برچسب ها بـ ‘دربند’

ناامیدم!

دوشنبه, 4 دسامبر, 2017

بی تو اینجا چه دلتنگم
بلبلی اسیر و در بندم
نغمه هایم درگلو مانده
وه چه حیران وواله و سردم
من در این وادی تحیر و غم
ناله ها به درگهت کردم
هیچ پاسخی ز جانبت نرسید
رفتم و راه خود جدا کردم
حاصلی ز بندگی ندیدم من
بعد از این به غیرتو دل بندم

مقالات 24

یکشنبه, 18 اکتبر, 2015

عرفان غربی و عرفان شرقی 4

به هر حال دکتر فرانکل برای حل رنج ناشی از درد و مرگ خود و عزیزانش نسخه و راه حل زیر را پیشنهاد می کند:
– نخست اینکه پذیرفتن مسئولیت امری است ضروری که لوگوتراپی قاطعانه بر آن تکیه دارد.
– دوم روش درمانی که در این جهت گام برمی دارد که ،”چنان زندگی کن که گویی بار دومی است که به دنیا آمده ای و اینک قصد جبران خطاهایی را داری که در زندگی نخست مرتکب شده بودی”.
به نظر ایشان هیچ قاعده کلی و شعاری بهتر از این نمی تواند احساس مسئولیت و حس وظیفه شناسی را در انسان بیدار کند،زیرا نخست وی را بر آن می دارد که تصور کند زمان حال گذشته است ،و سپس بپذیرد که گذشته را هنوز هم می توان تغییر داد و اصلاح کرد.(همان روش ملاصدرایی که در اوائل این کتاب توضیح داده ام).
این شیوه اندیشه انسان را برآن می دارد که از یک سو با محدودیت های جهان و از سوی دیگر با غایت آنچه که می تواند از خود و زندگی خود بسازد،روبرو گردد.
اگر باز هم مطالب فوق را مرور کنید ،می بینید که نهایتا دکتر فرانکل هم به دنبال رهایی انسان از رنج خویش است وبه این منظور از سلاح “عشق” استفاده می نماید و آن هم در حد عشق به معشوق شخصی. او همانگونه که در جای جای کتاب و خاطراتش اشاره می کند ،در آن شرایط بسیار سخت و بحرانی دیدن رنج و گرسنگی و حتی مرگ دوستانش تاثیر چندانی بر روی او نداشت و به حدی تحت فشارهای روحی با دیگران بیگانه شده بود که در کنار جسد دوستش به خوردن سوپ مشغول بود – می توان این رفتار را با رفتار اسرای ایرانی در عراق در راستای حمایت از سایر اسیران دربند،مقایسه نمود – و این نقطه ضعف اصلی و اساسی این نوع نگاه به زندگی است.