برچسب ها بـ ‘دغل’

ما توبه شکستیم!

دوشنبه, 8 دسامبر, 2014

ما توبه شکستیم
رفتیم و به میخانه نشستیم
بر موعظه زاهد و عابد ،کمر عقل شکستیم
چون باز ز بند و می و میخانه برستیم
صد عهد دگر با کرم یار خطاپوش ببستیم
باز توبه شکستیم
باز عهد ببستیم
صدبار دگر گر شود این دایره تکرار
هرگز نشود خسته خدایی که تورا خلق نموده است
تنها طلبش از تو بود خالصی دل
دوری ز ریا و دغل و حیله و تزویر
او مشتری صدق و صفای دل بنده است
ارباب کرم،چشمه بخشندگی و رحم تمام است
او رحمت عام است
او رحمت عام است

چرا؟

دوشنبه, 16 دسامبر, 2013

مدح هم گوییم و چون روزی گذشت
دشمن خونی یکدیگر شویم،آخر چرا؟
چون توانیم درد یکدیگر نهیم مرهم به مهر
این نمک پاشیدن زخم دل یاران چرا؟
خوبی و آزادگی و مهربانی با رفیق
یادگار خالق هستی بود،آزار یکدیگر چرا؟
این دوروزه می نیارزد این همه زهر و دغل
کام یکدیگر چو شیرین می توان،تلخی چرا؟
جان من این تیرگی را از دل پاکت ببر
مهربانی پیشه کن،این تند خویی ها چرا؟
رستگاری در میان خدمت خلق خداست
چون توانی نیک باشی،کینه بی حد چرا؟

خانه دوست کجاست؟

دوشنبه, 9 دسامبر, 2013

خانه دوست کجاست؟

می نویسند: در دل

من به خود می گویم

پس چرا در دل من یاری نیست؟

گشته ام کنج و کنارش و نبینم گنجی

اثری وخبری و رد پایی هم نیست

نکند با دل خود در دنیا

کلبه از رنگ و ریا ساخته ام

نکند جای عزیز خود را

به حریف دغلی باخته ام

نکند رفته و من در خوابم

نکند با صنمی جای دگر تاخته ام

دل من سرد و ز گرمی خالی است

من به غاری که تهی است از همه چیز، مانده ام

سالهاست کس نکند سر در غار

تا مدد خواهم و پرسم از او

خانه دوست کجاست؟

چرا؟

شنبه, 9 جولای, 2011

ظلم ها با خود كنيم،آخر چرا؟

اين همه مكر و دغل با خود چرا؟

ما براي وصل كردن آمديم

بي وفايي با خود و ياران چرا؟

آدميت،ياري خلق خداست

دشمني با مردم دانا چرا؟

بهر جاهل،بايدت كاري كني

تا شود دانا،دوري از آنان چرا؟

اين خلايق نزد ما مهمان بوند

دشمني با ميهمان جان چرا؟

ما همه راهي به يك مقصد شويم

پس خجالت نزد آن مقصد چرا؟

در حريم يار سوزيدن خوش است

ناله هاي بي سبب،از يار رنجيدن چرا؟