برچسب ها بـ ‘درد’

از استاد اوستا

دوشنبه, 11 سپتامبر, 2017

بار رنجي كشيده ام كه مپرس

درد دردي چشيده ام كه مپرس
زان دو جادوي مست خواب افشان

عشوه هايي خريده ام كه مپرس
زان لب دل نواز شكر خند

راز هايي شنيده ام كه مپرس
من فراتر زملك تا ملكوت

خلوتي برگزيده ام كه مپرس
عالمي صد هزار عالم را

با همين ديده ديده ام كه مپرس
تا سراپرده قدم ز حدوث

عرصه اي دربريده ام كه مپرس
از كف ساقيان عالم غيب

ساغري دركشيده ام كه مپرس
با پر و بال عشق در يك دم

تا بدانجا پريده ام كه مپرس
با همه عيب از كرامت دوست

به مقامي رسيده ام كه مپرس

آتش بدون دود 19

یکشنبه, 7 دسامبر, 2014

ارزش درد،هزاران بار بیش از ارزش همدردی است
درد حالتی است مردمی،اما همدردی،خصلتی است اشرافی و بزرگ منشانه
درد را هرگز همسنگ همدردی ندان!
***********************************
ما هرگز به خاطر عاشقان نجنگیدیم،به خاطر عشق جنگیدیم
ما هرگز به خاطر خوبان روزگار نجنگیدیم،به خاطر نفس خوبی جنگیدیم
ما به خاطر آرمان خواهان نجنگیدیم،به خاطر ذات آرمان جنگیدیم
*************************************
عزیز من
نترس
با صدای بلند گریه کن
شاید همسایه ات با صدای گریه تو،از خواب بیدار شود

واگویه ها 59

یکشنبه, 6 جولای, 2014

مقصود ما از “جان” چیست؟
آنکه غم نانش را می خوریم تا زنده بماند؟
یا آنکه غم دیگران دارد و به دنبال آرامش جهانیان می گردد؟
جانم درد می کند

عارفانه ها 13

چهار شنبه, 11 جولای, 2012

 

ذوالنون سیاح بوده،می گوید:

وقتی می رفتم.جوانی دیدم شوری بود در وی.

گفتم:از کجایی ای غریب؟

گفت:غریب بود کسی که با او موانست دارد؟

بانگ از من برآمد و بیفتادم بیهوش

چون به هوش آمدم،گفت:چه شد؟

گفتم” دارو با درد موافقت افتاد

 

عبدالرحمان جامی

کمی بیاندیشیم(13)

سه شنبه, 19 ژوئن, 2012

از درد های کوچک است که آدم می نالد

وقتی ضربه سهمگین باشد، لال می شوی.

 

**********

بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان این است که

نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشد

نه شعور لازم برای خاموش ماندن.

 

**********

مهم نیست که چه اندازه می بخشیم

بلکه مهم این است که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود دارد.

 

**********

اگر ۴ تکه نان خوشمزه باشد و شما ۵ نفر باشید

کسی که اصلا از مزه آن نان خوشش نمی آید (( مادر )) است.

از علامه طباطبايي

شنبه, 5 فوریه, 2011

علامه طباطبائی از قول استادشان مرحوم آقای قاضی می فرمودند:
« من از باباطاهر تعجب می کنم که در شعرش چنین سروده:
یکی درد و یکی درمان پسندد
یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد
چه طور باباطاهر گفته است: اگر جانان، هجران را پسندد، من هم آن را می پسندم.؟!
چگونه انسان می تواند این را بپذیرد؟! عاشق بر هر چیز صبر می کند اما بر فراق، صبر نمی تواند کرد.

 

**********

استاد محمد باقر موسوی همدانی مترجم تفسیر المیزان طی خاطراتی گفته است:
« علامه طباطبایی قرآن را در خود پیاده کرده بود، وقتی در تفسیر قرآن به آیات رحمت و غضب و یا توبه برمی خوردیم، ایشان منقلب می شد و اشکش از دیدگانش جاری می گردید و در این حالت که به شدت منقلب به نظر می رسید می کوشید من متوجه حالتش نشوم.
در یکی از روزهای زمستانی که زیر کرسی نشسته بودیم من تفسیر فارسی را می خواندم و ایشان عربی را نگاه می کردند، و در باب توبه و رحمت پروردگار و آمرزش گناهان بودیم، ایشان نتوانست به گریه بی صدا اکتفا کند و رسماً زد به گریه و سرش را پشت کرسی پایین انداخت و شروع کرد به گریه کردن.»

***********

جلسه درسی ایشان به نحوی بود که شاگردان شهامت اشکال کردن بر مباحث او را داشتند و اگر شاگردی به درس ایشان انتقادی داشت، با مهربانی و ملاطفت سخن او را گوش می‏داد و با کمال احترام او را متقاعد می‏کرد.
علامه از این که با صراحت بگوید: «نمی‏دانم»، ابایی نداشت. مکرر اتفاق می‏افتاد که می‏گفت: باید این موضوع را ببینم و یا این که لازم است در خصوص آن فکر کنم، بعد جواب دهم.
برای آن که ذهن شاگرد را به تحرک و پویایی وادارد، در جلسات خود می‏فرمود: به من استاد نگویید. ما یک عده‏ای هستیم که این جا جمع شده‏ایم و می‏خواهیم حقایق اسلام را بررسی کنیم و با هم کار می‏کنیم. من از آقایان خیلی استفاده می‏کنم.
تحمیل عقیده و تحکم فکر در برخورد با شاگردان نداشت. در مسائل طرح شده نظر خود را می‏گفت و بعد خطاب به حاضرین می‏فرمود: این موضوعی است که به ذهن ما رسیده است، خودتان بررسی کنید، بینید تا چه اندازه صحت دارد و مورد قبول است.

عشق

دوشنبه, 8 نوامبر, 2010

عشق

عشق يعني شبنمي بر روي خار           يا كه پرواز خيال در چشمه سار

عشق يعني شكر در كوران درد      يا كه در خشم حريف خاموش وسرد

عشق يعني قطره اي در يك كوير          يا نگاهي  مهربان بر  يك اسير

عشق يعني تكه اي از يك پنير             بر نوك زاغي به روي كاج پير

عشق يعني دستگيري از  فقير            با لبي پرخنده   قلبي  پر  بصير

عشق يعني شكل زيبا  ديدنش             در ميان صدهزاران دون  و دن

عشق يعني سعي در تنها و جمع          در قبال ديگران سوزش چو شمع

عشق يعني  با  خدا تنها  شدن             هر زمان در خلوتي  يا  انجمن

عارفان را عشق باشد قوتشان              عاشقان را  كي  بود اندوه جان