برچسب ها بـ ‘دانشگاه’

کوچه مردها 200

چهار شنبه, 8 فوریه, 2017

مردم شدیدا به شوق آمده بودند و احساس زنده بودن و آدمیت می کردند.گذشت مردم نسبت به یکدیگر فوق العاده زیاد شده بود و نسبت به هم مهربان شده بودند.بد نیست در این مورد خاطره ای نقل کنم.
یکی از این روزها که از دانشگاه بیرون آمدم،متوجه شدم که دو خودروی سواری زیر پل مقابل دانشگاه در خیابان حافظ تصادف کرده اند و منتظر کارشناس پلیس هستند.
ظاهرا پلیس در آمدن خیلی تاخیر داشت و به همین خاطر به محض رسیدن به صحنه تصادف مورد اعتراض دو راننده تصادف کرده قرار گرفت که تا حالا کجا بودی؟
افسر پلیس هم با خونسردی گفت: وقتی همه جا را می بندید تا برای خمینی تظاهرات کنید و به شاهنشاه فحش بدید،همین می شه دیگه!
دو راننده نگاهی به هم کردند و راننده خودروی جلویی به دیگری گفت: داداش من از خسارتم گذشتم،فدای یک تار موی آیه الله خمینی!برو به سلامت.
راننده خودروی عقبی هم که مقصر بود جواب داد: نه داداش ،من مقصرم .یک لحظه وایسا من یک چک بکشم ،هرچی هم زیاد اومد برای سلامتی آقا صدقه بده به آدمهای محتاج!
راننده ها همدیگر را بوسیدند و رفتند ولی پلیس تا چند دقیقه هاج و واج وسط خیابان مانده بود.

کوچه مردها 196

چهار شنبه, 14 دسامبر, 2016

یک روز پس از کشتار هفدهم شهریور، صدها نفر از کارگران پالایشگاه تهران اعتصاب کردند. در 18 شهریورماه حدود 700 کارگر پالایشگاه تهران در اعتراض به حکومت نظامی به وجودآمده پس از کشتار روز قبل از آن اعتصاب کردند. دو روز بعد در 20 شهریورماه کارگران پالایشگاه های اصفهان، شیراز، آبادان و تبریز به این اعتصاب پیوستند. در این اعتصاب کارگران نه تنها خواستار افزایش حقوق و بهبود شرایط کارکنان که خواهان پایان دادن به حکومت نظامی به عنوان یک خواست سیاسی مشخص بودند.
این اعتصاب به سرعت دامنه وسعت به خود گرفت و ادارات مختلف به آن پیوستند و با شروع سال تحصیلی مدارس و دانشگاه ها هم به آن پیوستند و تقریبا کل کشور تعطیل شد.
در آبان ماه اعتصابات علاوه بر کارکنان شرکت نفت،به شرکتها و سازمان های مخابرات، بانک ملي، سازمان آب، راديو و تلويزيون و … تسری پیدا کرده بود و در 13 آبان 1357 تظاهرات دانش‌آموزان و دانشجويان مقابل دانشگاه تهران به خاک و خون کشيده شد.
البته در ادارات کارمندان حضور پیدا می کردند،اما ضمن انجام ندادن امور محوله از حضور وزیران و مدیران رده بالا هم در محل کار خود ممانعت می کردند!دیگر هیچ وزیر و مدیر رده بالایی مشروعیت نداشت و جرات آمدن به محل کار خود را نداشتند و نیروهای نظامی و ساواک هم اصولا امکان برخورد و مواجهه با این موج عمومی و ملی را نداشتند.
حالا دیگر عملا امور اداری واقتصادی کشور فلج شده بود و رژیم در درماندگی کامل دست و پا می زد.

ایران و ایرانی 108

چهار شنبه, 13 جولای, 2016

براي اينكه جامعه‌اي رشد كند، عموم مفاهیم باید وارد جزئیات شود. الان ما و عربستان 30 سال است می‌گوییم باید روابط‌مان خوب باشد. بعد هم می‌گوییم صداقت و برادری داشته باشیم، همه مسلمان هستیم، اما بعدش تمام می‌شود! هیچ‌وقت نگفتیم مثلا دانشگاه‌های ما در چه مقطعی، چه رشته‌هایی، برای چه مدتی و با چه محتوایی می‌توانند تبادل دانشجو کنند. یا در کدام صنایع، می‌توانیم با همدیگر همکاری کنیم. ما روابط‌مان را «ریز» نکرده‌ایم. همیشه با تعارف و کلیات گذشته است؛ درحالی‌که اگر روابط آمریکا و ژاپن را مطالعه کنید؛ می‌فهمید چه جزئیاتی در رابطه‌شان وجود دارد.
به‌هرحال می‌توانم این‌گونه جمع‌بندی کنم: به اعتقاد من خاورمیانه برای مدت‌ها بی‌ثبات خواهد بود. اين گفته، دلایل علمی دارد. با اتفاقاتی که در آمریکا افتاده، بازیگران محلی و منطقه‌ای نقش مهم‌تری از بازیگران بین‌المللی خواهند داشت. این موضوع در سال‌های اخیر برای اولین‌بار است که رخ می‌دهد. رقابت صفر- یک بین بازیگران اصلی منطقه وجود دارد؛ یعنی ایران، ترکیه، مصر و عربستان که این، تضاد و تنش را تعمیق می‌بخشد و بیشتر می‌کند. روابط اقتصاد حداقلی بین این کشورها وجود دارد؛ حدود شش درصد. روابط اقتصادي تا زمانی‌که مسائل سیاسی و امنیتی بین این کشورها بهبود پیدا نکند، همچنان در حاشیه خواهد بود. این وضعيت را با آسیا و آمریکای لاتین مقایسه کنید که روابط اقتصادی آنها روزبه‌روز بيشتر به هم گره می‌خورد و قفل می‌شود.
از آنجا كه از نظر اقتصادي درحال قفل‌‌شدن به همدیگر هستند، مسائل سیاسی و امنیتی آنها هم، اصلاح و بهبود پیدا می‌کند. دراين‌بين، کشورهای خارجی هم دنبال منافع خودشان هستند: فروش اسلحه، دسترسی به نفت و گاز یا دسترسی به بازارهای مصرفی. احتمالا حضور مستقیم بازیگران بین‌المللی در منطقه کم‌رنگ‌تر شود و حضورشان غیرمستقیم خواهد بود و تضاد بین بازیگران منطقه‌ای افزایش پیدا خواهد ‌کرد. اروپا درحال به دست‌آوردن سهم بیشتری در خاورمیانه است؛ هم اقتصادی و هم نظامی. روسیه همچنان در ورود و دخالت در منطقه، محتاط است و نقش سنتی دوره شوروی را دیگر ندارد، چراکه امکاناتش محدود است. همچنین اولویت‌های خود را جاهای دیگری، مانند چین تعریف کرده ‌است. چین هم حضور خود را در خاورمیانه، صرفا اقتصادی، بانکی و مالی تعریف می‌کند.

کوچه مردها 178

چهار شنبه, 10 فوریه, 2016

کلا در طول تحصیل در دانشگاه دو ترم ما از میانه های ترم تعطیل شدند.

یک بار ترم دوم سال تحصیلی 56 – 55 بود که در اسفند ماه سال 55به دنبال یک تظاهرات دانشجویی،درگیری های بسیار شدیدی بین دانشجویان و گارد دانشگاه رخ داد که تعداد زیادی مجروح و بیهوش از هردوطرف در محوطه دانشگاه روی زمین افتاده بودند و حتی اساتیدی که برای جلوگیری از صدمه دانشجویان وساطت کرده بودند،بی نصیب نماندند و چند نفر از آنها به شدت توسط گاردی ها مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.نتیجه آن شد که به خاطر وحشت از ادامه این موضوع در روزهای بعد،همان فردا درب دانشکده را بستند و کسی را راه ندادند و اعلام کردند که این ترم منحل شده است!

به طور طبیعی ترم اول سال تحصیلی 58 – 57 هم تعطیل شد.بازار تظاهرات و درگیری در تمام نقاط کشور بر علیه نظام شاهی گرم بود و کل مملکت در حال مبارزه و تلاش بود،دانشگاه که جای خود را داشت!

هرروز جلسات متعددی در محوطه دانشگاه برقرار می شد که چون حالا دیگر مردم عادی هم می توانستند به جمع ما ملحق شوند و هیچکس جرات جلوگیری از این امر را نداشت،بعضی وقت ها جمعیت به چندهزار نفر می رسید.در این جلسات دانشجویان به نوبت و هریک چند دقیقه مطالبی در رابطه با یکی از معایب و ظلم های رژیم را بیان می کرد. یکی از شکنجه هایی که در زندان روی او انجام داده بودند می گفت و دیگری از عیاشی های شبانه شاه و………. و با صحبت هریک نفرت و انزجار جمع از آن نظام بیشتر و بیشتر می شد.

اما دو موضوع باعث شد که آن ترم هم منحل شود:

اول دعوت و سخنرانی چند تا از بچه ها مبنی بر اینکه تا کی می خواهید حرف بزنید؟آن هم در زمانی که مردم در بیرون از اینجا در حال مبارزه و جان دادن هستند.باید به آنها ملحق شویم و تا وقتی که کلک سیستم شاهنشاهی را نکنده ایم به دانشگاه و تحصیل برنگردیم.

دومین دلیل هم تصمیم مقامات امنیتی بود که می دیدند دانشگاه در حال تربیت مخالفین و اعزام آنها به مبارزات خیابانی است!در نتیجه بهتر دیدند که آن ترم را منحل کنند و کسی را به دانشگاه راه ندهند،تا پس از کنترل مجدد اوضاع و تسویه حساب با دانشجویانی که شناسایی کرده اند،دوباره ترم های تحصیلی را با آرامش ادامه دهند.

آرزویی که با خود به گور بردند!

کوچه مردها 173

چهار شنبه, 2 دسامبر, 2015

یکی از فعالیت های رژیم شاه در دانشگاه اجیرکردن بعضی از دانشجویان بعنوان خبرچین و جاسوس در بین بقیه بود.
که بعد از پیروزی انقلاب در همان اولین روزهای پیروزی،لیست این افراد اعلام شد و همگی از دانشگاه اخراج شدند.نام بعضی از آنها به شدت تعجب ما را برانگیخته بود. بگذریم و به ماجرای خودمان بپردازیم:
در پارکینگ استادان دانشگاه یک چاله مکانیکی بود که برای تعویض روغن ماشین بسیار مناسب بود و چندتا از دوستان تصمیم گرفتیم که این محل را از دانشگاه کرایه کرده و تعویض روغنی راه بیاندازیم.هم می توانستیم با تقسیم ساعت های بیکاری آنجا را صبح تا عصر فعال نگه داریم و هم دانشجویان و کارکنان و استادان ماشین دار می توانستند بدون صرف وقت و ارزانتر از بیرون ،این سرویس را دریافت کنند و هم محل درآمدی برای ما می شد.همه چیز به سرعت و راحت انجام شد و بچه ها مشغول بکار شدند. اما دوستانی که در روز دوم در این محل مشغول بکار بودند ،به بقیه خبر دادند که صبح آن روز فرمانده پلیس گارد دانشگاه همراه با یکی از ماموران به ایشان مراجعه کرده بودند و ضمن خوشامدگویی به آنها گفته بودند که هرجور کمکی که لازم دارند بگویند تا آنها برایشان انجام دهند و در مقابل توقع دارند که هر نوع فعالیت یا فرد مشکوکی را دیدند یا خبری در باره تظاهرات و فعالیت ضد رژیم به دستشان آمد،بلافاصله و پنهانی به ایشان خبر بدهند و مطمئن باشند که درآمد خیلی خوبی هم در انتظارشان خواهد بود.
بچه ها می گفتند که آن مامور همراه فرمانده هر دو دقیقه می گفت:جناب سروان خیالتان راحت باشد.این ها بچه های خیلی خوب و شاهدوستی هستند.مطمئن باشید کمال همکاری را خواهند نمود!
نگفته پیداست که همگی تصمیم گرفتند که دور کار تعویض روغنی را خط بکشند اما برای اینکه بهانه دست گارد ندهند بعد از دو سه روز کار کردن به مسئول پشتیبانی دانشگاه اعلام کردند که هم درآمدی که انتظارش را داشتیم،محقق نشد و هم این امر باعث شده که از درس های خود عقب بیفتیم.بنابراین می خواهیم به قرارداد خاتمه داده و کار را تعطیل کنیم.
از اینگونه کارها،یعنی تطمیع بچه ها و بکارگیری آنها در امر خبر چینی و خبررسانی زیاد صورت می گرفت اما واقعا در نود و نه درصد دفعات با شکست روبرو می شدند،چون بچه ها می دانستند که خبرچینی هریک از آنها ممکن است به نابودی چند نفر از دوستانشان منجر شود و مطمئنا نه در این دنیا و نه در آخرت بی پاسخ نخواهد ماند.

هزینه تمام شده دختران نسبت به پسران 4

سه شنبه, 29 سپتامبر, 2015

ﺑﺨﺶ ﺳﻮم :ﮔﺰارش رﻓﺘﺎر واﻟﺪﯾﻦ دﺧﺘﺮدار
اﯾﻨﮏ واﻟﺪﯾﻦ دﺧﺘﺮدار در ﻓﺸﺎر ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ زورآورﻧﺪه يِ دو ﺗﯿﻐﻪ يِ ﻗﯿﭽﯽ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ اﻧﺪ ، ﯾﮑﯽ ﻓﺸﺎر دوﻟﺖ ﻫﺎ و ﻧﻬﺎدﻫﺎي ﻫﻤﻨﻬﺎد ﺑﺎ دوﻟﺖ ﻫﺎ ﻣﺒﻨﯽ ﺑﺮ ﻣﻘﺎوﻣﺖ در ﺑﺮاﺑﺮ ﻓﺮوﭘﺎﺷﯽ ﺑﻨﯿﺎن ﻫﺎي اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ،و ﺗﯿﻐﻪ يِ دﯾﮕﺮي ﺳﯿﺎﺳﺖ راﯾﺞ اﻗﺘﺼﺎدي دوﻟﺖ ﮐﻪ ﭘﯿﺮو ﺑﯽ ﭼﻮن و ﭼﺮاي ﺗﻐﯿﯿﺮات ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺑﻮده ، ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ.ﺑﺎﯾﺪ ﯾﺎدآوري ﺷﻮد ﮐﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﺎ در ﮐﺸﻮر اﯾﺮان اﻧﺘﻈﺎر دارﯾﻢ ﮐﺎﻻﻫﺎي ﺻﻨﺎﯾﻊ دﺳﺘﯽ ، ﻓﺮش ، ﻇﺮوف و …و ﯾﺎ ﺧﺸﮑﺒﺎر ﻣﺎﻧﻨﺪ ﮐﺸﻤﺶ ، ﺑﺎدام و…و ﯾﺎ ﮐﺎﻻي ﮐﺸﺎورزي ﻣﺎﻧﻨﺪ ﭘﺴﺘﻪ ،زﻋﻔﺮان و…. ﯾﺎ ﮐﺎﻻي درﯾﺎﺋﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺧﺎوﯾﺎر و… ﻋﻼوه ﺑﺮ ارزآوري ﻓﺮﻫﻨﮓ اﯾﺮاﻧﯽ را ﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﺼﺮف ﮐﻨﻨﺪه ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻧﻤﺎﯾﺪ در ﺳﻮي دﯾﮕﺮ ﺑﺎﯾﺪ اﻧﺘﻈﺎر اﯾﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﺼﺮف ﮔﺴﺘﺮده يِ ﮐﺎﻻﻫﺎي ﺧﺎرﺟﯽ ﻓﺮﻫﻨﮓ آﻧﻬﺎ را ﻫﻢ ﺳﻮار ﺑﺮ ﮐﺎﻻﻫﺎ وارد ﻧﻤﺎﯾﺪ.اﻗﺘﺼﺎدي ﮐﻪ در ﺳﻪ دﻫﻪ يِ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﯿﺶ از ﻫﺰار ﻣﯿﻠﯿﺎرد دﻻر ﮐﺎﻻي ﺧﺎرﺟﯽ ﻣﺼﺮف ﻧﻤﺎﯾﺪ و ارز آﻧﻬﺎ را ﻋﻤﺪﺗﺎ از ﻓﺮوش ﻧﻔﺖ ، ﮔﺎز ، ﻣﺸﺘﻘﺎت ﻧﻔﺖ و ﮔﺎز و ﯾﺎ ﺳﺎﯾﺮ ﻣﻮاد ﻣﻌﺪﻧﯽ ﺗﺎﻣﯿﻦ ﻧﻤﺎﯾﺪ و ﺗﻮﻟﯿﺪات داﺧﻞ ﻫﻢ
روﻧﻮﺷﺘﯽ ﺗﺎم و ﺗﻤﺎم از ﮐﺎﻻﻫﺎي ﮐﺸﻮرﻫﺎي ﭘﯿﺸﺘﺎز ﺗﻐﯿﯿﺮات ﺑﺎﺷﺪ، ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﺑﻨﯿﺎن ﻫﺎي اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺧﻮد را ﺣﻔﻆ ﮐﻨﺪ. و ﻣﻬﻤﺘﺮ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺧﻮد را ﺑﻪ دﯾﮕﺮان ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻧﻤﺎﯾﺪ.در ﻓﺮوش ﻧﻔﺖ ،ﮔﺎز، ﻣﻮادﺧﺎم ﻣﻌﺪﻧﯽ ﻓﺮاوري ﻧﺸﺪه ﭼﻪ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﺑﻪ ﮐﺎر رﻓﺘﻪ ﮐﻪ ﻫﻤﺮاه ﺑﺎ آن ﺑﻪ ﮐﺸﻮرﻫﺎي ﻣﺼﺮف ﮐﻨﻨﺪه ﻣﻨﺘﻘﻞ ﺷﻮد و ﺑﺎزدارﻧﺪه يِ ورود ﻓﺮﻫﻨﮓ آﻧﻬﺎ ﺑﺎﺷﺪ.اﻣﺮوزه ﮐﺸﻮرﻫﺎي ﺧﺎور دور ﺑﻪ وﯾﮋه ﻧﮋاد زرد ﺑﺎ ﺗﻤﺎم ﻗﺪرت و ﺳﺒﻘﻪ يِ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﺑﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺳﺎﺧﺘﺎر اﻗﺘﺼﺎدي ، ﺗﻦ ﺑﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺳﭙﺮده اﺳﺖ و ﺑﻨﯿﺎن ﺧﺎﻧﻮاده و ﻣﺤﻮرﯾﺖ ﻣﺮد و زن ﻓﺮو رﯾﺨﺘﻪ و ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎن ﺑﯽ ﺗﻔﺎوﺗﯽ ﺟﻨﺴﯿﺖ و ﻫﻤﺴﺎﻧﯽ زن و ﻣﺮد ﮔﺮدن ﻧﻬﺎده اﺳﺖ. ﭘﺮ واﺿﺢ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻓﺸﺎر دو ﺗﯿﻐﻪ يِ ﻗﯿﭽﯽ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﻫﺎي زﯾﺎدي را ﺑﺮ ﺟﺎﻣﻌﻪ و ﻣﺮدم وارد ﻣﯽ ﮐﻨﺪ و ﺳﺮﺟﻤﻊ ﻧﯿﺮوي ﻣﺮدم و ﺟﺎﻣﻌﻪ را ﮐﺎﻫﺶ ﻣﯽ دﻫﺪ. اﻣﺎ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻓﺮزﻧﺪ دﺧﺘﺮ دارﻧﺪ ﺑﯿﺸﺘﺮ از واﻟﺪﯾﻦ ﭘﺴﺮ دار در ﺑﯿﻦ ﻓﺸﺎر دو ﺗﯿﻐﻪ يِ ﻗﯿﭽﯽ ﻗﺮار دارﻧﺪ. از ﻃﺮﻓﯽ دﺧﺘﺮان ﺑﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﺗﻐﯿﯿﺮات ﺑﺎﯾﺪ ﻫﻤﺴﺎن ﺑﺎ ﭘﺴﺮان از آﻣﻮزش ﭘﯿﺶ از دﺑﺴﺘﺎن ،دﺑﺴﺘﺎن، دﺑﯿﺮﺳﺘﺎن و داﻧﺸﮕﺎه ﺑﺮﺧﻮردار ﺑﺎﺷﻨﺪ ﮐﻪ اﻣﺮوزه ﺗﺎ ﺣﺪودي ﻫﺴﺘﻨﺪ ) ﺑﻪ اﺳﺘﺜﻨﺎي ﺑﺮﺧﯽ رﺷﺘﻪ ﻫﺎي داﻧﺸﮕﺎﻫﯽ( روﺷﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻔﺎد آﻧﭽﻪ آﻣﻮزش ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻨﺪ ﺗﺪارك آﻣﺎدﮔﯽ آﻧﻬﺎﺳﺖ ﺑﺮاي ﻣﺸﺎرﮐﺖ در ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻣﻠﯽ اﺳﺖ و اﯾﻦ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﻫﺎ را ﻫﻢ ﺟﺎﻣﻌﻪ و ﻫﻢ واﻟﺪﯾﻦ ﺗﺤﻤﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ.اﻣﺎ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ آﻣﺎدﮔﯽ آﻧﻬﺎ ﺑﺮاي ﺣﻀﻮر در ﻣﺸﺎرﮐﺖ ،دوﻟﺖ ﻫﺎ و ﻧﻬﺎدﻫﺎي ﻫﻤﻨﻬﺎد ﺑﺎ دوﻟﺖ ﻫﺎ ﺑﺎ ﺑﺮﺧﻮداري از آﺗﻮرﯾﺘﻪ يِ دوﻟﺘﯽ و ﺑﺴﺘﺮ ﻓﺮاﻫﻢ اﻗﺘﺼﺎد دوﻟﺘﯽ ﺑﺮاي اﻋﻤﺎل اﯾﻦ آﺗﻮرﯾﺘﻪ يِ ﺗﺒﻌﯿﺾ آﻣﯿﺰ، از آﻧﻬﺎ ﻣﯽ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﮐﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻧﺸﯿﻨﯽ و ﻓﺮزﻧﺪ آوري را ﺑﺮﮔﺰﯾﻨﻨﺪ و ﻣﺸﺎرﮐﺖ در ﺗﻮﻟﯿﺪ را ﺑﻪ ﻣﺮدان واﮔﺬارﻧﺪ. اﯾﻦ در ﺣﺎﻟﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻨﯿﺎن ﺧﺎﻧﻮاده ﭼﻨﺪي اﺳﺖ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﮐﺎرﺑﺮي داده و در ﺣﺎل ﻓﺮوﭘﺎﺷﯽ اﺳﺖ و ﻣﺮدان اﻧﮕﯿﺰه ﺑﺮاي ﭘﺬﯾﺮش ﺗﺸﮑﯿﻞ ﺧﺎﻧﻮاده ﻧﺪارﻧﺪ.اﯾﻦ ﻓﺮﻣﺎن و ﺳﭙﺲ اﺟﺮاِي آن ﻧﻪ ﻓﻘﻂ ﺑﺮاي دﺧﺘﺮان و واﻟﺪﯾﻦ آﻧﻬﺎ ، ﺑﻠﮑﻪ ﺑﺮايِ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻫﻢ ﭘﺎرادوﮐﺴﯿﮑﺎل اﺳﺖ.روﺷﻦ اﺳﺖ اﯾﻦ ﻫﺰﯾﻨﻪ يِ آﻣﻮزش از ﺑﺪو ﺗﻮﻟﺪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻣﻬﺪ ﮐﻮدك ، دﺑﺴﺘﺎن ، دﺑﯿﺮﺳﺘﺎن و داﻧﺸﮕﺎه ﻫﺎ و ده ﻫﺎ ﮐﻼس ﻫﺎي رﻧﮕﺎرﻧﮓ آﻣﻮزش ﻗﺪرﺗﻤﻨﺪ درﺳﺎﯾﻪ از ﺳﻮي واﻟﺪﯾﻦ دﺧﺘﺮدار و اﯾﻦ دﯾﻮار ﺑﻠﻨﺪ ﻓﺮاﺧﻮاﻧﯽ دﺧﺘﺮان ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻧﺸﯿﻨﯽ ﮐﻪ آﺷﮑﺎرا ﺗﺤﻘﯿﺮ آﻧﺎن اﺳﺖ ، ﻫﻤﺮاﺳﺘﺎ ﻧﯿﺴﺖ.

کوچه مردها 164

چهار شنبه, 29 جولای, 2015

برایتان نوشتم که محیط دانشگاه،با محیط دبیرستانی که من در آن تحصیل می کردم،زمین تا آسمان متفاوت بود.در این بخش سعی می کنم چند تا از این تفاوتها را بیان کنم:
اولین تفاوت در نظر من مختلط بودن دانشگاه بود.وجود پسر و دختر برای من که در محله ای بزرگ شده بودم که تعصب شدیدی بر مردم محله حاکم بود،خیلی گیج کننده بود.آن هم وجود دخترانی که خیلی هایشان از طبقه مرفه جامعه بودند و خیلی باز و راحت با همه چیز برخورد می کردند،از نحوه لباس پوشیدن گرفته تا صحبت کردن با دیگران و در این میان دستپاچگی و کلافگی من کاملا طبیعی بود!
دومین تفاوت در آزادی ما در محیط بود.بیشتر استادان از ما حرف شنوی داشتند تا ما از آنها!اگر احساس می کردیم در کلاس توهینی به ما یا یکی از دوستانمان شده ،اعتراض می کردیم و گاهی اوقات این اعتراضات منجر به تعطیلی کلاس هم می شد!در زمینه های بیان عقیده هم نسبت به دبیرستان بسیار آزادتر بودیم و در عین حال به شدت تحت کنترل عوامل “ساواک” هم بودیم.دانشگاه پلی تکنیک از سیاسی ترین و فعالترین دانشگاه های کشور در مبارزه با رژیم حاکم بود. معمولا یکی دوبار در طول هر ترم دانشگاه با اعتصابات و تظاهراتی روبرو می شد که گاها به درگیری های بسیار خونینی بین دانشجویان و گارد(پلیس امنیتی دانشگاه) منجر می گردید و مجروحان و دستگیر شدگان زیادی را در پی داشت.
اما از همه مهمتر حاکمیت روحیه سلامت و پاک بر فضای کلی دانشگاه بود.یک دست نامرئی(که بعدا فهمیدیم انجمن صنفی دانشجویان است) همه چیز را کنترل می کرد.مثلا:
– از همان هفته اول به خانم های دانشگاه خیلی محترمانه و با قدرت تفهیم کردند که نباید با لباس های زننده و تحریک کننده در دانشگاه تردد نمایند.
– در تمامی اعتراضات و پی گیری ها نظارت نامحسوس داشتند و تا به نتیجه رسیدن،آن ها را مدیریت می کردند.
– هر جا هم لازم بود،دخالت عملی می کردند.مثلا یکی از همدوره های ما یک بار با گیتار در دانگاه حاضر شده بود.به او تذکر دادند که این وسایل را با خود به دانشگاه نیاورد،اما او توجه نکرده بود.بار دوم که او گیتارش را با خود آورد ،هنگامی که روی چمن های دانشگاه نشسته بود،ناگهان حدود ده پسر دورش جمع شدند و بعد از حدود سی ثانیه که به سرعت پراکنده شدند،ما گیتار شکسته ای بر سروروی زخمی دوستمان می دیدیم که از بعضی نقاط آن خون جاری بود!
به زودی فهمیدیم که این انجمن صنفی ،کمیته ای مرکب از نمایندگان دانشجوهاست که افرادی با عقاید و جهان بینی های مختلف در آن عضویت دارند و همه چیز را کنترل می کنند و ویژگی مشترکشان،مخالفت با شاه است!

کوچه مردها 163

چهار شنبه, 15 جولای, 2015

بالاخره تابستان سال 1354 هم تمام شد و روز رفتن به دانشگاه فرا رسید. در راه بی اختیار به یاد اولین روز دبستانم افتاده بودم(که وصفش را یرایتان نوشته ام) و با آمیزه ای از گریه و خنده پیاده به سمت ایستگاه اتوبوس می رفتم.
از این پس دیگر همیشه کار من این بود که از خیابان هاشمی تا خیابان آزادی(خیابان آیزنهاور سابق)، حدود بیست دقیقه پیاده روی می کردم و از آنجا با اتوبوس به میدان انقلاب(میدان بیست و چهار اسفند سابق) می رفتم .تا اینجا همان مسیر همیشگی من از خانه تا دبیرستان بود،اما از اینجا به بعد با اتوبوس های دو طبقه شرکت واحد که مسیر انقلاب به میدان امام حسین(میدان شهناز سابق) را از مسیر خیابان طالقانی(تخت جمشید سابق) می رفتند ،طی طریق می کردم و در ایستگاه خیابان حافظ پیاده می شدم و با دو سه دقیقه پیاده روی به درب اصلی دانشجویان دانشگاه پلی تکنیک می رسیدم.
روز اول پس از ورود به محوطه دانشگاه حال کسی را داشتم که فتح بزرگی کرده بود و حالا داشت با غرور تمام وارد سرزمین فتح شده،می شد!اولین کسی که در آنجا شناختم و حکم اولین دوست دانشگاه را برای من پیدا کرد،جوانی بود به اسم حسین که او هم مثل من غریب و سرگردان بود و علاوه بر این استاد راهنمای هردوی ما یک نفر بود.باهم نزد استاد راهنما رفتیم و چون ترم اول بود او برای ما واحدهایی را که از قبل برای همه ترم اولی ها پیش بینی شده بود، لیست کرد و ماهم بر اساس همان لیست ثبت نام کردیم و خلاصه تمام شد و بنده با شماره دانشجویی 12143 با دادن یک عکس،یک کارت دانشجویی دریافت کردم و با همان کارت،همان روز ده تومان دادم و بن غذای یک هفته (پنج روز) را از آقا منوچهر ژتون فروش که فردی بسیار شوخ و دوست داشتنی بود،دریافت کردم و به این ترتیب جزئی از این دانشگاه شدم.بعد هم با حسین رفتیم سالن ورزشی دانشگاه و با دیدن امکانات آنجا به حدی ذوق زده شدیم که تا غروب در حال انجام ورزش های مختلف بودیم و تا آخر آن ترم هم بیشتر از آنکه در کلاس درس باشین،در سالن ورزش روزگار گذراندیم!
دانشگاه برای من محیطی بسیار جذاب و لذت بخش بود.مختلط بودن دختر و پسر در کلاس ها،آزادی شرکت یا عدم شرکت در کلاس ها،محیط باز اظهار عقیده،و به خصوص سلامت و پاکی حاکم در روحیه دانشجویان آن زمان،مرا وارد دنیایی کرده بود که تا بحال تجربه اش نکرده بودم و به همین دلیل تا چند ماه گیج و سرگردان بودم تا نهایتا توانستم خود را با آن محیط تطبیق دهم.