برچسب ها بـ ‘درخت خرمالو’

باز هم درخت خرمالو

شنبه, 26 ژانویه, 2013

درخت خرمالوی روبروی پنجره اتاق کارم یادتان هست؟

همان که با برف سنگین سال گذشته از ساقه به دو نیم شد و نیمی مرد و نیمی به حیاتش ادامه داده است را می گویم.

دیدن نیمه زنده اش همیشه مرا به یاد نیمه مرده اش می انداخت و سخت آزارم می داد.مثل زمانی که یک جانباز هفتاد درصدی را می دیدم ومی بینم.

چند روز پیش با خوشحالی دریافتم که در بالاترین شاخه اش و درست مقابل پنجره من، دو “یاکریم” لانه کرده اند و یکی از آنها روی تخم هایش نشسته تا فرزندانشان را به دنیا بیاورد و آن دیگری دائما در حال آذوقه آوردن برای اوست.

حالا دو دوست جدید دارم که بسیار با برکتشان می دانم و به زودی تعدادشان بیشتر هم خواهد شد.

بنازم درخت نیمه جان خرمالویم را که با این وضعتش و در حالی که خود درد می کشد،پناهگاه و ماوای موجودات دیگر خداوند است.

چقدر می توان از او آموخت!؟

صبح غم انگیز

سه شنبه, 3 ژانویه, 2012

چند روز پیش برایتان از اولين برف امسال در روز هفدهم آبان و زیبایی هایش نوشتم.

اما امروز می نویسم که کاش این برف نمی آمد!؟

صبح روز بعدکه آمدم شرکت،

با کمال تعجب ديدم همه چیز از پنجره من پیداست ،جز درخت خرمالویي که در این مدت الفت زیادی با او پیدا کرده بودم!

باورم نمی شد.چشمها را چند بار مالیدم.نه نبود.با عجله به حیاط دویدم،

آه از نهادم برخاست،

دوست خوب من،درخت خرمالو،چون هنوز برگهایش ریخته نشده بود،برف زیادی روي برگها و خرمالوهای زیادش نشست و چون تحمل این وزن زیاد را نداشت از حدود نیم متر بالاتر از زمین،تنه بزرگش از جایی که به دو شاخه اصلی بزرگ تقسيم می شد،شکسته بود و شاخه ای که طرف پنجره من بود،روی زمین افتاده بود و قسمت دیگر هم که ایستاده بود،حتما درد زیادي می کشید.این یکی از طبعات ناهماهنگی هوا با طبیعت در زمان بندی ریزش برف بود.

و حالا من عزادار بهترین دوستم هستم!؟

درخت خرمالو

سه شنبه, 18 اکتبر, 2011

در حیاط روبروی پنجره اتاق کار من درخت بزرگ خرمالویی،جلوه زیبایی به منظر من بخشیده است.

روزها در دقایقی از فراغت های کاری به درخت خیره می شوم و تغییرات روزانه اش را به خاطر می سپارم و از او درس می گیرم.در این دقایق به این می اندیشم که:

-چگونه روز به روز و به آرامی میوه های این درخت از کوچکی به بزرگ شدن و از رنگ سبز به تدریج به رنگ زرد و سپس رنگ نارنجی میل می کند و مزه اش از گس بودن به شیرینی شکر تبدیل می گردد.ما انسانها نیز باید در گذر زمان اینچنین باشیم و هر لحظه در تلاش برای تکامل و زیباتر شدن بیرون و درونمان  و پخته شدن باشیم.

بسیار سفر باید تا پخنه شود خامی

– دیگر اینکه این همه تغییر در اندازه و رنگ عوض کردن خرمالوها در راستای تکامل و شیرین شدنشان است.کاش ما آدم ها هم از هر فعالیت خود در راستای بیشتر بهره و شیرینی دادن به زندگی دیگران استفاده می کردیم و نه خدای ناکرده در راه………..

تا توانی دلی به دست آور