدیر راهبر الزامی است.
اگر سازمان، نظامی باشد هدفش دفاع از تمامیت ارضی کشور و تربیت سربازانی حرفه ای است .اگر سازمان، مدرسه و دانشگاه باشد هدف آن تربیت انسان مجهز به علوم روز و دارای مهارت های بالا و متخصص در بخش های مختلف اقتصاد و صنعت است.اگر سازمان بیمارستان باشد، هدفش رسیدگی به درمان بیماران تا حصول نتیجه مثبت و تامین روش های مختلف برای برطرف کردن مشکلات مراجعه کنندگان می باشد و اگر سازمان بازرگانی یا صنعتی باشد اهداف آنها رسیدن به برنامه های تعریف شده است.
رسیدن به بخش عمده ای از این اهداف نیازمند حضور و وجود مدیر ارشد است . مدیریت تنها به معنای اداره کردن یک سازمان نیست، مدیریت بهره گیری از فرصت ها برای موفقیت سازمان است. در دنیای به سرعت تغییر یابنده کنونی، مدیریت تبدیل به یکی از سخت ترین و پیچیده ترین تخصص ها شده و دنیای دیجیتال و فناوری اطلاعات، جهان جدیدی را برای توسعه کسب و کار معرفی کرده است، که اقتصاد شبکه نامیده می شود. مدیرانی که برای این اقتصاد آموزش داده می شوند، بایستی به مبانی این تحول و چشم انداز آینده انقلاب فن آوری دیجیتال و شبکه آشنا باشند.
به علاوه هر کسی که می خواهد مدیر شود بایستی به مبانی علم تاریخ، فلسفه، سیاست، حقوق بین الملل و جامعه شناسی آشنا باشد.
عقلانیت و تربیت قوه تفکر پی آمد چنین آموزش هایی برای مدیران خواهد بود. به قول فردریش هگل “آنکه جهان را با چشم عقل می نگرد، جهان نیز جنبه های عقلانی خود را به او می نمایاند.”
پیامبر گرامی ما نیز می فرماید:من بیمی از فقر امتم ندارم.آنچه مرا نگران می کند”بی تدبیری” است.

برگرفته از:سایت عصر ایران

دوری از خویش

شنبه, 5 می, 2012

 دیشب در تلویزیون صحنه محاکمه جوان نروژی را دیدم که در تابستان سال گذشته با خونسردی تمام 77جوان و کودک را به گلوله بست و کشت.

کاملا خونسرد بود و آرام.بعد از باز کردن دستهایش به سبک عجیبی سلام نظامی داد و نشست و در اظهاراتش گفت:این کشتار توسط او انجام شده و با این وجود او خود را بیگناه می داند،چون در دفاع از خود بوده!؟ دفاع در مقابل هجوم مسلمانان به کشورش.

و از همه عجیب تر اینکه قضات دادگاه و مردم حاضر در جلسه ،یک به یک و با لبخند و مهربانی با او دست دادند و سرجایشان نشستند!

غم عالم به دلم آمد.در جایی دیوانگانی هواپیما به برج های آمریکایی می کوبند و هزاران بیگناه را می کشند و نامش را می گذارند:جهاد و در جایی دیگر اینگونه قاتل دهها کودک و جوان بیگناه را مورد لطف و نوازش قرار می دهند.

من به این می گویم افراط و تفریط.به راستی کدام یک زشت تر است؟

بیچاره بشریت!بیچاره انسان!

برای او که ادعایی ندارد

سه شنبه, 17 ژانویه, 2012

زمانی نه چندان دور ،گرد هم جمع شدند.

به عشق و نیت خدمت به رزمندگان و دفاع از کشور.

حماسه ها آفریدند و نور امید در دل رزمندگان و اطمینان خاطر از رسیدن مهمات حاصل شد.

مبارزینی گم نام بودند که به هیچ چیز جز دفاع از کیان نظام و کشور خود نمی اندیشیدند.

وچون پیروزی حاصل شد،غریبانه جشن گرفتند و گریستند از شوق و گریستند برای شهدای جنگ .

اما ،امروز کجایند؟

سراغ بعضی هایشان را دارم.

بعد از جنگ،تعدادی که نمی دانم کجا بودند،آمدند و با تعریف داستانهایی از فداکاری ها و از خود گذشتگی هایشان (که امیدوارم راست گفته باشند!)کم کم جای این مردان بی ادعا و پرهیز کننده از بیان خدمات خود گرفتند.

و بتدریج و در طول زمان ،این مردان بی ادعا را به گوشه ای راندند و کنارشان گذاشتند.

من یقین دارم اگر خدای ناکرده دوباره تهدیدی به این نظام و کشور برسد،دوباره آنها با عجله خود را خواهند رساند.

هریک از گوشه ای،رنج روزگار را کنار خواهد گذاشت و دوباره خود را فدای ما خواهد کرد.

اما اکنون………..؟!

کجایند مردان بی ادعا؟

چند روز پیش خبر کنار گذاشتن یکی دیگر از آنها را شنیدم.

چه خندان بود و فارغ و آسوده خیال!

راستی از آنها خبر دارید؟

درس های استاد

سه شنبه, 3 می, 2011

 

به  شيوانا خبر دادند که يکي از شاگردان قديمي اش در شهري دور از طريق معرفت دور شده و راه ولگردي را پيشه کرده است…

شيوانا چندين هفته سفر کرد تا به شهر آن شاگرد قديمي رسيد و بدون اينکه استراحتي کند مستقيماً سراغ او را گرفت و پس از ساعتها جستجو او را در يک محل نامناسب يافت…

مقابش ايستاد؛ سري تکان داد و از او پرسيد: تو اينجا چه ميکني دوست قديمي؟!!

شاگرد لبخند تلخي زد و شانه هايش را بالا انداخت و گفت : من لياقت درسهاي شما را نداشتم استاد! حق من خيلي بدتر از اينهاست! شما اين همه راه آمده ايد تا به من چه بگوييد؟!

شيوانا تبسمي کرد و گفت: من هنوز هم خودم را استاد تو ميدانم. آمده ام تا درس امروزت را بدهم و بروم.

شاگرد مأيوس و نااميد، نگاهش را به چشمان شيوانا دوخت و پرسيد: يعني اين همه راه را به خاطر من آمده ايد؟!!

شيوانا با اطمينان گفت: البته ! لياقت تو خيلي بيشتر از اينهاست . درس امروز اين است :

هرگز با خودت قهر مکن .

هرگز مگذار ديگران وادارت کنند با خودت قهر کني.

و هرگز اجازه مده ديگران وادارت کنند خودت، خودت را محکوم کني.

به محض اينکه خودت با خودت قهر کني ديگر نسبت به سلامت ذهن و روان و جسم خود بي اعتنا ميشوي و هر نوع بيحرمتي به جسم و روح خودت را ميپذيري .

هميشه با خودت آشتي باش و هميشه براي جبران خطاها به خودت فرصت بده . تکرار ميکنم :

خودت آخرين نفري باش که در اين دنيا با خودت قهر ميکني …

درس امروز من همين است .

شيوانا پيشاني شاگردش را بوسيد و بلافاصله بدون اينکه استراحتي کند به سمت 

دهکده اش بازگشت…

چند هفته بعد به او خبر دادند که شاگرد قديمي اش وارد مدرسه شده و

سراغش را ميگيرد.

شيوانا به استقبالش رفت و او را ديد که سالم و سرحال در لباسي تميز و 

مرتب مقابلشايستاده است !

شيوانا تبسمي کرد و او را در آغوش گرفت و آرام در گوشش گفت :

اکنون که با خودت آشتي کرده اي ياد بگير که از خودت طرفداري کني .

به هيچکس اجازه نده تو را با يادآوري گذشته ات وادار به سرافکندگي کند .

هميشه از خودت و ذهن و روح و جسم خودت دفاع کن .

هرگز مگذار ديگران وادارت سازند، دفاع از خودت را فراموش کني و به تو توهين کنند .

خودت اولين نفري باش که در اين دنيا از حيثيت خودت دفاع ميکني.

درس امروزت همين است !